|
| |||||||||||||||||
|
|
فرهنگي – اجتماعي – خبري ارگان انجمن كليميان تهران
شمارهی 59، سال بیست و پنجم زمستان 1402 خورشیدی ادار اول 5784 عبری مارس 2024 میلادی
صاحب امتیاز: انجمن کلیمیان تهران مدير مسئول: دکتر همایون سامهیح نجفآبادی سردبير: آرش آبائی
اجراء، صفحهآرایی و طراحی جلد: مردخای امین شموئلیان تایپ: بهاره برخوردار
همکاران تحریریه این شماره به ترتیب الفبا: آتوسا
آرمین – پگاه آرمین - شرگان انورزاده - بیژن
خاکشور
نشاني نشريه: تهران - خيابان شيخهادي - شماره 223 - طبقه سوم كد پستي: 33317-11397 تلفن: 66702556 - نمابر : 66716429
نشاني الكترونيكي : bina126@iranjewish.com پايگاه اينترنتي: www.iranjewish.com کانال نشریه: @ofoq_bina
• نشـريه در ويرايـش و كوتاه كردن مطالـب آزاد اسـت. • نقل مطالب از نشريه با ذكر منبع و نام نويسنده بلامانع است. • طرح روی جلد:«سوکا در باغ عدن» اثر یورم رعنان
افق بينا – אפק בינה – در عبري به معناي چشمانداز آگاهي و بصيرت است. فهرست مطالبگفتگوی تمدنها و گفتگوی بیندینی، ضروریتر از همیشه آرش آبائی دکتر همایون سامهیح مراسم تجلیل از همراهان و حامیان جامعه کلیمیان ایران سامان سامه یح غرفهی انجمن کلیمیان تهران در سی و چهارمین نمایشگاه کتاب گزارش سلسله نشستهای گفتگوی ادیان آرش آبائی کنیسای ابریشمی و مجتمع آموزشی موسی بن عمران (بخش پایانی) مهندس مهران ملک تحلیل تعداد کنیساهای شهر یزد در دورۀ معاصر الناز حقشناس محله جویباره اصفهان و کنیسای ملایعقوب تلخیص: پگاه آرمین تور گردشگری محلهی جویباره و بازدید از برخی کنیسهها گلاره یوسفپور واقعهی اخراج یهودیان از اسپانیا میلاد خردمهر یوکاوِد گیدانیان ایرانیان یهودی در نوشته های یاکوب ادوارد پولاک یاسمن غنی آتوسا آرمین مژده یمینیان ترجمه و تدوین: الهام مودب ترجمه: مردخای امین شموئلیان آمادهی سازگاری با تغییرات اجتماعی شویم مرجان یشایایی خودآگاهی؛ شرط لازم مراجعه به روانشناس[26] لیورا سعید دُریتا معلمی قرار نیست همه دوستت داشته باشند المیرا سعید صدای آرزوهایم: گریزی به دنیای گویندگی شرگان انورزاده فریبا صدیقیم: داستاننویس کلیمی گفتوگو با فریبا صدیقیم: دیگر نمیتوانیم آن آدم سابق باشیم دوریتا معلمی المیرا سعید مژده یمینیان لئا دانیالی رحمن دلرحیم فرح قلیان شیپورچی مناسبتهای تقویمی سال 5784 عبری |
|
اسامی صاحبنظران و نویسندگان دربارۀ تعداد کنیساهای یزد |
تعداد |
|
|
1 |
بر طبق نظریات: پروفسور آمنون نتصر در کتاب پادیاوند دکتر حبیب لوی در کتاب تاریخ جامع یهودیان ایران یوسف کهن در کتاب گزارش و خاطرات فعالیتهای سیاسی و اجتماعی یوسف کهن هیلل نامور در مصاحبه با هما سرشار |
11 کنیسا |
|
2 |
بر طبق نظریات: الیاس اسحقیان در کتاب همراه با فرهنگ همادخت همایون در کتاب گویش کلیمیان یزد رابرت گوهریان در مصاحبه با الهام مودب |
12 کنیسا |
|
3 |
بر طبق نظریات: اسحاق گوهریان در مصاحبه با نگارنده صحبتهای برخی از مسئولین میراث فرهنگی یزد |
13 کنیسا |
|
4 |
بر طبق نظریات: خداداد گوهریان در مصاحبه با مهندس رافائل صدیقپور( احتمالاتی برای وجود در حدود 100 سال اخیر) |
15 کنیسا |
منابع:
- صدیقپور، رافائل. 1382. کنیسا: عبادتگاه کلیمیان. رساله كارشناسی ارشد. دانشگاه شهید بهشتی.
- کهن، گوئل. 2008م. همراه با فرهنگ: گوشهای از تاریخ مؤسسه آلیانس در ایران: خاطرات الیاس اسحقیان مدیر و دبیر مدارس اتحاد در اصفهان، یزد، سنندج و تهران. کالیفرنیا: مجموعه کتب پژوهشی سینا.
- کهن، یوسف. 2014م. یوسف کهن گزارش و خاطرات فعالیتهای سیاسی و اجتماعی. چاپ دوم. لسآنجلس: شرکت کتاب.
- لوی، حبیب. 1376. تاریخ جامع یهودیان ایران. بازنوشته دکتر هوشنگ ابرامی. کالیفرنیا: بنیاد فرهنگی حبیب لوی.
- مودب، الهام. 1399. یهودیان یزد. نشريه افق بينا، شماره 54، صفحات 24-27
- نتصر، آمنون. 1996م. پادیاوند: پژوهشنامه یهود ایران. لسآنجلس: انتشارات مزدا.
- همایون، همادخت. 1383. گویش کلیمیان یزد (یک گویش ایرانی). تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
مصاحبهها:
- مصاحبه هما سرشار با هيلل نامور در لسآنجلس. تاريخ مصاحبه: 22 آگوست 2005
- مصاحبه نگارنده با دکتر همایون سامهیح نجفآبادی در تهران. تاریخ مصاحبه: بهمن 1401
-
مصاحبه نگارنده با اسحاق گوهریان در یزد. تاریخ مصاحبه: مرداد 1401
تلخیص: پگاه آرمین
کارشناس معماری

پانورامای داخلی کنیسای ملایعقوب
«جویباره (جهانباره)» هستهی مرکزی اولیه و اصلی شهر اصفهان است. این منطقه که تا قرن 5 ه.ق «دارالیهود» نامیده میشد نقطهای است که یهودیان بابل به دستور کوروش هخامنشی در آن اقامت داشتند. محله جویباره در دورهی پس از اسلام به مرکزی برای شهر اصفهان تبدیل شد که دو مناره «ساربان» و «چهل دختران» مبین این مطلب است.
این محله بهتدریج در دورهی صفویه، قاجاریه و پس از آن با خیابانکشیهای دورهی پهلوی رو به متروکه شدن رفت و با افزایش مهاجرت خانوادههای یهودی، در حال حاضر ساکنین آن دیگر صرفا یهودیان نیستند.
براساس آثار بهدست آمده محدودهی ابتدایی محلهی جویباره شامل خیابان هاتف کنونی، محله کلیمیها، یزدآباد و امامزاده اسماعیل (کشف سنگ نوشتهای به خط عبری) بوده است که به دلیل توسعه شهر مسلمان نشین اصفهان به حومه شهر (جویباره کنونی) تغییر مکان داده است.
طبق مشاهدات مرکز محله جویباره به دو دلیل مشابه محلات اسلامی نیست: اول: جویباره در جوار میدان قدیم و بازار شهر قرار دارد که مایحتاج اهالی از این بخشها تهیه میشده و مرکز اصلی تجارت و خرید و فروش در اصفهان بوده است. دوم: به دلیل تفاوت در آداب و سنن دینی (عدم وجود اِلِمانهای مرکز محلات اسلامی).
از ویژگیهای خاص بناهای محله جویباره، وجود آب روان درون زیرزمین خانهها در فضایی با نام «میقوه[4]» است. میقوه اغلب پایین اتاق پذیرایی و به صورت مستطیل شکل (به ندرت اشکال هندسی خاص)، کاملا آجری و با سقف طاق ضربی[5] ساخته میشده است. این فضا فقط در خانهی یهودیان توانگر وجود داشته و خانهی فقیران فاقد آن بوده است.
در سال 1348 مطالعاتی روی 8 میقوه در منطقه یهودی نشین انجام شده که بر اساس آن به دلیل خشک شدن مادی[6]های شهری فقط 4 میقوه دارای آب بوده است که در حال حاضر هیچ کدام آب ندارند.
• کنیسا
کهنترین کنیسایی که در اصفهان موجود است "کنیسای عمو شعیا" در محله جوباره است. این کنیسا بدون تزئینات و جنبههای معماری خاص است.
به گفته دکتر هنرفر (در سال 1350ه.ش) 20 کنیسا (دوکنیسا در محله دردشت،
یک کنیسا در محله گلبهار، شانزده کنیسا در محله جوباره و یک کنیسا در فلکه شاه
عباس) در شهر اصفهان وجود داشتهاست. یکی از محققان کلیمی تعداد کنیساهای شهر
اصفهان را 12 عدد ذکر کردهاست. این محقق معماری کنیساها را کاملا شبیه کل
یسای مسیحیان دانسته با این تفاوت که
کنیساها فاقد تزئینات داخلی هستند.[7] بیشتر کنیساها مربوط به دوره قاجاریان
بوده و فاقد سکو برای برگزاری مراسم مذهبی هستند.
کنیساهای حال حاضر یهودیان اصفهان عبارتند از:
کنیسای ملایعقوب/ کنیسای ملانیسان/ کنیسای ملاربیع/ کنیسای بزرگ/ کنیسای کوچک/ کنیسای کلی/ کنیسای گلبهار/ کنیسای کترداوود
• 
کنیسای
ملا یعقوب
موقعیت فعلی: در کنار مقبره کمال الدین اسماعیل شاعر اصفهانی (خ کمال، محله جویباره) با قدمت: حدود 100سال
این بنا به علت از بین رفتن بناهای مجاور خودنمایی
میکند. در زیر زمین آن مقبرهی تعدادی از بزرگان جامعه یهود از جمله بانی آن ملا
یعقوب قرار دارد. راه پلهای برای ارتباط با بخش بانوان که به صورت یک نیم طبقه
است در بخش جنوبی بنا واقع است.
در بالای جایگاه تورات پنجرهای قرار دارد که شاخص و چشمگیر است و مبین فرمان دینی مبنی بر داشتن پنجره رو به اورشلیم است. سقف بنا روی 4 ستون سنگی مدور بر پایه مربع قرار دارد.
منبع:
شرحی بر محله جویباره و معرفی کنیسه ملایعقوب، زهرا هيبتی، مجله هورنو، شماره دوم، بهار1398
گلاره یوسفپور
محلهی جویباره یکی از محله های قدیمی اصفهان است که در آن منارهها، مساجد، کنیسهها و خانه های تاریخی متعددی وجود دارد و در برخی از این خانهها، زندگی با حضور ساکنانش همچنان جاری است.
در مسیر تور جویباره گردی، به سمت کنیسه خورشید یا کنیسه خاکشوری ها حرکت میکنیم که تنها کنیسهای (در این محل) است که هم اکنون میقوه در آن وجود دارد. محمد فاتحی، راهنمای گردشگری، توضیح میدهد: «میقوه جایگاه غسل شرعی یهودیان و چیزی شبیه به خزینههای قدیم است. درها و پنجرهها و ارسی و گوشوارههای این بنا ارزش تاریخی دارد و لازم است مورد مرمت، حفاظت و بازسازی قرار گیرد».
کنیسه ملایعقوب در مسیر، با وجود مقبره خاخامهای یهودی در آن، از دیگر کنیسهها متمایز شده است. مقبره کمال اسماعیل که توسط مغولان به قتل رسید نیز در کنار کنیسه ملایعقوب جای گرفته است.
فاتحی در مورد کنیسههای خیابان کمرزرین در محله جویباره نیز میگوید: «سه کنیسه به عنوان کنیسه بزرگ، کنیسه ملا ربیع یا جماعتی، کنیسه کنجی یا شلمو در کنار هم با گنبدی شبیه به بادگیر قرار گرفته است. چند قدم جلوتر کنیسه موسی خیا و کنیسه سعیدیان با دو گنبد متفاوت نیز به چشم می خورد.» این راهنمای تور در پاسخ به چرایی تعدد این کنیسهها میگوید: «معمولاً هرکدام از خانوادهها و طایفهها به یکی از کنیسهها برای عبادت مراجعه میکردند».
خانه رسول بقایی با قدمت صفوی و 1200 متر زیربنا، متعلق به حکیم شاه عباس صفوی است. این خانه تاریخی ثبت ملی شده و تحت نظارت اداره کل میراث فرهنگی استان است و هم اکنون مالک شخصی دارد و محل سکونت است. شاه نشین این بنا با ترکیب رنگ سبز و آبی کاملاً رنگ و بوی دوره صفوی را دارد و با توجه به اینکه کلیمیان در دورهای ساکنان این خانه بودند، در حکاکی روی سنگ حیاط، ستاره داوود به چشم میخورد.
فاتحی به وجود مدرسه آلیانس نیز اشاره میکند: «مدارس آلیانس در دنیا با هدف حمایت از یهودیان برای تحصیل علم و دانش تأسیس شدند. اولین مدرسه آلیانس ایران، در شهر تهران و در سال 1277 شمسی و اولین مدرسه آلیانس در شهر اصفهان به تاریخ 1279 شمسی در جویباره تأسیس شد».
کنیسه آقا شکرالله یا یعقوب مسجدی مقصد آخر این تور گردشگری است. فاتحی در جایگاه پیش نماز کنیسه قرار می گیرد و برای مخاطبان توضیح می دهد: «آقا شکرالله و یعقوب مسجدی، از خادمان و متولیان این عبادتگاه بودهاند و به همین علت اینجا به نام آنان شهرت یافته است. ستاره 6 پر داوود، کتیبههای قاب گرفته شده، شمعدان 7 شاخه و 10 فرمان حضرت موسی در تزئینات کنیسه بهکار رفتهاست. کتیبهها و نقاشی تمثال موسی و فرعون و لالههای قرمز رنگ، طاقچهها و دیوارهای کنیسه را پوشاندهاست. قبله در کنیسه به سمت اورشلیم است و در محراب کنیسه، گنجههایی دیده میشود که متون مقدس در آنها نگهداری میشود».
او ادامه میدهد: «سازه چوبی منبت کاری شده در مرکز کنیسه نیز بر روی یک سکوی بلند واقع شده است. عبادت کنندگان بر نیمکت های تعبیه شده در دورتادور کنیسه مینشینند؛ ضمن اینکه معماری این کنیسه همچون تکیههای ایرانی به گونهای است که زنان در گذشته هنگام مناجات در طبقه دوم بنا حضور مییافتند، اما اکنون زنان نیز در سالن اصلی عبادت میکنند».
منبع: hamgardi.com
واقعهی
اخراج یهودیان از اسپانیامیلاد خردمهر
کارشناس ارشد آموزش زبان انگلیسی
اخراج یهودیان از اسپانیا یکی از وقایع تلخی است که بر تاریخ قوم یهود گذشته است. در سال 1492میلادی، در زمان پادشاهی فردیناند دوم و ملکه ایزابلا اول، پس از نزدیک به 800 سال اسپانیا از سلطه مسلمانان خارج و حکومت کاتولیکها در اسپانیا آغاز شد. اندکی بعد، فرمانی موسوم به الحمرا[8] توسط حکومت اسپانیا صادر شد که بر اساس آن همه یهودیان یا باید تغییر مذهب داده و به آیین کاتولیک درآیند و یا از کشور اخراج خواهند شد. این فرمان در تاریخ 31 مارس سال 1492 صادر و به یهودیان 3 ماه فرصت داده شد که کشور را ترک کنند. این حکم، به زعم حکام وقت، به منظور از بین بردن نفوذ یهودیان بر جمعیت بزرگ مسیحی اسپانیا و اطمینان از عدم تغییر دین آنها به یهودیت، تصویب شد.
نتایج این حکم ظالمانه و غیرانسانی فاجعهبار بود. یهودیان مجبور به فروش عجولانه بسیاری از زمینها و داراییهای خود به کاتولیکها با قیمتهای بسیار پایین بودند. البته طبق نظر بسیاری از مورخین حتی اجازه خروج اموال و اشیای گرانبها نیز به آنها داده نشد. شماری از یهودیان، که تعدادشان بین 50 تا 200 هزار نفر برآورد میشود، برای ماندن در اسپانیا به مسیحیت گرویدند و برخی به انجام آیین یهودیت در خفا ادامه دادند. برآورد تعداد یهودیان اخراج شده از این کشور دشوار است، مورخان مدرن بر این باورند که حدود 40 هزار یهودی از این کشور اخراج شدهاند و تخمینهای قدیمیتر تعداد آنها را چند صد هزار نفر میداند. بسیاری از یهودیان در تلاش برای رسیدن به امنیت، جان خود را از دست دادند و در برخی موارد پناهندگان حاضر بودند مبالغ زیادی را به ناخداهای اسپانیایی پرداخت کنند تا آنها را به نقطه امنی منتقل کنند. این اخراج منجر به مهاجرت دستجمعی یهودیان از اسپانیا به ایتالیا، یونان، هلند و کشورهای حوزه دریای مدیترانه شد. عدهی زیادی از یهودیان اخراج شده نیز به کشور های شاخ آفریقا همچون تونس، الجزایر و مراکش وارد شدند و برخی به کشورهای تحت تسلط امپراطوری عثمانی پناه آوردند. در حالی که امپراطوری عثمانی از ورود یهودیان اسپانیایی استقبال میکرد، بسیاری از کشورهای دیگر در اروپا با آنها به همانند اسپانیاییها ظالمانه رفتار میکردند؛ در این میان اگرچه پرتغال یک مقصد محبوب بود، اما متاسفانه حاکمان آن نیز فرمان مشابهی را پنج سال بعد صادر کردند. در آن زمان اخراج یهودیان یک روند کاملاً ثابت در تاریخ اروپا بود. از قرن 13 تا 16 میلادی، حداقل 15 کشور اروپایی جمعیت یهودی خود را اخراج کردند. پیش از اخراج یهودیان از اسپانیا، اخراج یهودیان از انگلیس، فرانسه، آلمان و بسیاری دیگر انجام شد و حداقل پنج اخراج دیگر نیز پس از آن صورت گرفت.
پس از صدها سال آوارگی، سرانجام پس از برچیده شدن نظام تفتیش عقاید (Inquisition) در سال 1834 و ایجاد نظام سلطنتی مشروطه جدید در سال 1868 که اجازه حضور مذاهب غیر از کاتولیک را می داد، سرانجام به یهودیان اجازهی بازگشت به اسپانیا داده شد، ولی این حکم تا سال 1968 لغو نشد. از سال 1868 تا 1968، یهودیان اجازه داشتند در اسپانیا زندگی کنند، اما اجازهی اجرای مراسم مذهبی خود را در ملا عام نداشتند. در طی جنگ اسپانیا و مراکش در سال 1859 تا 1860 بسیاری از یهودیان که پس از اخراج به مراکش رفته بودند به جنوب اسپانیا وارد شدند. تعدادی از یهودیان نیز در قرن نوزدهم شروع به ورود به اسپانیا کردند و در نهایت کنیسهها در مادرید و بارسلونا دوباره افتتاح شدند و به تدریج اوضاع شروع به بهبود کرد.
در نوامبر 2011 وزیر دادگستری اسپانیا طرحی را ارائه کرد که بر مبنای آن به افرادی که بتوانند ثابت کنند که از اعقاب و نوادگان یهودیان اخراج شده از این کشور هستند، گذرنامه و تابعیت اسپانیایی اعطا شود. براساس اعلام فدراسیون جوامع یهودی اسپانیا که مسئولیت بررسی درخواستها در این زمینه را به عهده دارد، تنها در یک ماه اول اجرای این طرح حدود ۶ هزار درخواست ارائه شد.
در حال حاضر یهودیان این کشور، که عمدتاً در بارسلونا و مادرید متمرکزند، از حقوق شهروندی برابری برخوردارند. مانند سایر جوامع مذهبی، فدراسیون جوامع یهودی در اسپانیا (FCJE) با دولت اسپانیا موافقتنامههایی را تنظیم کرده است که یهودیان بتوانند بدون محدودیت به امورات مذهبی و اجتماعی خود بپردازند. امروزه با اینکه یهودیان آزادانه در این کشور زندگی میکنند، اما یادواره این واقعه تلخ برگ سیاهی از تاریخ اسپانیا را برای آنها تداعی میکند.
منابع:
یوکاوِد گیدانیان
در این دنیای سخت، درد ز دو مفهوم آغاز میشود:
درد اول همچو بلبل میشوی
دلبسته و شیدا میشوی
خواهان و رسوا میشوی
بیتاب و تب دار میشوی
غم دار و غمخوار میشوی
رنجوده نالان میشوی
آری که تو عاشق زیبای ظاهر میشوی
تو دگر وابسته و شیدا میشوی
تو اینگونه نخستین درد دنیا میشوی
که بگفتا هست:
وابستگی و وابستگی و وابستگی
و اما درد دوم
درد دوم دگر نه آسمون، آسمونِ تو
و نه دریا، دریایِ تو
نه امروز، روز تو بود و؛ نه فردا، فردای تو
نه رضایتی بود، نه سخاوتی برای تو
در این درد دگر هیچ نمیماند برای تو
آری چو این درد فراخوان یک رنگ میدهدت
عشق را همرنگ درد
روز را همرنگ شب
رویا را همرنگ خواب میدهدت
حقیقت دنیای رنگارنگت را خوار میدهدت
و تو به این گونه دومین درد دنیا میشوی که بگفتا هست:
عادت و عادت و عادت
(طبیب مخصوص ناصرالدین شاه قاجار)
یاسمن غنی
کارشناس ارشد ایرانشناسی

بررسی سفرنامههای نوشته شده توسط سیاحان و مستشرقان صرفنظر صحت مطالب آنها، از مهمترین منابعی است که به شناخت ما از احوالات گذشتگان کمک بسیار میکند. اگرچه گاهی این نوشتهها با سوگیری، عدم شناخت دقیق و برداشتهای شخصی نویسندگانش همراه بوده، اما اطلاعاتی که به ما میدهد، از این نظر که در کتب تاریخ و وقایع نگاریها ثبت نشده، ارزشمند است. در کتب تاریخ کمتر با ثبت رویدادهای لحظهای، آداب و رسوم و موقعیت جغرافیایی اقوام که جمعیت کمتری نسبت به اکثریت دارند و به اصطلاح اقلیت شناخته میشوند برخورد میکنیم و سفرنامهها در شناخت این احوالات راهگشاست. نوشتههای به جا مانده از یاکوب ادوارد پولاک یکی از همین منابع است و از این نظر حائز اهمیت است که او بر خلاف بسیاری از سفرنامهنویسان قبل و بعد از خود، دارای جایگاه اجتماعی بالایی در ایران بوده تا بدانجا که پس از چندسال زندگی در ایران، طبیب مخصوص ناصرالدین شاه قاجار شده است.
یاکوب ادوارد پولاک در سال 1818م. در خانوادهای یهودی در نزدیکی بوهم در چک بهدنیا آمد، در رشتههای پزشکی و مردمنگاری تحصیل کرد و سپس به دعوت امیرکبیر برای تدریس در دارالفنون راهی ایران شد. او از سال 1851 تا 1860 م. (حدود 9 سال) در ایران زندگی کرد، زبان و ادبیات فارسی را فرا گرفت و علاوه بر تدریس به تهیه و تدوین کتب پزشکی در ایران پرداخت. وی همچنین بعدها در سال 1882م. برای بار دوم به ایران آمد و در منطقهی الوند همدان به تحقیق و پژوهش پرداخت. یاکوب از سال 1855م. به مدت 5 سال طبیب مخصوص ناصرالدین شاه بود و او را در سفرهایش همراهی میکرد. از آنجا که شغلش طبابت بود و در فرهنگ ایرانیان، طبیبان محرمترین افراد هستند، توانست در زندگی بسیاری از افراد نفوذ کند، با فرهنگ اقوام مختلف ایرانی آشنایی پیدا کند و در این معاشرات گزارشهایی مبنی بر مشاهدات شخصی خود ارائه دهد. نتیجهی جمعآوری این نوشتارها تالیف دو کتاب با عنوان «ایران، سرزمین و مردم آن» در دو جلد بود که بعدها با عنوان «ایران و ایرانیان» به زبان فارسی ترجمه شد. اگرچه امروزه میدانیم که قدمت حضور یهودیان در ایران 2700 سال است اما در زمان قاجار کمترین اطلاعات ثبت شدهای پیرامون این حضور موجود نبود و اگر هم بود چندان اهمیتی برای حاکمان نداشت. از آنجا که اولین قدم در راه شناخت یک قوم، بررسی چرایی و چگونگی استقرار آن قوم در منطقهی جغرافیایی مورد نظر است، به درخواست پولاک برای رسیدن به این هدف، شخصی یهودی که فاضل بود کتابی برایش آورد که در واقع ترجمهی عبری کتابی از مورخ قرن اول میلادی به نام یوسفوس فلاویوس بود. به گفتهی یاکوب پولاک، محتوای آن کتاب نشان میداد که یهودیان ایران در اواخر دوران ساسانیان و همچنین بعد از ورود اسلام، در جنوب ایران جمعیت فراوانی داشته و دارای اقتدار بودند، آنها در برخی مناطق در اکثریت بودند و شهرها پر از آنان بود ولی بعدها در اثر آزار و تعقیب از تعدادشان کاسته شده است. احتمال می رود که منظور نوشتهی او یهودیان در دوران باستان بودهاند زیرا دوره ای که از آن صحبت می کند پانصد سال بعد از دوران زندگی فلاویوس است. یاکوب تعداد کل خانوارهاي یهودي در ایران را حدود دو هزار عنوان میکند و آنها را به دو گروه بزرگ و کوچک تقسیم میکند. گروه بزرگتر شامل یهودیان ساکن در اصفهان، کاشان و شیراز و گروه کوچکتر شامل یهودیان ساکن در تهران، دماوند، بارفروش (بابل در مازندران) و عدهای هم بهصورت پراکنده در مناطق کردنشین. او در این تقسیم بندی اشارهای به جمعیت یهودیان شهرهایی مثل همدان و مشهد نکرده است. در آن زمان یهودیان مشهد از مهمترین و موثرترین گروه های یهودیان بودند اما جمعیت آنها پس از وقوع واقعه «الله داد» در مشهد به خاطر بدگمانیای که به آنان رفته بود و علیهشان شورش شده بود، رو به کاهش بود.
پولاک در رابطه با توصیف زبان و گویش یهودیان در ایران - با آنکه گویش مردم هر شهر با شهر دیگر متفاوت است – بهطور کلی و در مقایسه با سایر مردم غیریهودی میگوید که یهودیان لهجهای داشتند که سخت با فارسی قدیم آمیخته بود و همچنین تنها قومی در ایران هستند که میتوانند اصوات نوک زبانی را ادا کنند در حالیکه سایر ایرانیها از عهدهی تلفظ این اصوات بر نمیآیند. مانند کلمهی سال که یهودیان آن را مانند thal در زبان انگلیسی ادا میکنند. او همچنین در مورد زبان دینی یهودیان میگوید که طبقهی درسخوانده در این جامعه عبری را به نحوی مطلوب مینویسند و صحبت میکنند اما معمولا نامها را به زبان فارسی ولی با خط عبری مینویسند. این در حالیاست که به گواه تاریخ یهودیان پس از سکونت در ایران رفته رفته به زبان فارسی تکلم می نمودند و تنها نوشتارشان به خط عبری و زبان فارسی بود که به آن «فارسیهود» میگویند. پولاک، نژاد ایرانیان یهودی را بر طبق آنچه که در آن دوره مشهور بوده است به دو گونه تقسیم میکند: گونهی اول منسوب به نژاد عرب با بینیهای عقابی شکل، چشمهای سیاه، درخشنده و اعضای ظریف؛ و گونهی دوم آنها که در گذشتههای دور با حامیها در آمیختهاند و بینی پهن دارند و موهایشان مجعد است. این دسته بندی نژادی نیز در هالهای از ابهام است زیرا نیای بنیاسرائیل، سام بن نوح است، و حام پسر نوح و پدر کنعان و کنعانیان است. پولاک در رابطه با اعتقادات یهودیان نیز میگوید که اصول و قوانین مذهبی یهودیان در ایران همچون یهودیان سفارادی است و کتابهاي فقهی با رعایت رسوم خاصی نسخهبرداري و نگهداري میشود.

پولاک با ذکر داستانهایی که برایش تعریف کردهاند، اوضاع یهودیان افغانستان و ترکستان را در آن دوره بهتر از ایران میداند زیرا یهودیان در ایران تحت فشار حاکمان و زیردستان آنها بودند و به هر بهانهای وادار به پرداخت جزیه میشدند. این فشارها گاهی باعث مهاجرت به سمت ترکیهی عثمانی و یا ممالک شرقی میشده است، اما آنها در افغانستان به راحتی به داد و ستد میپرداختند و با توجه به اسنادی که چندسال گذشته از افغاستان در باب تجارت میان یهودیان با سایر اقوام یافت شد میتوان به صحت این ادعای پولاک رسید. او همچنین به قطعه الماسی که در شرق شهرت داشت و «سکه» نامیده میشد اشاره میکند که بهانهای شد تا حسامالسلطنه به هرات حمله و آنجا را تصرف کند و گنجینههای یهودیان را غارت کند، اما معلوم نشد که بالاخره آن الماس پیدا شد یا نه؟ با اینهمه آنچه مبرهن است این است که یهودیان نقش تاثیرگذاری در پیشبرد و بهبود اقتصاد ایران داشتهاند و پولاک با اشاره به مشاغل یهودیان که بیشتر جواهرسازی، زرگری، ابریشم بافی، ضرب سکه و غیره بوده است این گفته را تایید میکند.
او همچنین اذعان داشته که یهودیان نه تنها در علم شیمی و ساخت اسیدهای مختلف متبحر بودهاند، که در طبابت نیز دستی بر آتش داشتهاند و طبیب مخصوص محمدشاه قاجار فردی به نام «حقنظر» بوده است. در کنار این حرفهها، بسیاری به نوازندگی و خوانندگی مشغول بودهاند و آنچنان که مشهور است موسیقی اصیل ایرانی را یهودیان در اعصار مختلف زنده نگه داشتهاند. او در تعریف از نوازندگی و خوانندگی یهودیان ایران، به مهمانیای در شیراز اشاره میکند که او نیز دعوت بوده و به طور خاص وضعیت یهودیان شیراز را به خاطر حمایتهای خاندان با نفود حاجی قوام که اصالتی یهودی داشتند بسیار بهتر از سایر نقاط میداند. جد حاجی قوام، ابراهیم قوام بود که در شکست لطفعلی خان زند و به قدرت رسیدن سلسلهی قاجار نقش کلیدی داشت، اما بعدها به دستور فتحعلیشاه قاجار که به او بدگمان شده بود بههمراه تعدادی از بستگانش به قتل رسید و حاجی قوام که خردسال بود زنده ماند.
در باب بناهای مهم و زیارتگاههای یهودیان در ایران، پولاک به مقبرهی
استر و مردخای اشاره می کند که در همدان یا اکباتان قدیم قرار دارد و به گفتهی او
از گذشتههای دور، یهودیان به زیارت این محل میآمدهاند. او مقبرهی استر و
مردخای را چنین توصیف میکند: «در آنجا در وسط محلهی یهودیان ساختمان کوچکی است
با قبهاي که بر فراز آن لکلکی لانه کرده است. قسمت اعظم
مدخل ساختمان را دیوار کشیدهاند، فقط سوراخ کوچکی هست که تنها در حال خم شدن میتوان
از آن گذشت. این سوراخ با تخته سـنگ متحرکی به جاي در بسـته میشود و این تمهیـدي
است براي جلوگیري از حملات و شبیخونهایی که به کرات رخ میدهد.
زائر به هشـتی کوچکی وارد میشود،
در آنجـا نـام بسـیاري از زائران و سـال مرمت بقعه حـک شـده است. از هشـتی به یـک
تالار
کوچک چهارگوش که از پنجرهی
کوچک آن نور ضـعیفی به داخل میتابد وارد میشود. در این تالار دو ضریح بلند از
چوب بلوط وجود دارد و اینها قبور استر و مردخاي است. دورتـادور آن
به زبـان عبري آیاتی نقش شـده است، از آخرین فصل کتاب استر به همراه نام سه طبیب
که مرمت بنا به خرج آنها بوده است». پولاک پس از توصیف کلی مقبره به ذکر دلایلی می
پردازد که بر اساس آن دلایل باور کامل خود را نسبت به انتساب این مقبره به صاحبان
ذکر شدهاش بیان می دارد و شاید علت علاقهی او برای بازگشت مجددش به ایران پس از
22 سال دوری و تحقیق و پژوهش در منطقهی همدان به واسطهی همین ارادت بوده باشد.
به هر روی پولاک به غیر از فعالیتهای علمی و تالیفات ارزشمند و ابداعاتش در شیمی و پزشکی، در میان سایر سفرنامهنویسان دقت نظر بیشتری بر اوضاع یهودیان داشته و به ذکر داستانهای متفاوتی از آنها پرداخته که بیان جزئیاتش در این مجال نمیگنجد و همین مسئله نوشتههای او را دارای اهمیت دو چندان کرده است، اگرچه در مواردی این توصیفات دارای ابهامات و گاهی با آنچه مورخان نوشتهاند مغایر است. او پس از بازگشت از ایران در کنار طبابت، در دانشگاه وین به تدریس زبان فارسی پرداخت و سرانجام در سال 1891م. در شهر وین درگذشت.
میراث داران صنعت، هنر و دیگردوستی

آتوسا آرمین
در طول یکصد سال گذشته نام گوگِنهایم در دنیا مترادف بوده است با هنر، فرهنگ و فعالیتهای انساندوستانه. از این رو روایت زندگی این خانواده و معرفی اعضای تاثیرگذار و متعدد آن، به آسانی در قالب نوشتاری کوتاه نمیگنجد.
این خانوادهی بزرگ آمریکایی از تبار یهودیان اشکنازی اروپا، از سالهای آغازین قرن نوزده میلادی در گسترهی جغرافیایی شامل آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا و آفریقا در زمینههای گوناگون صنعت، هنر و نوآوری فعالیت داشته و میراثشان بدون کم و کاست تا به امروز به جای مانده است.
موسس این
خاندان مئیر گوگنهایم[9]
در سال 1847 از سوییس به آمریکا مهاجرت کرد. نام
خانوادگی او برگرفته از نام روستای زادگاه اجدادیش در منطقه آلزاس[10]
است. در ابتدای ورود به ایالات متحده کار خود را در
استخراج معادن فلزات آغازکرد و سپس به صنعت ذوب و پالایش فلزات گسترش داد. بدین
ترتیب با شروع قرن بیستم شاخههای شرکت گوگنهایم به استخراج، ذوب و پالایش
فلزات طلا، نقره، مس و روی در سه قارهی جهان اشتغال داشتند. مِئیر و همسرش
باربارا ده فرزند داشتند که همگی همچون پیکری واحد با رهبری پدر و یکی از
برادرها، دانیل، این امپراطوری عظیم و گسترده را اداره
میکردند.
مِئیر، با اقتداری پدرسالارانه این
یکپارچگی را تنها رمز موفقیت و
پیشرفت خانوادهاش میدانست. پس از درگذشت باربارا در سال 1900، مِئیر درگرامیداشت
نام او، 200هزار دلار به بیمارستان در حال ساخت کوه سینا[11] اهدا کرد و خود در سال 1905 بدرود حیات
گفت.
مئیر و پسران
سرآغاز دورانی نو
پس از درگذشت مِئیر، فرزندان میانسالش بهتدریج از جهان صنعت فاصله گرفته و وارد عرصههای گوناگونی همچون هوانوردی، مطبوعات، موزههای هنری و بنیادهای خیریه شدند. از میان فرزندان و نوههای مئیر، سه پسرش، سولومون، دانیل و سیمون و دو نوهاش پگی و هری گوگنهایم نامآورتر هستند.
بنیاد و موزه هنرهای معاصر سولومون گوگنهایم[12]
در میانهی قرن بیستم، شهرت گوگنهایم با افتتاح موزهای به همین نام از مرزهای ایالات متحده و دنیای صنعت عبور کرد و جهانی شد. سولومون متولد سال 1861 در فیلادلفیا و دانش آموختهی انستیتو کونکوردیا از زوریخ و مالک شرکت استخراج طلای یوکون در آلاسکا بود. شیفتگی او به هنر خصوصا هنر نقاشی کلاسیک او را بر آن داشته بود که از سال 1890 تمامی درآمد خود را صرف خرید و ایجاد مجموعهای از آثار کلاسیک استادان نقاشی اروپا کند. پس از پایان جنگ جهانی اول، با بازنشستگی پیش از موقع از صنعت خداحافظی کرد تا تمام وقتش را وقف تحقق رویای دیرینهاش کند، ایجاد مجموعهای بی نظیر از آثار هنری و ساخت مکانی برای نمایش آن. آشنایی با هیلا ریبی[13] در سال 1926 نقطهی عطفی در برنامهها و دیدگاههای او بهوجود آورد. هیلا، هنرمند و هنرشناس و حامی هنر نو بود. او سولومون را از محدودهی دنیای هنر کلاسیک خارج کرد و درهای دنیای هنر آوانگارد5 را پیش چشمانش گشود. تا سال 1937 و ایجاد بنیاد هنری- آموزشی گوگنهایم، سولومون موفق به جمعآوری صدها قطعه از آثار نقاشان مکاتب امپرسیونیسم، پسا امپرسیونیسم و آثاری از هنر انتزاعی شده بود. او با سخاوتمندی درهای آپارتمان شخصیاش در پلازا هتل نیویورک را به روی علاقهمندان هنر گشوده بود تا همگان از دیدار مجموعهاش برخوردار شوند. پس از تشکیل بنیاد، وی مالکیت کل مجموعه را به بنیاد واگذار کرد و مبالغ معتنابهی جهت اعطای بورسیه آموزش عالی دانشجویان رشتههای هنر در اختیار بنیاد گذاشت. به این ترتیب بستری مناسب جهت رشد و نمو تفکر نوگرا در هنر و بسط دیدگاههای انتقادی فراهم شد. با رشد تعداد آثار گردآوری شده، لزوم ایجاد مکانی دائمی برای به نمایش گذاشتن این مجموعهی بینظیر بیشتر احساس شد. در سال 1943 بنیاد با فرانک لوید رایت[14]، قراردادی جهت طراحی ساختمان موزه منعقد کرد. ساختمانی که میبایست شایستهی آثار نفیس و بینظیری که در خود جای میداد باشد. قطعه زمینی در بخش شمالی منهتن نیویورک و در مجاورت سنترال پارک به این منظور خریداری شد. هیلا که در کنار سولومون امور اجرایی را بهعهده داشت، غایت آمالش را دربارهی این ساختمان چنین توصیف میکند: «معبدی در ستایش هنر»، مکانی که تک این شاهکارها بدون تاثیر پذیری از یکدیگر در دیدگان بدرخشند.
طرح رایت بهشکل یک زیگورات وارونه است در کنار
ساختمان اصلی به بلندی شش طبقه، و گنبدی شیشهای بهجای سقف که نور طبیعی[15] را در ساختمان جاری میکند. در این ساختار
حلزونی شکل یک سطح شیبدار پیرامونی با شیبی بسیار ملایم جایگزین پلکان شده است و
ورودی گالریهای در طبقات به این فضا باز می شود. البته رایت معترف بود که ایدهی
چنین سازهای را از معماری موزه واتیکان الهام گرفته
است.
وضعیت سلامتی سولومون رو به وخیم شدن بود و هیئت امنای بنیاد اصرار داشت که با کوچک و محدودتر کردن طرحهای اولیه کار ساختمان را زودتر به پایان برسانند و موزه در زمان حیات موسساش افتتاح شود، ولی سولومون حتی یک قدم از اجرای کامل طرحهایش عقب نشینی نکرد و در سال 1949 بدون آنکه شاهد تحقق یافتن بزرگترین رویای زندگیاش باشد چشم از جهان فروبست. موزه در سال 1952 افتتاح شد و به پاس یک عمر فعالیت سولومون در اعتلای هنر، نام موسس را بر آن گذاشتند. طبق آمار سال 2022، هشت هزار قطعه اثر هنری در این مکان در نمایش عمومی است.

بنیاد هنری سولومون گوگنهایم در دیگر نقاط جهان نیز موزه های هنر مدرن را تاسیس کرده است:
آمریکا:
• موزه گوگنهایم سوهو - منطقه سوهو در منهتن نیویورک Geuggenheim Soho
• موزه گوگنهایم گوادالاجارا –مکزیکو Geuggenheim Guadalajara
• موزه گوگنهایم هرمیتاژ-لاس وگاس Geuggenheim Hermitage
اروپا:
•
موزه
گوگنهایم بیل بائو –اسپانیا
Geuggenheim Bilbao
•
موزه
پگی گوگنهایم-ونیز ایتالیا
Peggy Geuggenheim Venice.
این موزه با سرمایه و تلاش پگی برادرزاده سولومون تاسیس شده است. پدر پگی، بنجامین گوگنهایم، یکی از مسافرین کشتی تایتانیک بود. پگی با ماترک بجامانده از پدرش موزهای در ونیز تاسیس کرد که یکی از مهمترین موزههای هنری اروپا محسوب میشود. طبق وصیت پگی مالکیت و نگهداری از این موزه به بنیاد هنری سولومون گوگنهایم واگذار شده است.
• موزه دویچه گوگنهایم Deutsche Geuggenheim برلین با سرمایه گذاری مشترک دویچه بانک آلمان
خاورمیانه:
• موزه گوگنهایم ابوظبی Abu Dhabi Geuggenheim که ساخت آن در سال 2006 آغاز و پس از وقفه ای طولانی دوباره ادامه دارد. انتظار میرود این موزه که بزرگترین این مجموعه موزهها است، در سال 2025 افتتاح شود.
• بنیادهای علمی و خیریه:
دانیل سکاندار امور تجاری خانواده، علاقه بسیار به دانشهای نوین و نوآوری داشت. او و همسرش فلورنس و پسرشان هری در سال 1926 بنیاد خیریه دانیل گوگنهایم را برای حمایت از دانش و صنعت هوانوردی تاسیس کردند. این بنیاد با سرمایه گذاری 3 میلیون دلاری خود بانی تاسیس دانشکدههای هوانوردی در 11 دانشگاه ایالات متحده شد. ایجاد رقابت در ارایه طرحهای تازه جهت بهبود امنیت و کیفیت پرواز و اختصاص جایزه به مبتکرین طرحهای ممتاز، سبب پیشرفت سریع صنعت هوانوردی تجاری شد. مدال افتخار دانیل گوگنهایم تا به امروز یکی از معتبرترین جوایز بینالمللی صنعت و مهندسی هوا-فضا به شمار میآید و اولین بار در سال 1929 به اورویل رایت[16] تعلق گرفت. همچنین اهدای سالانه کمک هزینههای تحصیلی توسط این نهاد ادامه دارد.
هری فرزند دانیل با اینکه یکی از اعضای موسس و حامیان مالی اصلی بنیاد پدرش بود، بانی بنیادی با نام خود و با اهدافی کاملا متفاوت شد. او در هر دو جنگ جهانی اول و دوم با درجه افسری در نیروی دریایی خدمت کرده بود. بنیاد هری فرانک گوگنهایم[17] با هدف حمایت از تفکر انتقادی در جهت ارتقای عملکرد و به چالش کشیدن الگوهای سنتی سیستم قضایی ایجاد شد. این بنیاد تا امروز سالیانه بیش از 10 کمک هزینه تحصیلی به مبلغ 15 هزار دلار و بیشتر به دانشجویان برترمقطع دکتری اهدا میکند. این دانشجویان از میان افرادی انتخاب میشوند که در ارتباط با زمینه و عوامل ایجاد خشونتگرایی، تبعیض نژادی-قومی-مذهبی، سلطهجویی و پرخاشگری در مقیاس خانگی، بومی و جهانی، تحقیقات نظری و میدانی میکنند .
سایمون، برادر جوانتر دانیل و سولومون، مهندس معدن و از حامیان دانشکده معدن دانشکاه کلرادو بود. او در زمان ازدواجش میان 5 هزار کودک بیبضاعت ایالت نیویورک شام عید شکرگزاری پخش کرد و شکرانهی تولد پسرش سایمون جان، هدیهای 80 هزار دلاری برای توسعه دانشگاه کلرادو بود (معادل 2.6 میلیون دلار در سال 2022). پس از آن هم ساخت دانشکده حقوق همان دانشگاه با هزینه وی انجام گرفت. پس از درگذشت فرزندش جان در سال 1922 به علت عفونت گوش و ورم مغزی ناشی از آن، سایمون در گرامیداشت نام او بنیاد خیریه جان سایمون گوگنهایم را در سال 1925 بنیان نهاد. این بنیاد با هدف بالندگی علمی، فرهنگی، هنری و معنوی عموم مردم ایالات متحده تاسیس شد و تا حال حاضر از بین حدود سالیانه 4000 درخواست، به بیش از 175 مورد کمک هزینه تعلق میگیرد.

منابع:
اِتروُگ (ترنج): نمادی از قلب

مژده یمینیان
کارشناس تغذیه
عید سوکُوت یا سایهبانها که در پانزدهم ماه عبری تیشری واقع شده است، یکی از اعیاد یهودیان است که یادآور چهل سال زندگی بنیاسرائیل در بیابان سینا پس از خروج از مصر و رهایی یهودیان از اسارت و بردگی فرعون میباشد. همچنین عید سوکوت، زمان پایان جمعآوری محصولات کشاورزی است و به همین خاطر، یهودیان در این ایام که هفت روز می باشد، به شادی میپردازند.
یهودیان در ایام عید سوکوت، طبق احکام شرع، در صورت امکان در سوکا یا سایهبان زندگی میکنند یا حداقل وعدههای غذایی را در آن صرف میکنند. فلسفهی ساختن سوکا، به ابرهای خاصی برمی گردد که در طول چهل سال گذر یهودیان از بیابان، به صورت معجزه آسا و به دستور خداوند، بنی اسرائیل را احاطه کرده بود و آنها را از هرگونه گزند و آسیب محافظت میکرد. از طرفی چون سقف سوکا با شاخ و برگ درختان ایجاد میشود، بهطوری که باران به آسانی وارد آن میشود، زندگی در سوکا به افرادی که منزل خود را ترک کرده و در سایبان زندگی میکنند، نسبت به افرادی که مستمند هستند و سرپناهی ندارند، حس همدردی بیشتری میدهد .
این عید هم مانند سایر اعیاد یهودیان با خواندن نمازهای ویژه و انجام مراسم مذهبی خاصی همراه است و با توجه به این که این عید جنبه کشاورزی هم دارد، یهودیان موظف به انجام یکی از احکام مهم آن به نام فرمان چهار محصول هستند که طبق آن، سه عدد شاخهی درخت مورد، دو عدد شاخهی درخت بید و یک عدد شاخهی درخت خرما را در یک دسته قرار میدهند و با یک عدد اِتروُگ[18] (نام عبری بالنگ یا ترنج) در کنار آن، دعا میخوانند. یکی از توجیهاتی که در رابطه با خواندن دعا روی این چهار محصول توسط علمای یهود بیان شده این است که ترنج به شکل قلب، شاخهی درخت خرما به شکل ستون فقرات، برگ مورد به شکل چشم و برگ بید به شکل لب است و یهودیان با دعایی که روی این محصولات میخوانند، از خداوند میخواهند که همیشه بتوانند با عقل سلیم و ایمان کامل، آن اعضاء را تحت اختیار خود بگیرند .
ترنج یا برگاموت[19] با نام علمی Citrus Bergamia Risso ، گیاهی از خانواده مرکبات است که میوهی آن به اندازه پرتقال و به رنگ زرد لیموئی و خوش عطر و بو است .
مزهی میوه ترنج اندکی تلختر از گریپ فروت و ترشی آن از لیمو کمتر است. این گیاه بیشتر در مناطق مدیترانهای میروید و در کشورهای ایتالیا و فرانسه به صورت تجاری کشت میشود و از اسانس آن برای مزه دادن به انواع چای و شیرینی استفاده میشود .
در فرهنگ فارسی، مصدر ترنجیدن به معنای چین و چروک داشتن است و به دلیل پوست چیندار این میوه، نام آن را ترنج گذاشتهاند.
برای انتخاب ترنج یا اتروگ مناسب جهت انجام مراسم مذهبی عید سوکوت به دقت خاصی نیاز است. مشهورترین اتروگ دنیا در کالابریا[20] در کشور ایتالیا رشد می کند و هر سال هزاران مرجع دینی یهودی برای انتخاب بهترین اتروگ در آن جا جمع میشوند .
یکی از نکات مهم در انتخاب اتروگ مناسب عید سوکوت،
خالص بودن آن است، بهصورتی که اتروگ با هیچ گونهای پیوند
زده
نباشد. بنابراین اتروگ مناسب، معمولا تحت نظر مرجع دینی کشت داده میشود .
برای تشخیص اتروگ خالص از اتروگهای پیوندی، شاخصهایی وجود دارد که همواره مد نظر مراجع دینی قرار میگیرد .
این شاخصها عبارتند از:
1- در اتروگ خالص، بر خلاف قسمت پالپ آن که کمضخامت و خشک می باشد، پوست ضخیم است .
۲- سطح خارجی یک اتروگ خالص دندانهدار و به حالت زگیل مانند است .
۳- دُمگُل اتروگ تا حدی درون خاک است .
یک اتروگ پیوندی میتواند یک یا تمام این خصوصیات را نداشته باشد، بنابراین اگر اتروگی حتی یکی از این شرایط را نداشته باشد، برای مراسم و خواندن دعا، قابل قبول نیست.
یکی دیگر از شاخص هایی که به تشخیص اتروگ خالص کمک میکند، ترتیب قرارگرفتن دانههای آن است. در یک اتروگ خالص، دانهها به صورت عمودی جهت گرفتهاند اما در اتروگهای پیوند زده، دانهها به صورت افقی جهت گرفتهاند و البته پردانه بودن میوه هم میتواند تشخیص جهتگیری افقی یا عمودی را دچار مشکل کند .
اتروگ معمولا از قلمههایی که دو تا چهار سال سن دارند، رشد میکند و درخت حدود چهار سال پس از کاشت قلمهها شروع به میوه دادن میکند. اگر درخت از بذر جوانه بزند، حدود هفت سال میوه نمیدهد و ممکن است در درخت و میوه تغییرات ژنتیکی ایجاد شود.
برای محافظت از اتروگ در طول ایام عید سوکوت، برخی آن را به طور سنتی در الیاف کتان ابریشمی میپیچند و در یک جعبه تزئینی مخصوص (که گاهی از نقره ساخته شده)، نگهداری میکنند.
بعد از ایام عید سوکوت، طبق برخی باورهای سنتی، خوردن اتروگ یا مربای آن برای خانمهای باردار به عنوان سگولا (درمان نتیجهبخش و مفید) برای زایمان آسان توصیه میشود .
یکی از رسوم یهودیان، ذخیره کردن اتروگ تا زمان «ایلانوت» یا جشن درختان می باشد که در پانزدهم ماه عبری شواط واقع شده است، بدین صورت که اتروگ را به صورت آب نبات یا ساکاد ( پوست شیرین شده هر یک از گونههای مرکبات ) در آورده و در حالی که مشغول دعا برای نمازگزاران هستند که سزاوار یک اتروگ زیبا در عید سوکوت بعدی باشند، آن را میل میکنند. بعضی از خانوادهها با اتروگ، مربا یا نوشیدنی تهیه میکنند. برخی نیز با فرو کردن یک گل میخک به داخل پوست اتروگ، «پُماندِر[21]» می سازند که در واقع یک گوی ساخته شده از مواد خوشبو است که در گذشته برای دفع بیماری کاربرد داشته است و از آن برای دعای «بِسامیم» یا ادویه جات با رایحهی خوش، در انجام مراسم «هَودالا» (مراسمی که در پایان شبات و آغاز هفته جدید صورت می پذیرد) استفاده میکنند .
خواص ترنج
در طب سنتی هند یا آیورودا، از پوست، دانه و پالپ ترنج برای درمان استفاده میشود و این میوه در درمان اختلالات گوارشی نظیر زخمهای گوارشی، بواسیر، سندرم رودهی تحریکپذیر، دردهای کولیکی و بیاشتهایی، سرفه، استفراغ، تنگی نفس، سکسکه و حتی برای کمک به ترک اعتیاد به الکل، کاربرد دارد .
ترنج سرشار از ویتامین C میباشد و باعث تقویت سیستم ایمنی میشود و به حفظ سلامت و قابلیت ارتجاعی پوست و کاهش چین و چروک در پوست کمک میکند. این میوه دارای کلسیم، فسفر، آهن و کاروتن (پیشساز ویتامینA )، فلاونوئیدها، پکتین، اسیدهای ارگانیک نظیر سیتریک اسید و مالیک اسید و ... بوده و در حفظ سلامت استخوانها، خون و ماهیچهها تاثیرگذار است و همچنین از کلیه، کبد و قلب، محافظت میکند .
ترنج به رفع بوی بد دهان کمک میکند و با تحریک ترشح دوپامین[22] و سروتونین[23] ، میتواند باعث کاهش اضطراب و ایجاد حس آرامش و شادی شود.
روغن ترنج، با داشتن موادی به نام لینالول[24] و لینالیل استات[25]، به کاهش دردهای میگرنی و درد مفاصل و عضلات کمک میکند. همچنین روغن ترنج برای بهبود حرکات روده و رفع یبوست مفید است.
عصارهی میوهی ترنج میتواند از رشد میکروبها و ویروسها جلوگیری کند و خاصیت آنتی بیوتیکی دارد.
یکی دیگر از خواص ترنج، کمک به کاهش کلسترول است، بنابراین می تواند خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی را کاهش دهد و به کاهش قند خون کمک کند .
مطالعات فارماکولوژیک نشان داده که ترنج، ادرارآور، ضد فشارخون، ضد باکتری، ضد قارچ، ضد انگل، ضد سرطان، ضد دیابت و محافظ قلب میباشد و در اکثر کشورهای دنیا از ترنج در تولید نوشیدنیهای گازدار، شربت، مربا، مارمالاد و ... استفاده میشود .
بهتر است که نوزادان و کودکان و خانمهای باردار و شیرده، روغن ترنج مصرف نکنند. مصرف این روغن ممکن است در نوزادان و کودکان باعث تشنج شود.
ترنج میوه ای اسیدی است و مصرف بیش از اندازهی آن میتواند باعث خرابی دندانها شود و چون ترنج باعث کاهش قند خون میشود، بهتر است افراد دیابتی که دارو مصرف میکنند، قبل از مصرف آن با پزشک خود مشورت کنند.
منابع:
1- Wikipedia: Etrog
2-
blog.honeytaj.com
3- Citrus medica : Nutritional , Phytochemical Composition and Health Benefits _a review Navnidhi Chhikara etal . food funct . 2018
4- Citron fruit : Citrus medica Uses, Dose,Research, Side Effects
easyayurveda.com
ترجمه و تدوین: الهام مودب
مقدمه: در دنیای امروز میتوان از آموزشهای سنتی مذهبی
فراتر رویم و به شیوههای نو و خلاقانه کودکان را آموزش دهیم. موزهی کودکان یهودی نیویورک با روشهای
خلاقانه، امکانات و تامین هزینههای زیاد به این مهم دست یافته است، اما میتوان
از برخی روشهای مطرح شده در آن، الهام گرفت و با سادهسازی آن و نیز با ابداع روشهای
نو، خلاقانه، ساده و ارزان تحولی در آموزشهای دینی کودکان یهودی ایران بهوجود
آورد.
***
موزهی کودکان یهودی نیویورک، اولین و تنها موزهی یهودی است که به کودکان اختصاص دارد و با کمک تکنولوژی چند رسانهای، تاریخ و ارزشها، سنتها و رسوم فرهنگ یهودیت را به کودکان آموزش میدهد.
بخش های مختلف این موزه بهشرح زیر است:
• شش روز خلقت
در این موزه تصاویر سه بعدی ازآفرینش جهان،که در توراآمده است ،نمایش داده می شود. با فشاریک دگمه، تاریکی به نور تبدیل می شود. با تلسکوپ ماه، سیارات و ستارگان را می توان دید. آکواریوم سرسبز، حیوانات خانگی با ظاهر واقعی و موارد بسیاردیگری را می توان مشاهده کرد.
• شبات
در این بخش روی میز بزرگی غذاهای شبات چیده شده است . کودکان می توانند نمادها، آیین ها و بسیاری از رسوم شگفت انگیز را بیاموزند.
• روستای تعطیلات
روستای تعطیلات به اعیاد مذهبی روش هشانا، سوکا ،حنوکا، ایلانوت ، پوریم و پسح اختصاص دارد.
کودکان در روستای قدیمی تعطیلات موارد زیررا تجربه می کنند:
ü با کلیه مراحل ساخت شوفار آشنامی شوند.
ü درسوکا یی که تزئینات زیبادارد،لولاب و اتروق تهیه می کنند.
ü خبرنگارمی شوند. در اتاق خبرمی نشینندودرمورد معجزه حنوکا اطلاع رسانی می کنند.
ü داستان اعیاد مذهبی را با عروسکهای خیمه شب بازی تعریف می کنند.
ü در مورد بشقاب سدر عید پسح توضیح می دهند.
ü نام خود را به زبان عبری مانند ی کاتب تورامی نویسند.
• فروشگاه کاشر
در فروشگاه کاشر موزه، کودکان از بازی و تفریح و نقش آفرینی لذت می برند و با اصول قوانین غذایی یهودیان آشنا می شوند. محصولات کاشرمورد نظرشان را بصورت غذای مصنوعی در سبدهای کوچک خریدمی گذارند، و خریداری می کنند.بر روی صفحه نمایش لمسی صندوق به جای قیمت ها، پاسخ به پرسش های مختلف نشان داده می شود.
• آشپزخانه کاشر
کودکان پس از خرید، به آشپزخانه کاشر می روند. دو ست ظروف گوشتی و ماستی را در کابینت های مناسب مرتب می کنند.
یخچال را باز می کنند وبا مشاهده یخچال سخنگوکه شوخ طبع و بامزه است، بسیار تعجب می کنند.
کودکان میز شام شبات را می چینند و فیلمی راکه کودکان آشپزی کاشرمی کنند تماشا می کنند.
• دنیای خوبی ها
در این بخش موزه ،کودکان وارد شهری می شوند که در همه جا فرصتی برای گسترش خوبی درجهان فراهم می کند.آنان با انتخاب یک کار خوب مانند احترام به والدین و معلمان، کمک به افراد سالمند و........، دستگاه بازی برایشان روشن می شود.
سفر به دنیای تاریخ یهود
در این موزه،کودکان در زمان حال به دوران گذشته سفرمی کنند. سفر قوم یهود را در بسیاری از سرزمین ها طی هزاران سال تا امروز تجربه می کنند .
• چادر حضرت ابراهیم و سارا
کودکان می توانند از چادر محل زندگی حضرت ابراهیم و سارادیدن کنندو ده آزمایش الهی برای اثبات ایمان حضرت ابراهیم را شاهد باشند.
باسطل ،آب از چاه بیرون بکشند .در مورد اسحاق و ربیقا بیاموزید. با عروسک هایی که نشانه دوازده پسر حضرت یعقوب است بازی کنند. ردا
منحصر به فرد حضرت یعقوب را به نوارهای رنگی مختلف تزئین کنند.
• سفر به بیابان ها
کودکان با ورود به بیابان ،با سفر یهودیان در بیابان و معجزات شگفت انگیزی که برای آنان روی داد، آشنامی شوند. می توانند خیمه بسازند.درشوفار بدمند. درباره قاضیان و رهبران یهودی بیاموزید . چنگ لیزری حضرت داوود را بنوازند.
• آشنایی با تلمود و علمای یهود
کودکان با میشنا و تلمود ،هفت عالم بزرگ و رهبر معنوی هیلل، سعدیا هاگان، راشی (حاخام سلیمان بن اسحاق)، ابن میمون(خاخام موسی بن میمون) و سیر تکامل سنت های یهودی و تفسیر کتاب مقدس آشنا می شوند.
• کشتی حضرت نوح
کشتی حضرت نوح مخصوص خردسالان ساخته شده است .در آن مکانی برای پرتاپ توپ، سرسره و منطقه امن بازی طراحی شده است. کودکان حیوانات مختلف را در داخل کشتی می بینندو با زوایای شگفت انگیزکشتی مانند جواهر بزرگی که برای حضرت نوح و خانواده اش نورو روشنی تامین می کرد ،روبرو می شوند.
بخش های بازی ها
• مینی گلف
در طبقه پنجم ساختمان، زمین گلف کوچکی است که کودکان همزمان بابازی با رویدادهای مهم چرخه زندگی یهودیان از جمله میلا(ختنه)، نامگذاری نوزاد، بر میتصواو بت میتصواو عروسی آشنا می شوند.
• صخره پیمایی
کودکان بابالارفتن از دیوار صخره نوردی با تاریخ یهودیت آشنامی شوند و تصاویر وقایع معروف را می بینند.
• مسابقه با بازی و نمایش
در موزه کودکان یهودی، بازدیدکنندگان با نمایش ،بازی صدا و نور میتوانند با یکدیگر رقابت کنند وبه پرسش هایی درباره زندگی یهودیان پاسخ دهند.
• نقاشی بر روی تخته نور
کودکان میتوانند با قرار دادن پلاستیک های کوچک رنگی برروی تخته نور، تصاویری از اشیاء یهودی ایجاد کنند.
• پیدا کردن «گنجینههای پنهان یهودی»
کودکان میتوانند با فشار دادن میخهایی که بر روی تخته نور است اشکال پنهان گنجینههای یهودرا پیدا کنند.
• تاتر و نمایش فیلم
برنامه این بخش موزه شامل نمایش فیلمهای مربوط به اعیاد ومعرفی مختصر زندگی یهودیان حتی در مکانهای دوراست .
در ضمن ،بازدیدکنندگان از طیف وسیعی از نمایشها در یک تئاتر پیشرفته باآخرین فناوری صوتی و تصویری لذت می برند.
• کارگاه
کارگاه پخت خلا و شیرینی مخصوص حنوکا و سایر اعیاد و کار گاه های هنری از جمله برنامه های جانبی موزه است.
یک رفتار خوب:جهان را به دنیای بهتری تبدیل کنیم.
هنگامی که بازدیدکنندگان موزه سفر خودرا با داستان آفرینش آغاز می کنند، می آموزند که همه می توانند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کرد. در پایان هر کودک یک کاشی کوچک را روی یک موزاییک بزرگ قرار میدهد تا نشان دهد که چگونه همه ما بخشی از یک جهان ایم و مسئول بخش کوچکی از آن هستیم.
تصاویر مربوط به موزه نیویورک کودکان یهودی
ترجمه: مردخای امین شموئلیان


یورام رعنان در سال 1953 در نیوجرسی آمریکا به دنیا آمد و در 1975 در رشتهی کارشناسی
هنر از دانشگاه هنرهای زیبا در فیلادلفیا، پنسیلوانیا فارغالتحصیل شد. او در
احاطه طبیعت و محیطی که حضرت داوود در آن سرودهایش را نوشته، الهام میگیرد و نقاشیها
و مجسمههایی میآفریند که شهرت جهانی برای او به ارمغان آوردهاند.
نقاشیهای رعنان در موزهها و گالریهای هنری سراسر جهان به نمایش گذاشته شدهاند. او یکی از موفقترین هنرمندان یهودی جهان است. رعنان هنگام مواجهه با بوم خالی، مانند یک نویسندهای است که با صفحه خالی روبرو میشود و هیچ پیشداوریای ندارد. هنگامی که رنگها میچکند، موج میزنند و در هم میآمیزند، تصاویری شکل میگیرند که او آنها را به آرامی شکل میدهد و به زندگی درمیآورد. "فرآیند نقاشی من از طریق خلق، پس از آن نابودی و خلق مجدد به وجود میآید، پس از آن توضیح داده میشود. من همیشه یک لایه را نابود میکنم تا واقعیت جدیدی بیافرینم." برای رعنان، نقاشی به این شیوه به او اجازه میدهد تا با منبع الهی خلقت ارتباط برقرار کند.
نقاشی او یک فرایند معنوی است که بیننده را دعوت میکند تا در آن مشارکت کند. اغلب هرچه بیشتر به مطالعه نقاشیهای او بپردازید، لایههای متعددی از معنا کشف میشود. هر بار واقعیت تازهای را درک میکنید. پالت رنگی متنوع و رنگهای زنده او ویژگی شاخص کارهایش است. یک تجربه معنوی که نباید از دست بدهید. (نمونههایی از نقشهای او را در ادامه مشاهده میکنید)
آمادهی
سازگاری با تغییرات اجتماعی شویم
مرجان یشایایی
روزنامهنگار و کارشناس ارشد جامعهشناسی
بشر از زمانی که خود و تاریخ را شناخته درگیر تغییرات مدام اجتماعی بوده است. این تغییرات گاه در نتیجه اختراعات بوده مانند اختراع دیگ بخار و برق و گاه تحت تاثیر جنگها و انقلابها. هر چه هست، هر نسلی تغییرات مدام را روی پوست خود احساس کرده و هر نسلی فکرمیکرده نسل پیش رویش هنجارشکن و سنتگریز است. جهت اصلی این تغییرات به طور کلی، به سمت دانشاندوزی و خردورزی و رفاه بوده، اما آنچه به همه این دگرگونیها در عصر ما اضافه شده، انتشار بیوقفهی اطلاعات از طریق فضای مجازی و تغییرات مدام فرهنگی و اجتماعی است، به طوریکه کارشناسان علوم اجتماعی فاصله نسلها با یکدیگر را دیگر نه 30 سال، بلکه چند سال میدانند. حالا هنجارها و سنتهای گذشته بیشتر و زودتر از قبل رنگ میبازند. بشر به سمت فردگرایی رفته؛ به این معنی که هر کس براساس منافع و مصالح خود و برای زندگی بهتر تصمیم میگیرد و عمل میکند، نه براساس سنتهایی که به ارث رسیده و چند نسل قبل آنها را تعریف کرده است. همین امر باعث شده تا جوانان از کشور و خانواده خود دل بکنند و برای زندگی بهتر مهاجرت کنند یا حتی در شهر زندگی خود پیش از ازدواج زندگی مستقلی را تجربه کنند، یا در صورت نداشتن تفاهم با شریک زندگی خود، به آن زندگی خانوادگی پایان دهند.
همه اینها در نظر نسلی که به سنتها و معیارهای از پیش تعیینشده عادت کرده و برای هر قدم از زندگی خود بی هیچ خلاقیت و جسارتی تن به الگوهای قدیمی داده تا آرام و بدون دردسر زندگی را بگذراند، زلزلهی اجتماعی مینماید؛ در صورتیکه اجتماع در حال گذر به مرحلهای است که هرکس طبق علائق خود راه زندگی خود را بچیند. حالا زندگی از راههای نه چند دهه که حتی چند سال قبل هم نمیگذرد. اگر تا گذشتهای نه چندان دور اغلب مادرها در کنیسه یا مهمانی دختری را میپسندیدند و به پسر خود پیشنهاد میکردند، و دخترها منتظر میماندند تا پسندیده شوند و اگر دختر و پسری در یکی از محیطهای اجتماعی عاشق یکدیگر میشدند، سعی می کردند تا حد امکان آن عشق را تا رسیدن به مراحل ازدواج مخفی نگه دارند، حالا جوانان جامعه ما به دنبال تغییرات اجتماعی در جهان و ایران خود به دنبال شریک زندگیشان هستند و کمتر گوش به توصیههای بزرگترها میدهند و قدرت نه گفتن پیدا کردهاند.
شاید برای ما پدر و مادرهایی که آن راه تعریف شده را تنها راه معقول زندگی میدانستیم، قبول این دگرگونیها دشوار باشد. شاید هنوز فکر میکنیم راه ما راه بیدردسر بود که عاقبت همه طبق رسوممان ازدواج میکردند و بچههای خود را تربیت میکردند
اما اگر امروز روزگار بر وفق مراد ما نمیچرخد، باید قبول و باور کنیم که زندگی هرگز از هم نمیپاشد، بلکه پوست میاندازد و نو میشود. روابط اجتماعی از نو تعریف میشود و هر نسلی بنا بر شرایط زمانه خود زندگی خواهد کرد. زلزلهای نیامده و همه دیوانه و بچهها نافرمان نشدهاند، بلکه نسلی آمده که به خود و هنجارهای انسانی عقیده دارد و وفادار است.
نسلی که آزادی و رفاه و تحصیل را برای خود و همه میخواهد. این نسل حتما به عقاید ما بیاعتنا خواهد بود و اگر بخواهد حتی روشهای سنتی را انتخاب کند، خود انتخاب خواهد کرد نه برای خوش کردن دل ما.
فضای مجازی باعث شده تا در کسری از دقیقه نه فقط خبرها، بلکه هنجارها و ارزشها و فرهنگ و موسیقی و هنر هم در سراسر جهان جابجا شود. به جای ایستادن در برابر رودخانهی جاری ارزشها و فرهنگ انسانی، بهتر است خود را با این دگرگونیها سازگار کنیم و جهان را از چشم عزیزانمان ببینیم که میخواهند با تکیه بر دانش و مهارتهای خود، زندگی دیگری را تجربه کنند. ارزشهای یهودی و جوامع یهودی دهها قرن است پابرجا ماندهاند و در آینده هم پابرجا خواهند ماند، اگر ما با اصرار بر تجربههای گذشتگان، راه درست فردگرایی و زندگی نوین را سد نکنیم

خودآگاهی؛ شرط لازم مراجعه به روانشناس[26]
لیورا سعید
کارشناس ارشد روانشناسی
"چرا باید پیش روانشناس برم؟ ... مگه من مشکل دارم؟ ... مگه من دیوونهام؟ ... خودت برو، من مشکلی ندارم."
اینها جملاتی هستند که هنوز توسط برخی از افراد بیان میشوند؛ آنها هنوز بر این باور اشتباهند که مراجعهکنندگان به روانشناس، افرادی خاص، مجنون و یا دیوانه هستند که آگاهی به خود نداشته، باید تحت درمانهای روانی و دارویی قرار بگیرند و افراد عادی همچون خودشان نیاز به مراجعه ندارند و میتوانند با خود-درمانی (صحبت با خالهها، عمهها، دوستان، کتابهای خودیاری، فال و جادو) از پس مسائلشان برآیند.
هدفم از در میان گذاشتن این مطالب با شما این است که بدانید روانشناس چه کسی است؟ تفاوت او با متخصص اعصاب و روان و متخصص مغز و اعصاب چیست؟ چه افرادی راحتتر به روانشناس مراجعه میکنند و کدام افراد نمیپذیرند که مشکل دارند و دنبال مقصر برای مشکلاتشان میگردند؛ و اینکه پیشگیری، بهتر، راحتتر و کمهزینهتر از به دوش کشیدن بحران و پرداخت تاوانهای آن است.
روانشناس کسی است که عموما از رشتهی علوم انسانی وارد دانشگاه شده، در مقطع کارشناسی ارشد یا دکتری فارغالتحصیل شده و با گرفتن مجوز از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره اقدام به کار در مراکز مشاوره یا دفتر شخصی تحت نظر سازمان نظام روانشناسی یا بهزیستی میکند. در اختلالات اضطرابی، خلقی، عاطفی، شخصیتی و ... روانشناس با اصلاح افکار، احساسات و رفتار فرد به وی کمک میکند تا مسائل خود را درک کند، به بینش بیشتری دست پیدا کرده و با آرامش بیشتری زندگی نماید. روانشناسان در حوزههای گوناگونی فعالیت میکنند: پیش از ازدواج، زوج و خانواده، کودک و نوجوان، کودکان استثنایی، بالینی، روانسنجی، اعتیاد، برنامهریزی تحصیلی و انتخاب رشته و شغل، ورزشی، سازمانی و ... .
متخصص اعصاب و روان (روانپزشک) که دانش آموختهی پزشکی است و سپس تخصص اعصاب و روان گرفته است، با انتقال دهندههای شیمیایی مغز مانند سروتونین، اندورفین یا آدرنالین سروکار دارد و با استفاده از دارو با کاهش یا افزایش انتقال دهندهها، بیماری را متعادل میکند. در مواقعی که اختلالات اضطرابی، افسردگی، وسواس، اختلالات خواب و... بر روی ارتباطات، تحصیل، شغل و جسم فرد تاثیر بگذارد و مانع راحت زندگی کردن شخص بشود، نیاز به دارو احساس میشود. این متخصصان در بخشهای کودکان، بزرگسالان و سالمندان فعالیت میکنند.
متخصص مغز و اعصاب ( نورولوژیست ) نیز پس از گذراندن دورهی عمومی پزشکی، تخصص مغز و اعصاب گرفته است، بیماریهایی را که از مغز و نخاع و اعصاب نشأت گرفته تشخیص داده و درمان می کند. بیماریهایی از جمله صرع، اماس، سکته مغزی، آلزایمر و پارکینسون برای کنترل علائمشان به چنین تخصصی نیاز دارند. این متخصصان در دو شاخهی داخلی و جراحی به درمان بیماران میپردازند.
این سه رشته در موارد لازم با یکدیگر همکاری میکنند تا به بهبود مراجع کمک نمایند.
از لحاظ بینش و آگاهی به خود و مراجعه به روانشناس، افراد را به سه دسته تقسیم میکنم:
1- روانرنجورها یا نوروتیکها[27] : این دسته که آدمهای زیادی را شامل میشود، به خود، مسئلهها و تعارضهای خود آگاهی دارند، میدانند که چه مشکل یا مشکلاتی دارند، و میتوانند نامی روی آنها بگذارند. به عنوان مثال میدانند که فرد مضطرب و نگرانی هستند یا افسردگی یا وسواس دارند، تردید در تصمیمگیری دارند و احساسات منفی مثل احساس گناه، تنهایی یا حسادت را تجربه میکنند که مانع راحت زندگی کردنشان شده است. اینها به مراجعه به روانشناس تمایل دارند و با بهرهگیری از تکنیکهای رواندرمانی و در موارد شدیدتر همراه با دارو درمانی، سلامت و تعادل روان خود را باز مییابند.
2- روانپریشها یا سایکوتیکها[28] : روانپریشی وضعیت روانی غیرطبیعی است، روانپریشها به خود، واقعیت و مسائلشان وقوف ندارند، قادر به تشخیص تفاوت بین امور واقعی و غیر واقعی نیستند، تواناییهای شناختی، احساسات، ادراکات، تفکر و رفتارشان دچار اختلال شده، در توهم و هذیان به سر میبرند و ممکن است به خود یا دیگران صدمه بزنند. اختلالاتی همچون اسکیزوفرنی در این دسته قرار دارند. این بیماران قادر به تشخیص اینکه باید به درمانگر مراجعه کنند نیستند و در بیشتر موارد توسط خانوادهشان و به دستور پزشکان یا روانپزشکان نزد تراپیست برده میشوند.
3- افراد دارای اختلال شخصیت[29] : این اشخاص هم بینش لازم را نسبت به خود و اختلال خود ندارند، منطقشان کار نمیکند، رفتارهای غیر قابل انعطاف و ناسازگارانه دارند و چون در تصوراتشان همه را دارای مشکل میبینند به جز خودشان، در عملکرد زندگی و روابطشان اختلال ایجاد میشود. این اشخاص نیز به سبب عدم بینش لازم، برای درمان قدم برنمیدارند. افراد دارای اختلالات شخصیت سه گروه هستند: گروه اول که شخصیت عجیب و نامتعارفی دارند از جمله پارانوییدها و اسکیزوییدها، گروه دوم شخصیت هیجانی و نمایشی دارند مثل خودشیفتهها و نمایشیها، و گروه سوم افراد اضطرابی یا پردلهره را شامل میشود، مانند وابستهها یا دوریگزینها.
زندگی در کنار روانپریشها و افرادی که اختلال شخصیت دارند به شدت سخت و طاقت فرساست، چون اولا با پای خود به درمانگر مراجعه نمیکنند، ثانیا این اختلالات ممکن است به طور کامل درمان نشوند و فقط بتوان علائم اختلالشان را کاهش داد؛ بنابراین لازم است جوانان در دورهی آشنایی پیش از ازدواج با دقت، تحقیق و مشورت گرفتن با مشاورین پیش از ازدواج با آگاهی و بصیرت بیشتری قدم در این راه بگذارند تا بعد از تشکیل خانواده در گردابی نیفتند که ادامهی آن مسیر یا بیرون آمدن از آن به بهای سنگینی تمام شود.
شاید تا اینجا متوجه شده باشید که طیف وسیعی از ما در دستهی روان رنجورها - خفیف تا شدید - قرار داریم (با فرض اینکه هیچکدام از ما صد در صد سلامت روان نداریم و در طیفی از روان رنجوری قرار گرفته ایم)؛ بنابراین برای مراجعه به روانشناس، آگاهی از خود و مسائل خود داریم؛ اما اینکه چرا اغلب مراجعه نمیکنند دلایلی همچون "هزینه زیاد روانشناس، وقت نداشتن، خودم همه را بلدم، مسیر دور، ترس از آبرو" را بهانه میکنند و مراجعه را به تاخیر میاندازند.
لازم است بدانید بحران هایی مثل خیانت، طلاق، خودکشی، خشونت، سوءاستفاده، اعتیاد و... یک شبه اتفاق نمیافتد؛ این آسیبها توسط افرادی تجربه شده است که یا واقعا احساس نکردهاند که مشکلی وجود دارد، یا احساس کردهاند اما انکار کرده و پشت گوش انداختهاند و تاوان آن را به بهای گزافی پرداختهاند.
بنابراین انتظار میرود که افراد آگاه برای بررسی رنجهای خود، پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند و متعادل کردن آنها نیاز به صرف وقت، انرژی و هزینه های زیاد داشته باشد، اقدام نمایند.

گردنهی خطرناک زندگی
دُریتا معلمی
کارشناس ارشد روانشناسی
اگر در جادههای پر پیچ و خم سفر کرده باشید متوجه شدهاید که هرگاه ماشین به پیچ و خمها میرسد کنترلش سختتر و نیازمند به دقت و تمرکز و تبحر بیشتری است و چه بسا یک لحظه غفلت موجب بروز اتفاقی ناخوشایند شود. تفاوت یک رانندهی ماهر و یک رانندهی غیر ماهر را میتوان در عبور از این پیچ و خمها و گردنهها سنجید.
زندگی زناشویی نیز پر است از پیچ و خمهای فراوان که اگر زوجین به اندازه کافی تبحر نداشته باشند در گذر از آن دچار سختیهای فراوانی خواهند شد.
یکی از این گردنهها و چه بسا خطرناکترین آنها مسئلهی رابطهی فرا-زناشویی/خیانت (هرگونه رابطهی عاطفی و جنسی پنهانی خارج از رابطهی زناشویی) است.
رابطه فرازناشویی میتواند در اشکال متفاوتی نمایان شود:
1-احساسی، 2 –جنسی و 3- احساسی-جنسی.
رابطهی فرازناشویی از هر دسته که باشد تاثیرات سوء خود را با شدت برجا میگذارد، مانند احساس رنج و غم شدید، خشم و تنفر، نومیدی و بی ارزشی، بیاعتمادی، اختلال در خواب و اشتها و میل جنسی، افکار و اقدامات تلافی جویانه و... (تاثیرات سوئی که این مسئله بر فرزندان میگذارد خود مقاله ای دیگر میطلبد). صد البته که این مسئله در جوامع کوچک بر روابط خانوادگی و دوستانه نیز تاثیر بهسزایی خواهد گذاشت، و در این بین نگاه و قضاوت سایرین که معمولا بر پایهی اطلاعات نادرست و ناکافی است میتواند برای زوج درگیر و فرزندانشان رنج مضاعفی به همراه داشته باشد.
پایه و ستون هر رابطهای اعتماد و صداقت است و هنگامیکه زن یا مرد متوجه رابطهی همسرش با فرد دیگری میشود این ستون فرو میریزد. در چنین شرایطی با توجه به شخصیت، نوع رابطهی فرازناشویی، سابقه و تعدد این روابط، رابطهی دو همسر با یکدیگر و میزان پختگی هرکدام، واکنشهای متفاوتی رخ میدهد، مانند کوبیدن بر طبل طلاق، سوختن و ساختن و دم بر نیاوردن به دلیل تابوهای اجتماعی و فرهنگی، مسایل مالی و خانوادگی و همچنین وجود فرزندان و ادامهی زندگی در شرایط بریدگی عاطفی، و یا تلاش برای کشف و شناخت علل بروز مسئله و رفع آن و در نتیجه بهبود رابطهی زناشویی.
در پدید آمدن رابطهی فرازناشویی هر دو همسر، هم فرد خاطی و هم فرد قربانی، کم یا زیاد مسئول و صاحب نقش هستند و نمی توان فقط یک نفر را مسئول دانست. برای درک بهتر این موضوع لازم است نگاهی هرچند کوتاه و مختصر بیندازیم به علل شکلگیری رابطهی فرازناشویی از دیدگاه نظریههای مربوطه:
- سرد شدن و کاهش علاقه و صمیمیت اولیه و ملالآور شدن زندگی، و همزمان مقایسهی زندگی خود با دیگران و یا با زندگی گذشتهی خود
- عدم برآورده شدن نیازهای عاطفی و جنسی
- روابط بدون حد و مرز با افراد غیر همجنس
- اختلالات شخصیتی و خلقی یک یا هر دو همسر
- ازدواجهای اجباری و یا ازدواجهای در سن پایین
- نبود تفریح و سرگرمی و اوقات لذتبخش مشترک و در عوض هیجانطلبی بهدنبال تقلید از دیگران و هنجارشکنی
- تعارضات حل نشده
- عیبجویی، سرزنش،کنترلگری
- و ...
بنابراین لازم است یکبار دیگر متذکر شوم که در پدید آمدن رابطهی فرازناشویی هر دو نفر مسئولاند و دیگرانی که اطلاعی از شرایط زندگی یک زوج ندارند فاقد صلاحیت برای قضاوت و دخالت در این مسئله میباشند. این رفتارها نه تنها کمکی به هیچیک از آن دو نمیکند، بلکه زخمی را که به روان خانواده وارد شده عمیقتر و درمان را سختتر میکند.
بحران بروز رابطهی فرازناشویی یکی از سختترین بحرانهای زندگی یک زوج است. تا جاییکه در بسیاری از فرهنگها و کشورها با اثبات این مسئله، طلاق نه تنها آسان و سریع اتفاق میافتد بلکه فرد خاطی مشمول جریمه (بسته به قانون) نیز میشود. اما این بدان معنا نیست که این بحران درمانپذیر نیست. زوجینی که درگیر این مسئله شده ولی به هر دلیلی طلاق نگرفتهاند معمولا با دو وضعیت عاطفی به زندگی زناشویی خود ادامه میدهند: یا با حس خشم و کینه و نفرت و انتقام نسبت به زوج خاطی، و یا با حس غم و اندوه قربانی بودن در برابر شرایط. مضاف بر اینکه هر دو حالت با حس بیاعتمادی شدید همراه خواهد بود. و صد البته که در چنین شرایطی حال هیچیک از اعضا خانواده خوب نخواهد بود.
اما زوجینی که بخواهند پی به دلایل و عوامل این مسئله برده و آن را مرتفع کنند آنوقت است که به احتمال زیاد از این گردنهی مخوف عبور کرده و پس از درمان بهجای تجربه مکرر احساسات منفی میتوانند به صلح و آرامش برسند.
ذکر این نکته نیز ضروری است که مسیر درمان کمی سخت و طولانی و بنا به دلایل شکلگیری رابطه، از هر زوجی به زوجی دیگر میتواند متفاوت باشد، ولی در این مسیر آن چیزی که میتواند بیشترین کمک را بکند این است که هرکدام از زوجین نقش خود را در این اتفاق پذیرفته و با بهرهگیری از دانش فرد متخصص، تلاش خود را در جهت بهبودی بهکار گرفته و از رخداد مجدد آن نیز پیشگیری نماید.
طرح و بررسی
یک نیاز حقوقیامیرفراز نعیموت
همانطورکه بارها گفته شده و بارها شنیده شده است یکی از مشکلات اساسی جامعه ایرانیان کلیمی در مباحث حقوق خانواده، مشکلات عدیدهی موجود بر سر راه زوجینی است که ادامه زندگی مشترک را غیر ممکن دیده و اقدام به جدایی از یکدیگر مینمایند. در این میان همانطورکه سابقا در این ستون از مجله بینا و محافل مختلف عرض نمودهام، سختیها و مشکلات متارکه و طلاق در جامعهی کلیمیان بیشتر از آن که بر گردن زوج باشد، بر سر راه زنی است که درخواست کننده طلاق میباشد.
همانطورکه میدانیم با توجه به محدودیتهای قواعد شریعت یهود، در اجرای صیغهی طلاق شرعی (صدور گِت: طلاقنامه) نیاز به حضور فیزیکی شوهر و یا وکیل شرعی او در جلسه طلاق شرعی است و مادامی که زوج در این جلسه حاضر نباشد و مناسک شرعی آن را ادا ننماید، اجرای صیغهی طلاق شرعی هر چند با وجود حکم دادگاه غیر ممکن میباشد. یعنی اگر حتی محاکم قضایی کشور ضمن استناد به فتاوی مراجع مذهبی یهود، حکم به عدم سازش زوجین و یا الزام زوج به مطلقه نمودن همسر خود صادر نمایند، مادامی که زوج پای در جلسهی طلاق شرعی نگذارد، عملا جدایی زوجه از زوج غیر ممکن و منتفی است. این بدان معنی است که بر خلاف قواعد و اصول حقوقی، حکمی که با رعایت کلیه جوانب قانونی صادر و قطعی گردیده، فاقد ضمانت اجرای لازم بوده و در عمل بلااستفاده میباشد.
اما مسئلهی اصلی ما این نیست که بررسی کنیم که چرا از اساس چنین قانون و قاعدهای در فقه یهود وجود دارد و یا چرا اصلا چنین بنبستی در جامعه رخ میدهد. پاسخ به این سوال که جامعهی ما به لحاظ فرهنگی و اجتماعی چرا با چنین مشکلاتی مواجه میشود و اساسا چرا خانواده و شخص زوج در اینگونه موارد سختی بیشماری را در حق زوجه روا میدارد، بر عهدهی کارشناسان جامعهشناس و روانشناسان متبحر جامعه است که می بایست که پاسخ و راهکار مناسب را بیابند.
دغدغهی یک حقوقدان همواره این است که با توجه به ظرفیتهای موجود و در بستر قوانین جاری کشور و در همگرایی با مبانی فقهی، راهکاری را ارائه بدهد که اولا هم شدنی و ممکن باشد و هم در کوتاه مدت بتوان برای حل مشکلات به آن متوسل شد، و ثانیا بتوان به این راهکار به عنوان یک قاعدهی حقوقی پایدار و مستمر برای حل مشکلات در طولانی مدت تکیه نمود.
اصولا در موردهایی که زوجه برای طلاق دلایل و مستندات کافی دارد که این دلایل هم از لحاظ محاکم قضایی و هم از دید مراجع مذهبی جامعهی کلیمی قابل قبول است، دارالشرع کلیمیان در پاسخ به استعلام دادگاه، زوج را ملزم به مطلقه نمودن زوجه اعلام مینماید و دادگاه به تبع آن حکم لازم را صادر مینماید. اما همانطورکه ذکر شد این دادنامه با توجه به قوانین طلاق شرعی، در صورت عدم همکاری زوج در اجرای صیغهی طلاق، بلااستفاده و عقیم باقی میماند. برای اینکه زوج به هر طریقی ملزم به مطلقه نمودن همسر خود گردد، میبایست این احکام صادره از ضمانت اجرای قانونی لازم برخوردار باشد. اما ظرفیتهای قانونی کشور ما برای پیشبینی یک ضمانت اجرای کافی و کار آمد در اینگونه احکام که در بستر قوانین احوال شخصیهی اقلیتهای دینی صادر میشود، محدود است. چرا که در موضوعات مشابه که مبتلابه اینگونه پروندهها، جامعهی ایرانی مسلمان می باشد، بر اساس احکام فقه شیعه چنانچه زوج از اجرای دستور قضایی مبنی بر مطلقه نمودن همسر خود استنکاف ورزد، دادگاه این قدرت را دارد که در غیاب زوج و با استناد به اختیارات تفویض شده از سوی حاکم شرع، طلاق را به ولایت از طرف غایب اجرا نماید. اما متاسفانه این امکان در مبانی فقهی آئین یهود پیشبینی نگردیده است. در ازای آن اندک راهکارهایی توسط بزرگان مذهبی جامعه کلیمی پیشبینی شده است که به هر طریق با توسل به آن بتوانند زوج را ملزم به حضور در جلسهی اجرای صیغه طلاق (گت) بنمایند که البته از منظر نگارنده این مقاله این راهکارها فراگیر و همه شمول نبوده و در مقابل چنین احکامی ضمانت اجرای قرص و محکمی به وجود نمیآورد، اما همانطورکه گفته شد لاجرم میبایست از اندک ظرفیتهای موجود برای نجات قشر مظلوم و نه چندان انگشت شماری از جامعه بهره جست. به طور مثال در اینگونه موارد دارالشرع به دادگاه پیشنهاد مینماید که جهت اجبار زوج به اجرای صیغهی طلاق، محدودیتهای اجتماعی علیه او از طریق مجاری قانونی اعمال شود. به طور مثال بر اساس تجربه شخصی میتوانم به مواردی همچون توقیف اموال، تعلیق جواز کسب، ممنوع الخروجی و ... اشاره نمایم. اما فارغ از اینکه از نظر بنده این موارد از قدرت لازم برخوردار نمیباشد، در هر صورت این تنها راهکاری است که می توان اندکی به آن دلخوش کرد. اما همین راهکار نیز با موانع قانونی جدی مواجه است چرا که محاکم قضایی برای اعمال چنین محکومیتهایی بر زوج و محروم نمودن او از حقوق مکتسبه شهروندی میبایست به یک مستمسک قانونی استناد نماید. این در حالیاست که در اصول قانون اساسی و منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران از اساس محروم نمودن اشخاص از حقوق شهروندی بدون مستند قانونی ممنوع میباشد. پس بنابراین دادرس یک پرونده قضایی خانواده این امکان را ندارد که صرفا به استناد نامه و پیشنهاد دارالشرع کلیمیان شخصی را از حقوق و مزایای شهروندی محروم نماید مگر اینکه به حکم قانون این امکان را داشته باشد که در راستای اجرای اصول احوال شخصیه کلیمیان چنین اقدامی بنماید. در این خصوص باید این نکته را بدانیم که قواعد احوال شخصیه در هر صورت می بایست هم راستا و مطابق با اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باشد و نمی تواند در تعارض با نظم عمومی جامعه و قواعد حقوقی حاکم بر کشور عزیزمان ایران باشد.
راهکار چیست؟
اما حال که مشکل و نیاز موجود را تا حد قابل قبولی درک نمودهایم میبایست با در نظر گرفتن ظرفیتهای قانونی و شرعی موجود دنبال راهکار مناسب باشیم. از آنجا که طبق تجربهی سالهای اخیر، انعطاف و تساهل دستگاه قضایی و قانونگذاری را در مقابل خواسته و نیازهای جوامع اقلیت کشور دیدهایم، این امیدواری وجود دارد که با طرح مسئله در مجلس شورای اسلامی و نزد متولیان امور قضایی کشور برای این موضوع نیز همچون سایر نیازهای حقوقی جامعه به راهکاری پایدار و قابل استناد دست یابیم که بتوان با توسل به آن اندکی از سختیهای موجود بر سر راه زنان جامعه که در زندگی مشترک به مشکل بر خوردهاند کم نمود و آن این است که در بهترین حالت توسط مجلس شورای اسلامی قانونی وضع گردد که ضمانت اجراهای موجود و مطرح شده از سوی دارالشرع تا آنجایی که بر خلاف موازین حقوقی کشور و قانون اساسی نباشد از سوی محاکم در پرونده های قضایی اقلیت های کلیمی لازم الاجرا گردد؛ و یا همچون موضوع ارث در ماده 881 مکرر قانون مدنی (که در شماره قبلی مجله مفصل به آن پرداخته شد)، از سوی ریاست محترم قوه قضاییه اختیار عمل محاکم برای اجرای این راهکارها افزایش یابد که این مهم جز با پیگیری مجدانه و جهادی مسئولین اجتماعی و مذهبی جامعه کلیمی علی الخصوص نماینده محترم ایرانیان کلیمی در مجلس شورای اسلامی میسر نمیگردد. بنابراین این انتظار از مسئولین جامعه و نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی وجود دارد که از اختیارات و قدرت قانونی و مشروع خود در این راستا بهره برده و همهی ظرفیتهای موجود در جامعه از جمله کارشناسان مذهبی و حقوقدانان را جهت نیل به این مهم به کار گیرد.
قرار نیست همه دوستت داشته باشندالمیرا سعید
خودت باش. باور کن هیچکس مثل خودت نیست. اگر به این باور رسیدی که کس دیگری مثل تو در این دنیا نیست و تو آدم منحصر بهفردی هستی، دیگر هرگز نه میخواهی و نه میتوانی جای فرد دیگری باشی.
خالقت به تو استعدادها و تواناییهایی عطا کرده که به دیگری نبخشیده است. صفات و ویژگیهایی در تو هست، ظرفیت و شخصیتی در تو نهاده شده که شاید دیگری از آن بیبهره باشد. نعمتهای بیشماری به تو ارزانی شده که بیگمان هزار آدم دیگر حسرت یکی از آنها را در دل دارند.
گیریم کس دیگری شدی، شدی آنچه تا به حال نبودی. اصلا آدم و عالم شیفتهی تو شدند. یک روز، یک هفته، یک ماه... تا کِی میتوانی نقش بازی کنی؟ نقشی که با شخصیت تو زمین تا آسمان فاصله دارد.
بهتر نیست خودت باشی و نقش خودت را خوب بازی کنی؟ خودت از نوع بهتر خود باش. اگر قرار بود هر کس جای دیگری باشد، حقیقت خود را رها کند و به دنبال نقش این و آن راه بیفتد، دنیا که دیگر دنیا نبود. مرتب آدمها باید به هم دروغ میگفتند و کلاه بر سر هم میگذاشتند. دیگر سنگی روی سنگ نمیماند. دنیا صحنهی نمایشی میشد که هر کس آمده بود تا تماشاچیان حاضر را به حیرت وا دارد و به تحسین و تشویق وادارشان کند. غافل از اینکه نقش خود را فراموش کرده و به تقلید دیگری پرداخته. دیگر هیچکس سر جای خودش نبود و همه چیز بههم میریخت. نقشها جا بهجا میشد، هرج و مرج حاکم میشد و... به چه قیمتی؟ به قیمت اینکه میخواهی همه دوستت داشته باشند؟ که چه شود؟
بگذار هیچکس دوستت نداشته باشد. مگر تو چه کم داری که مادام توجه و رضایت این و آن را میطلبی؟ چه بسا از دیگران هم بیشتر داری. یقین داشته باش خصوصیات ارزشمندی در تو هست که دیگری از آنها محروم است؛ وظیفهی تو این است که مراقبشان باشی و بهترین استفاده را از آن ببری. دست کم از نعمتهایی برخورداری که بیشک افرادی عمری است به دنبالش میدوند: سلامتی، زیبایی، دانش، درآمد، خانواده و یک سرپناه. دوستانی داری که همواره در سختیها و خوشیها تو را همراهند.
پس به دنبال چه میگردی؟ با که مسابقه گذاشتهای؟ خودت نباشی، همیشه به دور خود میپیچی. سر در گم میشوی. راهت را گم میکنی و از جادهی اصلی منحرف میشوی. از کوره راهی سر در میآوری که هیچکدام از نقشهایی که روزی میخواستی بهجایشان باشی، صدایت را نمیشنوند و به کمکت نمیآیند. گم میشوی و پیدا شدنت دشوار.
هر روز آرزو داری به شکل و رنگ و گونهای دیگر درآیی. همچنان خود را در قالب شخص دیگری میبینی. مرتب پیرو الگویی میشوی و مرید شخصیتی نامعلوم. افسار افکار و عقایدت را به دستش میسپاری که تو را کجا بَرَد؟ به خودت که میآیی، از مسیر زندگی دور افتادهای. باورها و ایمانت از دست رفتهاند و در آخر در تردیدها و دودلیها دست و پا میزنی. حالا از خود واقعیات یک دنیا دور شدهای. مثل دیگری که نشدی هیچ، خودت را هم از یاد بردهای و آن خود زیبای درونت را با بیمحلی و نامهربانی از خود راندهای. نه محبوب دیگران شدی و نه دیگر حنایت پیش خودت رنگ دارد.
چه بسا دلیل اینکه بعضی ها دوستت ندارند برتر بودنت نسبت به آنهاست. یادت نرود آنهایی که از تو انتقاد میکنند، باعث تلاش بیشتر تو میشوند؛ تا تو در جا نزنی. پس دست واقعی خودت را بگیر و بالا برو. به قله که رسیدی حقیقت خود را فراموش نکن و برای آنهایی که دوستت نداشتند دست تکان بده و قدردانشان باش.
تو دوست بدار و بیاموز خودت باشی تا دیگران از تو بیاموزند؛ "قرار نیست همه دوستت داشته باشند."
شرگان انورزاده
از پر رنگترین خاطرات دوران کودکیام، بعد از ظهرهایی است که پس از خوردن نهار، مادرم که همیشه در اوقات فراغتش، کتاب یا مجله در دست داشت، برایم کتاب میخواند. چه قدر شیرین و شیوا. لحن خوش صدایش، درست خواندنش و ادای صحیح هر واژه، من را به مطالعه، علاقمند که چه عرض کنم، شیفتهی کتاب و مطالعه کرد. از آن زمان تا به امروز، دنیای واژگان و مطالعه، زیباترین اوقات شخصی زندگی من است و البته نوشتن و قلم زدن هم بخشی ناب و زیبا از این دقایق است.
خاطرهی دلچسب و از یاد نرفتنی دیگر، بعد از ظهرهای کودکی، موقع پخش برنامهی کودک است که با ذوق، به مجری برنامهی کودک چشم میدوختم و مثل او حرف میزدم و اجرا میکردم و یا اجرای تمام مجریان را به دقت تماشا و برای خانواده و فامیل و دوستان، اجرا میکردم.
دو عشق بزرگ زندگی من، عشق به کتاب و عشق به صدا و اجرا، باعث ایجاد جرقهای در ذهنم و سبب بروز پیوند مبارکی شد که من را به گویندهی کتابهای صوتی تبدیل کرد. با تحقیق و تفحصی که در بین نوع مطالعهی مردم انجام دادم، متوجه شدم که ردههای مختلف سنی، در سالهای اخیر، کمتر به مطالعه میپردازند. جوانها، به شنیدن فایلهای صوتی علاقه نشان میدادند و مسنترها هم به لحاظ ناراحتیهای حاصل از گذر ایام، نمیتوانستند کتاب بخوانند. این شد که به فکر افتادم که گویندهی کتابهای صوتی باشم و از این طریق به گسترش فرهنگ ایران زمین کمک کنم. اکنون پانزده سال است که در زمینهی گویندگی کتابهای صوتی فعالیت میکنم و حاصل این فعالیت، ضبط کتابهای صوتی متعدد در زمینههای علمی، فرهنگی، رمانهای ایرانی و خارجی، کودک، نوجوان، مثبتاندیشی، انگیزشی و تاریخی است.
اوقات خوش ضبط، با غرق شدن در دنیای افسانهها و و به هنگام اجرا، با تک تک این قهرمانان، یکی میشوم و خودِ آنان میشوم. گویندهی صدا ساز هستم. بدین معنی که برای شخصیتهای مختلف داستان، با صداهای متفاوت اجرا میکنم. در طول کتاب، بنا به شخصیت، دختر کوچکی هستم یا مردی جوان یا پیرزنی سالخورده. زنی شاد و خوشبخت، که خوشبختی در صدایش موج می زند، یا زنی نگونبخت، در کتابی، که به هنگام اجرایش، از ظلمی که بر او رفت، به تلخی، بسیار گریستم. یا نقشی بیغم و شاد که آنقدر خندیدم که خندهام متوقف نمیشد. عجین شدن دنیای شیرین افسانهها، واژگان کتابها، داستانها با شخصیتهای گوناگونشان در دنیای جادویی صدا، تلفیق بینظیر و از یاد نرفتنی و ماندگاری را ایجاد میکند که مدام به من یادآوری میکند «صدای آرزوهایم» عجب خوشآهنگ ریتمی دارد.
***
یکی از کتابهای خوبی که به تازگی اجرا کردهام و تولید شده، کتاب صوتی «لیورا» است .
نام کتاب : لیورا
نویسنده: فریبا صدیقیم
ناشر: آفتابکاران، 1400
گویندهی کتاب صوتی:
شرگان انورزاده
ناشر کتاب صوتی: آوای چیروک
مدت زمان : ۱۳ ساعت
«لیورا» داستان عشق و زندگی است . داستان بیم و امید. داستان شادی و غم. داستان سنتها و مدرنیته. داستان پاسداری از عشقی که برایش میجنگی. عشقی که ناممکن به نظر میرسد اما... .
«لیورا» داستان خانوادهای یهودی است، در شهر نهاوند، که بعد به تهران و سپس به لوسآنجلس مهاجرت میکند و نویسنده با قلم توانای خود، به ماجراهایی عبرتآموز و همچنین آداب و سنن یهودیان در این کتاب جذاب میپردازد. همچنین تحلیلهای روانشناختی زیادی هم در خلال کتاب هویداست. کتاب جذاب لیورا را با لذتی وافر و با تپش فراوان قلبم خواندم و چون سالهاست گویندگی کتابهای صوتی را بر عهده دارم، تصمیم گرفتم که این کتاب جذاب را به صورت کتاب صوتی هم در اختیار شنوندگان فهیم کتابهای صوتی قرار دهم که خوشبختانه با اجازهی نویسندهی دوست داشتنی کتاب، فریبا صدیقیم، این امر محقق شد. اوقاتی بینظیر و بهیاد ماندنی را به هنگام ضبط «لیورا» تجربه کردم و با تمام وجودم اجرایش کردم. هر کلمه، هر جمله و هر فصل از کتاب، توأم با تمامی احساس و قلب من است و با هر ضربان قلبم پیوند خورده و زیباترین اوقات را برایم به ارمغان آورده است.
کتاب چاپی لیورا با استقبال عموم، به چاپ دوم رسیده است و کتاب صوتی آن هم بسیار از اقبال شنوندگان کتابهای صوتی، بهره برده است. خواندن این کتاب و شنیدن این کتاب صوتی را به همگان توصیه میکنم. کتاب صوتی لیورا در پلتفرمهای «طاقچه»، «نوار» و «فیدیبو» موجود است.
فریبا صدیقیم: داستاننویس کلیمیفریبا صدیقیم، داستاننویس و شاعر ایرانی و نویسندهی کودک و نوجوان، در سال 1338 در خانوادهای یهودی در نهاوند متولد شد و همراه با خواهر و دو برادرش در محلهی سنتی کلیمیان آن شهر رشد کرد. در سال آخر دبستان به علت امکانات محدود تحصیلی زادگاهش با خانواده به تهران کوچیدند. صدیقیم پس از اتمام دبیرستان در تهران، رشتهی تحصیلی فیزیوتراپی را برگزید و مدرک خود را در همین رشته از دانشکدۀ پزشکی دریافت کرد.
صدیقیم از اواخر دهۀ 1360 نوشتن داستانهای کودک و نوجوان برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و نیز شورای کتاب کودک را آغاز کرد. با مجلههای تخصصی کودکان (از قبیل کیهان بچهها) نیز همکاری کرد و فعالیت ادبیاش را با نشر آثاری برای کودکان گسترش بخشید. او همزمان فعالیت خود را در شعر و داستان بزرگسال، با شرکت در دورههای مختلف، نزد استادانی چون ناصر ایرانی ادامه میداد و در این دورهها اولین داستان بزرگسالش به نام «شبی که آخر نداشت» به عنوان بهترین داستان انتخاب شد. صدیقیم در مورد تفاوت نوشتاری حول محور دو دنیای خاص و متفاوت کودکان و بزرگسالان، در مقدمۀ یکی از کتابهایش چنین نوشته: «نمیدانم چرا وقتی برای کودکان و نوجوانان مینویسم کلمات شادند و میخندند، اما هنگامی که برای بزرگسالان مینویسم کلمات غمگین هستند. این را خودم نمیگویم، نوشتههایم میگویند. شاید علتش این است که بزرگی خودم را کمتر دوست دارم.» صدیقیم همزمان با شرکت در کارگاههای رضا براهنی، با داستاننویسی و ساختار آن آشنایی عمیقتری پیدا کرد و کتابهایش را چندسال بعد، از نیمۀ دوم دهۀ 1370 منتشر ساخت و توانست سهمی در این موج نو داشته باشد. وی همچنین شانس این را پیدا کرد که برای مدتی نیز در کارگاههای داستاننویسی هوشنگ گلشیری حضور یابد. در همین دوره وی به نقد نیز روی آورد و چندِ رمان، داستان و شعر نوشت و با مجلات و سایتهای ادبی مختلف همکاری کرد.
فریبا صدیقیم در ایران علاوه بر نشر آثارش به تدریس داستاننویسی نیز پرداخته است. او به همراه همسر و فرزندش در سال 1379 به آمریکا مهاجرت کرد. مشکلات مهاجرت باعث شد که فعالیت نوشتن را برای مدتی متوقف کند. پس از وقفهای سه ساله نوشتن را دوباره آغاز کرد و به گروه ادبی «شنبه» در لس آنجلس پیوست. از این دوره تجربههای مهاجرت باعث شد که وی استقلال ادبی افزونتری را تجربه کند و عمق و غنای بیشتری را در داستانهایش جستوجو کند و به آنها بیفزاید. فریبا صدیقیم برای دورهای سردبیر مجلۀ «شوفار» در لس آنجلس بود. تعدادی از شعرها، داستانها و کتابهای او جوایزی را از نهادهای مختلف دریافت کردهاند.
***
به مناسبت انتشار رمان «لیورا» نوشتهی فریبا صدیقیم، خبرگزاری ایسنا با او گفتوگویی درباره این رمان، تجربهاش از دور بودن از ایران و جریانهای ادبی و تأثیری که بر آثار او گذاشته، انجام دادهاست:
• رمان «لیورا»ی شما به تازگی در ایران منتشر شده که موضوع رمان درباره مهاجرت است. درباره این رمان بیشتر توضیح میدهید؟
«لیورا» داستان زنی یهودی و مهاجر است که ناگهان نسبت به علاقهی همسر مسلمانش دچار تردید میشود و این تردید و تنهایی او را از آمریکا پرتاب میکند به گذشتهی پرفراز و نشیبش. از این پس داستان در رفت و برگشتهایش در سه زمان و سه مکان اتفاق میافتد؛ نهاوند، تهران و لسآنجلس. بهطور کلی میتوانم بگویم «لیورا» داستان زنی را در برههای از تاریخ ایران روایت میکند. در بطن این روایت البته رویکرد و نگاه اجتماعی، سیاسی، عاطفی و عاشقانه و حتی روانشناختی نویسنده نیز دیده میشود. روایت خطی نیست، اما رفت و برگشتها به سادگی اتفاق میافتند و در نهایت مانند پازلی به یکدیگر میپیوندند. این رمان به نوعی شخصیتمحور است و شخصیتهای زیادی در آن حاضر شده و با جزئیات ساخته میشوند. زبان این رمان زبانی آمیخته از زبان روایت و استعاری و گاه شاعرانه است.
• شما سالهاست که در ایران زندگی نمیکنید. تجربهی زیستهتان چه تأثیری بر نوشتهها و کتابهایتان گذاشته است؟
از نظر من تجربهی زیستی باعث دو اتفاق مهم و شاید هم متضاد در روند نوشتن میشود؛ یکی اینکه نویسندهی مهاجر دیگر در معرض زبان زنده و روزمرهی مملکتش نیست، دیگر در کتابفروشیها قدم نمیزند، در خیابانها و مغازهها بحث نمیکند و زبان زیر پوست شهر را درنمییابد و با واقعیت هرروزه و مسائل و موضوعات سرزمین مادریاش در ارتباط نیست. طبعا اینها مستقیما در روند کار خلاقه، اثر خود را میگذارند. اما طرف دیگر، زیست جدید نویسنده است در مملکت جدید. تجربهی نابِ فرهنگی دیگر را شناختن، ایدههای جدید و ذهن و زبانی جدید را تجربه کردن. نویسندهی مهاجر از همین چیزهاست که حرفی برای گفتن پیدا میکند. او در یکی از نقاط عطف زندگیاش خود را گم میکند تا دوباره پیدا کند. در این روند با نوع دیگری از دموکراسی آشنا میشود، آن را در زندگی تمرین میکند و در نوشتههایش انعکاس میدهد. وقتی در معرض دو فرهنگ مختلف، با همهی تفاوتهای پرجوش و خروشش، قرار میگیریم، دیگر نمیتوانیم آن آدم سابق باشیم ولو اصرار داشته باشیم و آرزو کنیم. جای ابراز همهی این پوست ریختنها در ادبیات است و من هم در رمان «لیورا» و هم در «من در پرانتز» از انعکاس این تفاوتها در دنیای داستان غافل نبودهام.
• از روند نوشتن «لیورا» هم میگویید؟
نگارش لیورا حاصل مهاجرت است و بعد از آن گم شدن و پیدا شدنی که در بالا ذکر کردم. «لیورا» در عین حال حاصل فکرهای بیقراری در مورد بسیاری از ناگفتههایم در زندگی است؛ از ترسها، سرخوردگیها، سکوتها و جبرهایی که نسل من با آنها برخورد داشت و باید در شخصینگاری گفته میشد. نوشتن این رمان پنج سال طول کشید. چندین بازنویسی شد تا عاقبت اعلام کرد که باید وجودی مستقل از نویسندهاش پیدا کند.
• این دور بودن چقدر بر ارتباط شما با مخاطب ایرانی تأثیر داشته است؟
تردیدی نیست که نبودن در سرزمین مادری، دوری از واقعیتها و رفتارها و نیز دوری از زبان زندهی آنجا میتواند دورهی پرتنشی را برای نویسنده آغاز کند. اما در عین حال مهاجرت میتواند در نویسنده باعث رویکردهای جدید زبانی و فرمی و معنایی باشد و نیز محملی برای روایت از کشور و مردم میزبان. از اینجاست که نویسندهی ایرانی مهاجر عرصههای جدیدی را در زندگی تجربه میکند و حرفهای زیادی برای گفتن دارد و توانایی این را دارد که پیشنهادهای جدیدی را در معرض دید مخاطب ایرانی قرار دهد. به طور کلی ادبیاتی که توسط نویسندهی مهاجر شکل میگیرد، پیوند ارگانیکی برقرار میکند با آنچه در داخل (به دلیل زیستی متفاوت) نمیتوانسته شکل بگیرد. تفاوتها معمولا باعث رشدند و در جریان زندهی همین تفاوتهاست که ادبیات فارسی میتواند قدمی به جلو بردارد.
• ارزیابی شما از وضعیت ادبیات داستان ایران چیست؟
ادبیات داستانی ایران را باید کامل مطالعه کرد تا بتوان با اشراف کاملی دربارهاش حرف زد. من این ادعا را ندارم. اما با همان آثاری که خواندهام میتوانم بگویم که تجربههای بسیار جدیدی در عرصههای مختلف ادبی صورت میگیرد. علاوه بر حضور فعالتر نویسندههای کهنهکار، جوانها وارد گود شدهاند و با خودشناسی بیشتری ملاحظهکاریها و ترسها را پس زدهاند و زبان و ذهنیت و فرمهای متفاوتی را در معرض دید قرار میدهند. از خوانش بسیاری کارها لذت بردهام و بعضی کارها نیز به دلیل بیتفاوتی نویسندهشان به زبان و فرم و روایت و به طور کلی به عناصر ادبی یا بیاطلاعی نویسنده از این مسائل (ولو اینکه بخواهند معنای مهمی را برسانند) توجهم را جلب نکردهاند؛ و همچنین در مقابلش با «فرمگرایی مفرط» و «توجه بیش از حد به زبانِ» بعضی دیگر هم چندان ارتباطی نگرفتهام و به زودی فراموش شدهاند. اما به هر صورت گمان میکنم در این دورهای که کتابهای زیادی انتشار مییابند، برای کسانی مثل من که در معرض همهی آنها نیستیم، بهتر آن است که از کلیگویی بپرهیزیم و هر اثر را قائم به ذات خودش بررسی کنیم.
• فضای مجازی و شبکههای اجتماعی چندسالی است که تاثیرات گاه مثبت و گاه منفی بر ادبیات و نوع تعامل مخاطب و نویسندهها گذاشته است. نظر شما درباره این فضا چیست؟
در هر پدیدهای ما دو روی متضادش را داریم؛ فضای مجازی از یک طرف باعث میشود که نشر آثار از انحصار خارج شود و خارج از اراده و خواست افراد، آثار ادبی پخش و دیده شوند، خبرها در انزوا نمانند و منتشر شوند و بر فاصلههای جغرافیایی غلبه کنند. این به طور کلی ادبیات را از حالت خانگی و مهجور بیرون میآورد و باعث میشود مخاطبان بیشتری از انتشار آثار ادبی مطلع شوند و به آنها دسترسی پیدا کنند. روی دیگرش اما گسترش شبهادبیات است که به سرعت مانند قارچ در دنیای انتزاعی ساخته میشود و در معرض دید قرار میگیرد: دلنوشتههایی به نام داستان، روایتهای سادهانگارانهای که روحیهی داستاندوست بشر را اقناع میکند، اما چیزی به تفکر و زیباشناسی ادبی او نمیافزاید. به فستفود میماند که صرفا معده را پر میکند، اما سودی برای بدن ندارد. شبهادبیات نیازهای چشمی آدم را با حرکت بر روی کلمات رفع میکند و تا سطح مغز نیز این جریان ادامه مییابد، اما از آن فراتر نمیرود و به مرحلهی تفکر راهی باز نمیکند. این روزها متاسفانه دنیای انتزاعی پر است از این شبهداستانها که باعث شدهاند روزبهروز تعداد کسانی که باید به دنبال خواندن ادبیات جدیتر بروند کمتر شود. این سطحیخوانی حتی به ادبیات محدود نمیشود و شامل مقالههای جدیتر و عمیقتر در هر حیطهای نیز میشود. مقالاتی که نگهشان میداریم برای روز مبادا و روز مبادا به خاطر اینهمه نوشته که معدهمان را پر کردهاند، هرگز نمیرسد. این را که تعاملِ این دو روی دنیای انتزاعی به کجا ختم میشود باید منتظر بود و دید.
***
کتابشناسی فریبا صدیقیم:
• دو برادر دو دوست (کودک و نوجوان- نشر زلال، 1371)
• من چی نقاشی کنم؟ (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1371)
• اگر مادر بود چهکار میکرد؟ (کودک و نوجوان- نشر زلال، 1372)
• سعید و اسباببازیهایش (کودک و نوجوان- نشر زلال، 1372)
• احمد و بوتهی گل سرخ (کودک و نوجوان- انتشارات فرهنگ و هنر، 1373)
• چهطور مادر راخوشحال کنم (کودک و نوجوان انتشارات فرهنگ و هنر، 1373)
• من خودم (کودک و نوجوان- انتشارات فرهنگ و هنر، 1373)
• سفید گریه نکن (کودک و نوجوان- دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374)
• کوچکترها بزرگترها (کودک و نوجوان- دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376)
• نابغۀ کوچک (کودک و نوجوان- انتشارات نقش هنر، 1377)
• خانم بلوز آبی (کودک و نوجوان- نشر عصر سال، 1378)
• کتاب کمک درسی سوم ابتدایی (انتشارات فائق، 1378)
• دوستت دارم (کودک و نوجوان- انتشارات چکه، 1392)
• شما دوست مرا میشناسید (کودک و نوجوان- انتشارات پرنده آبی، 1393)
• چه کسی آب آبگیر را تمام کرد (کودک و نوجوان- انتشارات پرنده آبی، 1395)
• به تعویق میاندازیام تا کی (مجموعهشعر بزرگسال- انتشارات سرواد، 1377)
• شبی که آخر نداشت (مجموعهداستان- انتشارات نگاه سبز، 1378)
• شمعهای زیر آبکش (مجموعهداستان- چاپ و نشر نظر، 1382)
• این قلب معمولی نمیزند (مجموعهشعر، انتشارات مروارید، 1391)
• من زنی انگلیسی بودهام (مجموعهداستان- انتشارات ققنوس، 1391)
• لیورا (رمان- چاپ اول: لندن، نشر نوگام، 2016م
/ چاپ دوم: تهران، نشر آفتابکاران، 1400ش)
• من در پرانتز (رمان- نروژ: نشر آفتاب، 1399)
• نابغۀ کوچولو (کودک و نوجوان- نشر نوآن، 1401)
منابع:
- isna.ir/xdKhLN
- wikijoo.ir/index.php فریبا صدیقیم/
دوریتا معلمی
کتاب «حلقههای مهربانی[30]» نوشته گلدبرگ[31] و 80 نویسنده دیگر، مجموعهای است از داستانهای واقعی پیرامون رفتارهای مهربانانهای که میان افراد رد و بدل شده است.
متیو گلدبرگ میگوید: « اطرافمان پر است از مردمان مهربانی که قرار نیست حتما همهی آنها را ببینیم».
او در اولین پاییزی که پاندمی کرونا شروع شد، حلقهی ازدواجش را گم کرد. اما در ماه نوامبر همان سال (2020) در حالیکه با همسر و پسر و سگش مشغول پیاده روی بود چشمش به اطلاعیهای افتاد با این مضمون: «یک حلقه پیدا شده».
گلدبرگ به یک خبرنگار گفت: «دو تا از بهترین مردم دنیا حین گرداندن سگهایشان حلقه را پیدا کرده و به همان اندازهای که من از دیدن حلقه خوشحال شدم، آنها هم از شادمانی من خوشحال شدند. اگرچه این اتفاق یک خوش شانسی بود ولی نتیجهی مهربانی آنها بود».
گلدبرگ که ساکن نیوجرسی است ماجرا را در فیس بوک شرح داد و بازخورد فراوانی دریافت کرد. از جمله اینکه به او پیشنهاد شد کتابی در این مورد بنویسد. گلدبرگ تا آن زمان چندین کتاب الکترونیکی منتشر کرده بود که در مورد سوژههای متفاوتی مانند خوشیها و شادیهای پدر و مادر بودن و یا مشکلات طرفداران ورزشهای فیلادلفیا بود؛ و حالا متوجه شد که بدنبال چه پروژهی جدیدی باشد. و 2 سال بعد این پروژه به بار نشست.
کتاب «حلقههای مهربانی» مجموعهای است از داستانهای واقعی در مورد اعمال مهربانانهای که مردم نسبت به یکدیگر داشتهاند. برخی از این اعمال کوچک و برخی قهرمانانه بوده ولی همگی موجب بروز تغییر در زندگی کسانی شده که از این اعمال برخوردار شدهاند.
بازهی سنی این افراد محصلین دبیرستان تا جوانان است و حدود 20 نویسنده ساکن لوسآنجلس هستند. محل بروز اتفاقات نیز در دبیرستان، ایستگاه مترو، استادیوم، کنسرت و یا حتی دوران وحشتناک هولوکاست را شامل میشود.
گلدبرگ میگوید: «من واقعا معتقدم که میتوانیم با حکایتهایمان مهربانی را همگانی کنیم. من تصمیم گرفتم در مورد رفتارهای مهربانانهی افرادی بنویسم که هیچ آشنایی با یکدیگر نداشتند. یعنی نه عضو یک خانواده بودند، نه فرد مهمی برای یکدیگر و نه دوست و آشنای یکدیگر. ولی بعد از یک رفتار مهربانانه بین برخی از آنها دوستی و حتی عشق شکل گرفت».
در حالیکه طیف گستردهای از خوانندگان با عقاید گوناگون در حال نوشتن داستانهای کتاب «حلقهی مهربانی» بودند، گلدبرگ که برای مدت های طولانی در مورد یهودیت تحقیق میکرد، بر این عقیده بود که کتاب مذکور میتواند بهویژه طنینانداز صدای یهودیان باشد.
بنا به گفتهی گلدبرگ: «بسیاری از نویسندگان این حکایتها، یهودی هستند و عنصر مشترک تمامی وقایع، صِداقا (صدقه) دادن، همدلی و بهویژه رفتارهای مهربانانه ناشی از همدلی است». «من در کلاسی که به بزرگسالان آموزش می دهم در این مورد صحبت کردم و بازخورد خیلی جالبی از آنان دریافت نمودم».
هنگامیکه گلدبرگ در مراحل اولیه پروژه مشغول جمعآوری تعدادی از داستانها بود، با «وندی هامرز» نویسنده/تهیه کننده/کارگردان آشنا شد. هامرز در گفتگو با خبرنگاران از این پروژه بهعنوان یک «ایدهی خلاقانه» یاد کرده بود. هامرز و خانوادهاش هم اهل نیوجرسی هستند. والدین هامرز چندی قبل در یک نمایشگاه کتاب با گلدبرگ مواجه شدند. هامرز گفت اولین گفتگوی آنها مانند سایر والدین یهودی آغاز شد: «احتمالا شما دختر ما را می شناسید. او انسانی فوقالعاده است و در لوسآنجلس زندگی میکند».
احتمالا پدرم جملهای مانند این گفته که «استیون اسپیلبرگ به نظر خیلی دلنشین میآید. او یهودی است، شما هم یهودی هستید. با هم در تماس باشید. مطمئنا از شنیدن صدای شما خیلی خوشحال خواهد شد».
با وجودیکه چنین شیوه ای دیگر کارایی ندارد ولی در آن موقع کارگر افتاد. گلدبرگ با هامرز تماس گرفت و از او خواست تا در صورت تمایل در نگارش کتاب سهیم باشد. هامرز هم که نویسندگی آموزش میداد به این درخواست پاسخ مثبت داد و پیشنهاد کرد تا این موقعیت را با شاگردانش به اشتراک بگذارد.
هامرز میگوید: «من معتقدم که بخش یهودی وجود من شدیدا به ارتباط با مردم و جامعه نیاز دارد و من آن را در مجموعه داستانهایم بهنام «واژههای شیرین»نشان دادهام. این همان شیوهای است که در کلاسها و حتی زندگیام بهکار میبندم». هامرز 24 سال پیش شروع به نوشتن این مجموعه - که شامل صدها نمایش و هزاران نفر نقش آفرین است - کرد تا تا مجالی باشد برای خود و دوستانش تا با این نقش آفرینی بتوانند اتفاقات پیرامونشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
یکی از دانشجویان گلدبرگ بهنام جیمز او کلی میگوید: «به اشتراک گذاری داستانم در کتابی که پر است از داستانهای مهربانی و میصوا (کار نیک) برایم به مثابه زندگی است. داستان جیمز او کلی درباره رفتار مهربانانهی اهدای عضو است که باعث شد زندگی دخترش نجات یابد. او می گوید: من داستان زندگیام را در فاصلهی بین ایام مقدس روش هشانا (سال نو عبری) و کیپور (روز توبه و روزه بزرگ یهودیان) نوشتم. نوشتن در مورد مهربانی، قدرشناسی و هدیه دادن زندگی بسیار عالی بود.
گلدبرگ اظهار داشت که رفتارهای مهربانانه با همدلی کلید میخورد و موجب افزایش لذت، کاهش درد و تقسیم تجارب شده و احساس قرار داشتن در مسیر بازسازی دنیا (تقون عُولام) خواهیم داشت. به اشتراک گذاشتن داستانهای مهربانانهی زندگی موجب گره خوردن افراد به یکدیگر میشود که میتواند موجب بهتر شدن دنیا شود. ما داستانهایمان را به اشتراک میگذاریم تا مردم ببینند که تنها نیستند و این موجب میشود که دنیا مکانی کوچکتر اما شیرینتر به نظر برسد.
منبع:
jewishjournal.com/community/355158/kindness-received-highlighted-in-rings-of-kindness/

الفش پیام
آور امید بود[32]المیرا سعید
دکتر شکرالله الف امیدی در سال 1327 در تهران متولد شد. از افتخاراتش این بود که از اهالی بروجرد است و همواره به آن آب و خاک عشق میورزید و هیچگاه خود را جدا از آن دیار ندانست.
به علت کمبود امکانات کافی و نبود تجهیزات پزشکی در شهرش برای درمان برادر بزرگتر، بنیامین، که بر اثر یک اتفاق به کما رفته بود، در حالیکه مادر باردار بوده، والدینش برای مدت کوتاهی مجبور به ترک دیار شده و به تهران سفر میکنند. با به دنیا آمدن او، برادر به هوش آمده و به زندگی باز میگردد. پدر و مادر به یُمن این تولد و شکرانهی بهبودی فرزندشان، نام کودک را شکرالله مینهند.
در خانوادهای متدین، با ایمان، نامی و اهل علم رشد کرد، میان آدمهایی پُر مهر و صمیمی. فرزند هشتم خانواده بود، با چهار برادر و پنج خواهر، همگی یکدل و با صفا.
فرزندان، پدر را در سنین کودکی از دست میدهند. مسؤولیت تربیت و پرورششان به دوش مادر میافتد تا اینکه بنیامین، برادر بزرگتر در این مسئولیت با مادر سهیم میشود. گرچه خواهرها و برادرها همیشه روابط نزدیکی با هم داشتند و همواره یاور و پشتیبان یکدیگر بودند، اما رابطهی این دو برادر از جنس دیگری بود. تا جایی که شکرالله، برادر را پدر و بزرگ خانواده میخواند و مادام از مشورتهایش استفاده میکرد و برایش احترام فوقالعادهای قائل بود.
در بروجرد به دبستان و دبیرستان رفت. پس از شرکت در کنکور، در رشتههای علوم آزمایشگاهی تهران و پزشکی اصفهان پذیرفته و به علت علاقه وافرش به پزشکی، راهی اصفهان میشود. پس از به اتمام رسیدن دورهی پزشکی عمومی، برای گرفتن تخصص در زمینهی قلب و عروق به لندن سفر میکند. پس از اتمام دوره، برای خدمت به هموطنانش به وطن باز میگردد. وی و چند تن از همکارانش اولین کسانی بودند که توانستند دستگاه آنژیوگرافی را از لندن به ایران وارد کنند و کار با آن را به دیگر متخصصان آموزش دهند. چند سالی در بروجرد مشغول خدمترسانی به مردمش می شود، سپس به تهران مهاجرت میکند. از میزان علاقه به رشته و حرفهاش هر چه گفته شود کم است، تا جایی که هیچ شغل، هنر و سرگرمی را جایگزین آن نمیدانست.
یک برادر پزشک، آشر، متخصص داخلی، یک خواهر پزشک، الیزابت، متخصص زنان و زایمان، برادر دیگر فارغالتحصیل رشتهی مهندسی پزشکی و دو خواهر دیگر، معلم، گویای خانوادهای تحصیل کرده، فرهنگی و نامدار است. به خاطر پرورش چنین فرزندانی، مادر از دولت وقت، قبل از انقلاب، تشویق نامهای دریافت میکند.
دکتر در یک جشن خانوادگی با خانم ژانت خدادادی در تهران آشنا می شود. این آشنایی در سال 1364 به ازدواج میانجامد. یک دختر، المیرا، دارو ساز و یک پسر، هومن، مهندس عمران، حاصل ازدواجشان است.
چند سالی در تهران در سِمَت استادی آموختههایش را با جان و دل تقدیم فرزندان این مرز و بوم کرد. از همنشیناناش دکتر مسعود مردانی، متخصص بیماریهای عفونی، پروفسور محمدحسین ماندگار، متخصص نامی در زمینهی قلب و عروق و پروفسور داریوش فرهود، پدر علم ژنتیک بودند. همچنین ایشان افتخار معالجهی پروفسور فرهود را نصیب خود ساخته بود. با بزرگانی از یهودیان چون حاخام دکتر حمامیلاله زار، هارون یشایایی، دکتر سیامک مره صدق، دکتر رحمتاله رفیع و مهندس موریس معتمد حشر و نشر داشت. وی در بیمارستانهای امید، عیوض زاده، مهر و مدائن به هموطنانش خدمت میکرد. او بازرس و سهامدار بیمارستان مدائن نیز بود.
دکتر امیدی از هوش سرشاری برخوردار بود و تا آخرین لحظه
عمر دست از علم اندوزی برنداشت و این مهم را به همگان نیز توصیه میکرد. با رویی گشاده
و لبخند پذیرای بیمارانش بود. شخصی که به عنوان بیمار به او مراجعه میکرد، ابتدا او
را همنوع و هموطن میخواند. همواره این آیه از تورات را که میفرماید "همنوعت
را مانند خودت دوست بدار" مد نظر داشت. گویی کارش فراتر از طبابت بود. پای درد
دل بیماران مینشست. دوستی مهربان، مشاوری امین و راهنمایی دلسوز برایشان بود و از
هیچ کمکی برای مردمش دریغ نمیکرد.
معاینه یا اعمال جراحی افراد بیبضاعت را بدون دریافت دستمزد به عهده میگرفت و در قبالش هیچ چشمداشتی نداشت. هدفش گشودن گرهای و رفع مشکلی از گرفتاریهای همنوعانش بود. احترام به انسانها را مقدم بر هر موضوعی میدانست و گرامی داشتن بزرگتران و بزرگان دین را وظیفه. در کمکرسانی به سازمانهای خیریه پیشقدم میشد، بهویژه گروه کلیمی خیریهی کوروش که با مسؤولانش ارتباط نزدیکی داشت و به هنگام نیاز هیچگاه دست رد به سینهشان نمیزد.
با تمام مشغلهها و گرفتاریهای شغلیاش، اولویتش همسر و فرزندانش بود. شاد بودن و دلشاد کردن دیگران از آرمانهایش بود و همه را به شادی دعوت میکرد.
دکتر شکرالله الف امیدی در روز جمعه، 21 بهمن 1401 بر اثر سکته قلبی در منزل خویش چشم از جهان فرو بست.
مژده یمینیان
در کوچههای گذر عمر، ما بیخبران بسی دویدیم
در این معبر، تاختن و مراد نیافتن تا به کِی؟
در خلوت خود با قطرات اشک شمع گریستیم
در کنج خانهی دل، امید وصال داشتن تا به کی؟
عمریست که ما تشنه لبان در پی آبیم
در سفر، قطره بودن و به دریا ناپیوستن تا به کی؟
درهای آسمان باز است و سقفش بیکران
در این سرا، بینشان با بال شکسته گشتن تا به کی؟
بارش باران در این موسم به وجد آورد زمین
در حسرت شمیم خاک و گل نشستن تا به کی؟
ما دربه دران رانده شده ز مهمانی گل و بوته
در چمن خیال، با پای برهنه رویا بافتن تا به کی؟
در حسرت یار، شمع بسوخت، پروانه فغان کرد
در آتش عشق شمع ، با بال پروانه سوختن تا به کی؟
گرچه زندانبانی نیست و ما ز بند رها
در بند جادهی امید، نومید گریختن تا به کی؟
پای ما سنگین، دست ما دردمند و دل ما پر نیاز
در میان اعضای یک تن، جدایی انداختن تا به کی؟
ما عاجز و درمانده و دنیا پر تباهی
در پی پاکی، با نقاب مستور گشتن تا به کی؟
جز دیدهی تر، روی سیه، ما را چه میبود؟
در وادی تنبیه، رشتهی ترحیم گسیختن تا به کی؟
دیده از ما برنگردان یارا، بگیر دستان ما
در حسرت تیمار، با دلی پر درد گریستن تا به کی؟
دانم که گهی درد بسیار است و دردمند ناشکیبا
در انتظار مژدهی بخشش یار گداختن تا به کی؟
***

لئا دانیالی
عضو هیئت مدیره انجمن کلیمیان اصفهان
شاید به دقت نتوان گفت از دشوارترین فرازهای تاریخی زیست کلیمیان در ایران کدام دوره است اما بیشک دورهی صفویه با رواج تعصبات مذهبی یکی از سختترین دورانها بوده است. در این دوره منع از اشتغال به بسیاری از مشاغل و مساله نجس و پاکی و ... مواردی هستند که عرصه زندگی را بر کلیمیان ایران مخصوصا اصفهان تنگ کرد به طوری که جمعیت کلیمیان اصفهان که زمانی یهودیه نامیده میشد از شهرهای همسایه مثل کاشان بسیار کمتر بود و یهودیان اصفهان از نظر اقتصادی و فرهنگی بسیار ضعیف و زبون گشته بودند.
شاید یکی از دلایل پدید آمدن بقچهکشی که امرز بین خود کلیمیان به نام عرببازی مشهور است از چنین شرایطی رقم خورده است. گرچه در دروه افشاریه و زندیه از شدت قوانین سختگیرانه کاسته شده اما میتوان رگههای این تعصبات و تبعیضات را در دوران قاجار بازجست و البته پیشهی بقچهکشی هم همچنان ادامه دارد. تا زمانی که هنوز وسایل ارتباطی و اطلاع رسانی یا نبود یا به طور گسترده در دسترس نبود مردانی که با چهارپا یا پای پیاده به این حرفه مشغول بودند، حداقل سالی یک بار در موعد نیسان[34] به خانه و کاشانه بازمیگشتند. اما آن روزی که سایه مرد حتی در موعد نیسان هم بر سر زن و فرزند نمیافتاد، ناگفته زن را بیوه تلقی میکردند، چه مخاطرات این حرفه فراوان بود. با گذشت زمان، موتور سیکلت «ایژ» جای چهارپا را گرفت و این بقچهکشها ایرانگردانی حرفهای، نمایشنامهنویسانی قدر، عتیقه شناسانی کمنظیر و مردانی همه فن حریف شدند. بقچهکش، بقچهی بزرگی از قماش و سایر متعلقاتش بر مرکب خود بسته و بدون برنامه ریزی قبلی مسیری را در پیش میگرفت تا متاع خود را در اقصی نقاط ایران به فروش برساند، اغلب نمایشنامهای کلی در کار بود که بقچهکش متاعش را از خارج از مرزهای ایران به زحمت فراوان به آن مقصد رسانده که متبرک است و هم به ثمن بخس آن را به فروش میرساند.
تا امروز هم هستند کسانی که به این حرفه مشغولند که البته تعدادشان از انگشتان یک دست کمتر است. مردانی با چهرههایی آفتاب سوخته، کلامی شیرینتر از عسل و هزاران داستان که در سینه دارند. شاید وقتی داستانهایشان را برایتان بگویم باورتان نشود و فکر کنید از سندباد و علیبابا صحبت میکنم، اما باور بفرمایید این داستانها افسانههایی شرقی نیست که شهرزاد قصهگو از بیم جان گفته باشد، بلکه روایت زندگی مردمی است که هنوز در این خاک زندگی میکنند.
***
شِلی(شلمو) و شُکل (شکرالله) از همان اول هم مثل موسی و هارون بودند، از همان وقت که در کوچههای خاکی جوباره با پای برهنه میدویدند، بر بالای بام کفتر میپراندند و با بچههای محل هفت سنگ و گرگم بههوا میکردند. هر وقت شکل در میماند، شِلی زبان گویای او بود و هیچ وقت نشده بود شکل پشت شلی را خالی کند. از نوجوانی با بساط کردن کنار چهارباغ شروع کرده بودند، شاگرد مغازه شده بودند و سکون و ازدحام شهر که طاقتشان را طاق کرده بود و باد جوانی که در سرشان پیچیده بود، هرچه داشتند و نداشتند را وسط گذاشته بودند و دو موتور ایژ خریده بودند که از وانت باری برایشان بهتر کار میکرد و با بقچهای به اندازه خرمن دروی یک مزرعه به دل جاده زده بوند. از گرمای جادههای جنوب و بادهای سیستان و طوفان شن طبس تا جادههای بارانی مازندران و گیلان را چشیده بودند. برای لرهای شهر کرد و خرمآباد ساعت وستنواچ و رادیو ترانزیستوری به ارمغان برده بودند و برای بلوچها پارچههای حریر و ابریشم. همیشه شکل حاجیآقا بود که از آن طرف مرزها متاع ناب را به سوغات آورده بود و شلی مترجم و زبان گویایش. در هر منزلی رحل اقامت انداخته بودند و اگر سقفی برای پناه برایشان پیدا نشده بود آسمان نالیشان (لحافشان) بود و زمین جوخو(جاخواب). گرچه طعم برای چشیدن در راهشان کم نبود، اگر خورده بودند تخم مرغ بومی و روغن گلی بود و لب به گوییمی[35] نزده بودند. کارد شِحیطا[36] همیشه همراه شلی بود و شکل هم زودپز و چراغ پیرموس در خورجینش جا خوش کرده بود. این دو با هم موی را سپید و چهره را سوخته بودند، اما عاقبت اختلاف مالی برادریشان را به باد داده بود و حاصل عمر را به آتش کشیده بود.

شکل که فقط مرد عمل بود و زبان بازار نداشت چندی با دوچرخه به اطراف اصفهان بقچه کشیده بود، اما از آنجا که با جهان مدرن پا در رکاب نمیزد و گوشی موبایل را برنمیتابید بارها خانه و خانواده را دلواپس و نگران کرده بود و از طرف دیگر برخی جوانکها هم که زیر بار اجاره مغازه و مالیات و آب و برق و هزار هزینه دیگر نمیرفتند و بساط کردن در اطراف اصفهان را ترجیح میدادند، بازار شکل را حسابی کساد کرده بودند. پیرمرد تختهقاپو شده بود و جز سیگار پناهی نداشت، اگر گامی برمیداشت سری به کنیسا میزد که آنجا هم سیگار از دستش نمیافتاد و صدای همه را در آورده بود. این شده بود که مانند بازی که بال در هم کشد به گوشه قفس خانگی کز کرده بود.
اما شلی از همان اول هم خوش سر و زبان بود، با تکنولوژی سر آشتی داشت و یک موبایل نوکیا ۱۰۶ را همراه خود کرده بود. کهولت سن که در او پیدا شده بود موتور ایژ را داده بود و یک پیکان وانت گرفته بود و از آنجا که سالها سیر و سفر پای نشستن را از او گرفته بود و «مرد هم که اگر پول درنیاورد به چه دردی میخورد» اتاق وانت را پر از قماش کرده بود و هنوز به کسب قدیمی ادامه میداد، گرچه قدم آهستهتر.
همانطور که ذکرش رفت چند روستای اطراف اصفهان را چند جوانک قرق کرده بودند و شلی هم کسی نبود که به همین دوقدم آن طرفتر راضی شود. ماشین را که آتیش میکرد حداقل باید صد را میزد. اما به هر تقدیر دیگر سفرهایش از دو سه روز بیشتر به طول نمیانجامید. تموز بود که ماشین را آتش کرد که به طرق برسد و رسید اما بساطش رونقی نگرفت، انگار طرق را کوبیده بودند و از نو ساخته بودند. بافت مردمی عوض شده بود و خانههای کاهگی به ویلاهای لاکچری تبدیل شده بودند. همین شد که صبا راه را به سمت کشه ادامه داد اما امان از روز بد؛ نیمههای راه نرسیده بود که ماشین پت پتی کرد و دیگر جلو نرفت، شلی هرچه از هنر مکانیکی در این سالها آموخته بود به خرج داد اما اگر خر بیلعام[37] از جایش تکان میخورد پیکان وانت هم میخورد. با اینکه شلی صبح زود به دل جاده زده بود اما کمکم آفتاب تیغ کشیده بود و در آن بر بیابان جنبندهای به چشم نمیخورد. موبایل در دست شلی مثل سنگ شده بود و از این راه فرعی که شلی برای میانبر استفاده کرده بود هیچ مددی برنمیآمد. شلی با خود فکر کرد «خوما قربون مال کرون یا مالو قربون خوم؟[38]» دل کندن از ماشین با یه اتاق پارچه برایش خیلی سخت بود اما چارهای نداشت. چند طاقه از پارچههای نفیس، آب و کمی خوراکی و موبایل را همراه خود کرد و پیاده به راه ادامه داد تا مگر به سرمنزلی برسد.
یک ساعت میشد که شلی راه را پیاده گز میکرد، طاقتش طاق شده بود و دیگر توان حمل طاقهها را نداشت، اما دلش نمیآمد آنها را در بیابان رها کند. همچنان قدم آهسته میرفت و به سالهای سپری شده و موی سپید و زانوی ناتوان فکر میکرد به تیغ آفتاب. در این برهوت اولین درختچهی گزی را که دید، طاقهها را بر زمین زیر دندهاش انداخت و اندک سایهی گز را سایبان سر کرد. دیگر عوالم رویا بافیاش انتها نداشت. به این فکر میکرد که چرا یهودی آفریده شد؟ چرا یهودی سرگردان بوده؟ به ماشیح[39]، به موسی، به شکافتهشدن دریا فکر میکرد، به چهل سال سرگردانی در بیابان و به بنی اسرائیل. پیش خودش به آنها حق میداد که نان و عدسشان را در مصر طلب کنند و مان[40] را حق مسلمشان میدانست اما برای او نه مانی در کار بود و نه ستون ابری[41]، با خود ترسید اگر بیش از این ناشکری کند سرگردانیاش چهل شود، اما توان برخاستن نداشت. نشست و به سه طاقه ابریشم و حریر و مخمل نگاهی انداخت، نمیتوانست این بار را با خود بکشد، باز با خود گفت: «خوما قربون مال کرون یا مالو قربون خوم؟»
پیرمرد آخر دلش راضی نشد، فقط طاقه ابریشم را زیر بغل زد و به راه افتاد. با خود میگفت آخر این راه به پایابی میرسد. زودتر از آنچه فکرش را بکند صدای پت پت موتوری را از دوردستها پشت سرش مستمع شد، به خود آمد، گرد و خاک نشسته بر لباسش و غبار نومیدی چشمش را تکاند و باز قبراق شد. مثل گربهای که کمین بکشد منتظر ماند، موتور را که از دور دید دستی تکان داد و سوار شد بیآنکه مقصد را بپرسد. پس از چند ساعت از خانهی مردی چهارشانه و قلدر مآب که خالکوبی خنجری خونچکان بر بازو داشت سر درآورد. قلبش از وقتی در بیابان سرگردان بود تندتر میتپید. بر سر سفره نشستهبود، نان در آبگوشتی که هرگز نزده بود فروکرده بود و خون جگر میخورد. سفره که تمام شد با خود گفت: «خوما قربون مال کرون یا مالو قربون خوم؟» طاقه ابریشم را با تعظیمی غلیظ پیشکش صاحبخانه کرد؛ نفهمید چگونه خداحافظی میکند، فقط در را پشت سرش بست و رفت.
(تقدیم
به ن.ق)
رحمن دلرحیم
خداوندی که ما را آفریدی
پیِ ایجاد ما زحمت کشیدی
خبر کردی همه ارض و سما را
بخواندی «اشرف مخلوق» ما را
ملائک را بگفتی تا ز افلاک
پی تعظیم ما افتند بر خاک
درون هر کتاب آسمانی
به وصف ما نمودی دُرفشانی
خدایا گفتهای این را مکرر
من از هر مهربانم مهربانتر
خدایا گرچه میخندی به بنده
ولی گویم کلامی پوست کنده
تو یکتا خالق ارض و سمائی
همه عز و جلال و کبریایی
خدایا خلق کن در عرصهی خاک
وجودی چون وجود خویشتن پاک
خدایا از نکویان عالمی ساز
بدِ آن ز جهان ما برانداز
فرح قلیان
شنیدم ز قلب عاشق صدای عشق
بزد نبض معشوق برای عشق
تند تند میرفت و میآمد تپش عشق
تیک تاک ساعت انگار تنظیم شد برای عشق
میرود دو چشمانت به این سو و به آن سوی نگاه عشق
چه بازیگوش شده هر دو چشمان تو برای عشق
دست و پایم را گم کردم لحظهی دیدار عشق
وقت صحبت کردنم میلرزید صدای عشق
قدم قدم نزدیکتر شد دعایم با ندای عشق
قطره قطره اشکهایم سبب شد به دیدار عشق
کمک کردی خدایا مستجاب کنی ببینم مرام عشق
الهی گذشت و پایداری تو بود از برای عشق
نورانی شد وجودم از وجودت با یاد عشق
گر محبت کردی نشانم دادی معرفت عشق
سوی تو بازگشتم با آواز و کلام عشق
نگارم خدایم همیشه در قلبمی با یادگار عشق
خجالت میکشم که هرگز نفهمیدم معنای عشق
نگارا خدایا زهستی تو بودی پایهی عشق
شیپورچی
+خب پسرم تو امسال میخوای بری مدرسه، دیگه واسه خودت مردی شدی.
-بابا جون هر کی میره مدرسه مرد میشه؟
+نه پسرم مردونگی ربطی به کلاس و مدرسه و حتی دانشگاه و سوادم نداره
-ولی بابا جون من چهجوری مرد شدم؟ من که سبیل ندارم؟
+کی گفته مردونگی به ریش و سبیله؟ نه تنها به ریش و سبیل نیست حتی به نر بودن هم نیست
-یعنی چی بابا یعنی خانوما هم مرد میشن؟
+بله پسرم مردونگی ربطی به جنسیت آدما نداره. مثلا همین مادرت رو ببین، تو زندگیش چقدر هوای ما رو داشت و تو سختیها پشت خانوادهاش رو خالی نکرد و برای ما از حق و سهم خودش گذشت... مامانت خیلی مرده پسرم.
-بابا اگر مردونگی به نر بودن و ریش و سبیل نیست پس به چیه؟
+پسرم مردونگی به قلب بزرگ آدم هاست... هر کی دلش بزرگتره مرد تره
-بابا دلش بزرگه یعنی چی؟ یعنی مثل عمو ناصر یه شکم گنده داره؟
+(خنده پدر)
+نه پسرم دل، روح و قلب آدماست، هر کی دلش بزرگتره چیزهای بیشتری تو دلش جا میشه
-مثلا چی؟
+مثلا کسی که دلش بزرگ تره عشق و محبت بیشتری تو دلش جا میشه... معنی محبت رو بیشتر میفهمه... مرام و معرفتش از آدمای دیگه خیلی بیشتره
-مرام و معرفت چیه بابا؟ خوردنیه؟
+نه پسرم اون حسرت و غبطهاس که خوردنیه و مردهای واقعی هیچ وقت اونارو نمیخورن، مرام و معرفت یعنی اگر در حق کسی خوبی کردی بهت بدی نکنه... اگر کاری برای کسی کردی یادش نره و فکر نکنه که تو وظیفهات بوده که این کار رو براش انجام بدی. پسرم معرفت یعنی اگر توی روزهای شادی و خوش گذرونی رفیقهات شریک بودی، توی روزهای سختشون فراموششون نکنی و در غم و غصشون شریک بشی
-بابا من چجوری باید مرد بشم؟
+کار سختی نیست پسرم. اولین گام مرد شدن تو به عهده من بوده که سعی کنم تا جایی که میتونم لقمهی حلال سر سفرمون باشه و در حد توانم به شما یاد بدم که هیچ وقت چشمتون برای روزی به دست خلق خدا نباشه و همیشه سرتون رو بالا بگیرین و همه چیز رو از خدا بخواهین. میدونی چرا پسرم؟ بهخاطر اینکه اگر ایمان داشته باشی که رزق و روزی رو خدا میرسونه هیچ وقت سر جلوی کسی خم نمیکنی، هیچ وقت بخاطر خوشآمد کسی چاپلوسی نمیکنی و دروغ به هم نمیبافی، از همه مهمتر اگر بدونی که خوب و بد زندگی تو فقط به نیت پاک خودت و خدا بستگی داره، هرگز حاضر نمیشی برای رسیدن به جایگاه و مقامی انسانهای دیگه رو پله کنی و از دوششون بالا بری یا برای حفظ جایگاه خودت زیرآب بقیه رو بزنی...!
-یعنی من اگه همه اینا رو داشته باشم مرد شدم؟
+نه پسرم... اینا که گفتم شرط لازم مرد شدن بود نه کافی... وقتی تو واقعا مرد میشی که هیچ وقت ریا نکنی پسرم. بدون که ریا کردن بدترین اخلاق یک آدمه و همین ریا می تونه کل اخلاقهای خوبی که تو داری رو از بین ببره
-بابا ریا یعنی چی؟
+خب بزار برات یه مثال بزنم ...فرض کن که یک نفر بر خلاف چیزی که هست دوست داره خودش رو به ما نشون بده، مثلا خودش رو یک آدم خیلی دلسوز و مهربون معرفی کنه در حالی که در واقعیت اصلا این شکلی نیست یا مثلا چیزی که ما زیاد دوروبر خودمون داریم آدم هایی که به مذهبی بودن و خدا ترس بودن ریا می کنند یعنی نشون میدن که خیلی اهل مراسم مذهبی و نماز و روزه و نیایش هستن، ولی موقع حقالناس که میشه هیچکس رو جز خودشون نمیبینن و نمیشناسن. از این جور آدم ها دوری کن پسرم.
-بابا حقالنالس یعنی چی؟
+حقالناس یعنی به چیزی که مال مردمه چشم نداشته باشیم به سهم خودمون قانع باشیم. در یک جمله بخوام بهت بگم یعنی همونطور که خدا به ما در کتاب های آسمانی گفته «همنوعت را مانند خودت دوست بدار» ... بذار چون میدونم مثل خودم شعر و ادبیات دوست داری مثال ادبی بزنم .. سعدی بزرگوار میفرماید:
بنیآدم اعضای یکدیگرند... که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بهدرد آورَد روزگار... دگر عضوها را نمانَد قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی... نشاید که نامت نهند آدمی
+خب دیگه پسرم حالا که جواب همه سوال هات رو گرفتی کیفت رو بردار و برو مدرسه. فقط یادت نره هر چقدر درس خوندی و علم آموختی و ثروت اندوختی تا ادب و تواضع نداشته باشی هیچی نیستی...
-بابا جون خیلی مردی...!!
تنظیم: آرش آبائی
|
تاریخ خورشیدی |
تاریخ عبری |
مناسبت |
|
|
پنجشنبه |
2 فروردین 1403 |
11 اَدار دوم5784 |
تَعنیت (روزهی) اِستِر |
|
یکشنبه |
5 فروردین |
14 اَدار دوم |
پوریم |
|
دوشنبه |
3 اردیبهشت |
14 نیسان |
آدینهی موعد پِسَح - تَعنیت (روزهی) نخستزادگان ذکور |
|
سهشنبه |
4 اردیبهشت |
15 نیسان |
اول پِسَح (عید فطیر) - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
چهارشنبه |
5 اردیبهشت |
16 نیسان |
دوم پِسَح - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
دوشنبه |
10 اردیبهشت |
21 نیسان |
هفتم پِسَح - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
سهشنبه |
11 اردیبهشت |
22 نیسان |
هشتم پِسَح - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
چهارشنبه |
2 خرداد |
14 ایار |
پِسَح شِنی – هیلولای رَبی مِئیر بَعَل هَنِث |
|
یکشنبه |
6 خرداد |
18 ایار |
لَگ باعُومِر - هیلولای رَبی شیمعُون بَریوحای |
|
چهارشنبه |
23 خرداد |
6 سیوان |
اول شاووعُوت (عید هفتهها) - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
پنجشنبه |
24 خرداد |
7 سیوان |
دوم شاووعُوت - یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
|
سهشنبه |
2 مرداد |
17 تَموز |
تَعنیت (روزهی) هفدهم تَموز |
|
سهشنبه |
23 مرداد |
9 آو |
تَعنیت (روزهی) نهم آو |
|
چهارشنبه |
11 مهر |
29 اِلول |
آدینهی رُوشهَشانا - هَتارَت نِداریم |
|
پنجشنبه |
12 مهر 1403 |
1 تیشری 5785 |
اول رُوشهَشانا – آغاز سال 5785 عبری– یُوم طُووْ (تعطیل دینی) |
الهام مودب
استعدادیابی کودکان و نوجوانان در زمینههای مختلف ادبی، هنری ، مدیریتی و کمک به پرورش آن، آموزش مهارتهای زندگی بهصورت تفریح و بازی و فراهم کردن اوقات شاد، جلوگیری از اعتیاد به فضای مجازی و آشنایی با تاریخ معاصر جامعهی کلیمی و فرهنگ آن، از اهداف کمیته فرهنگی و کتابخانهی انجمن کلیمیان است. به همین منظور بذری را کاشتیم که شاهد اولین جوانههای آن هستیم. از جمله همکاران در این فعالیتها، مهندس روبرت خالدار، افسانه دانیالی، پریسا خالپری و شیوا مونچی بودند.
گزیدهای از فعالیتهای کتابخانه:
• بازدید دانشآموزان ( ۷ تا ۱۱ساله) از کتابخانه و آشنایی با آن و برگزاری مسابفه (28 تیرماه)
• برگزاری کارگاه رایگان نقاشی با همکاری هیلدا نجات حییم، نقاش باتجربه جامعه، برای کودکان شرق تهران در باغ موزه قصر (30 مرداد)
• برگزاری مسابقه نقاشی با موضوع پسح و تابستان برای کودکان و نوجوانان یهودی ایرانی
• معرفی کتابخانه و فعالیتهای آن در سازمان بانوان کلیمی (6 شهریور)
• برنامه آموزش مهارتهای دهگانه زندگی برای حل مسئله بصورت بازی؛ با همکاری لیورا سعید، روانشناس و درمانگر کودک و نوجوان (7 شهریور)
• بازدید دانشآموزان از موزهی کنیسای حییم و برگزاری مسابقه و کارگاه نقاشی، کاردستی سوکا و برگزاری کارگاه عکاسی (13 مهر)
برنامههای آتی:
• تور اصفهان و دیدار از کنیساهای آن
• برگزاری برنامهی معرفی نفرات برتر و برگزیدگان مسابقه نقاشی
• دعوت از دانش آموزان مدارس برای بازدید از کتابخانه و برنامههای قصه خوانی، معرفی کتاب و قصهگویی توسط دانش آموزان
• برگزاری کار گاه کلاژ
• برگزاری کارگاه روزنامه نویسی با همکاری برخی از اعضای هیئت تحریریهی مجلهی بینا


نتایج انتخابات هیئت مدیره و بازرسان انجمن کلیمیان تهران
به دنبال برگزاری انتخابات انجمن کلیمیان تهران در تاریخ ۲۷ تیرماه ۱۴۰۱ و دریافت نتایج تایید صلاحیت منتخبین، جلسهی تغییر و تحول انجمن کلیمیان تهران در تاریخ ۲۸ آبانماه ۱۴۰۲ در محل انجمن و با حضور هیئت رئیسه، هیئت مدیره قدیم و هیئت مدیره جدید برگزار گردید.
اسامی نهایی اعضای هیئت مدیره و بازرسین انجمن کلیمیان تهران به ترتیب آرای کسب شده، به قرار ذیل میباشد:
اعضای هیئت مدیره:
مهندس امید محبتیمقدم - مهندس بهداد میکائیل - ایلن میشاعلیان - دکتر همایون سامهیح - مهندس هرصل گلشیرازیان - مهندس دانیل مرادی - موسی ثانی - مهندس سامان یوسفیان - یهودا آصاف - مونیکا یهودازاده - مهندس نغمه کدخدا - دکتر ژان پایاب.
بازرسین:
سعید فروزانفر - مهندس امید ماخانی - رامین ساخایی
***
نتایج انتخابات داخلی هیئت مدیره:
الف) پستهای اساسنامهای
رئیس: دکتر همایون سامهیح
نایب رئیس اول: مهندس هرصل گلشیرازیان
نایب رئیس دوم: مهندس امید محبتیمقدم
خزانهدار: موسی ثانی
مهردار: مهندس سامان یوسفیان
دبیر: ایلن میشاعلیان
کارپرداز: مهندس دانیل مرادی
صاحبجمع اموال: یهودا آصاف
ب) کمیتهها و رابطها
مسئول کمیته املاک: مهندس دانیل مرادی
مسئول کمیته فرهنگی: ایلن میشاعلیان
مسئول کمیته جوانان: مهندس هرتصل گلشیرازیان
مسئول کمیته کشروت: موسی ثانی
مسئول کمیته تعاون: موسی ثانی
مسئول کمیته علمی-آموزشی: ایلن میشاعلیان
مدیر روابط عمومی: مهندس امید محبتیمقدم
مسئول کمیته بهشتیه: مهندس بهداد میکائیل
مسئول کمیته ورزش: مهندس سامان یوسفیان
مسئول کمیته حل اختلاف: دکتر همایون سامهیح
رابط سرای سالمندان: مهندس هرتصل گلشیرازیان
رابط مهدکودک: دکتر همایون سامهیح
رابط سازمان بانوان: مونیکا یهودازاده
تجدید میثاق پیروان ادیان با آرمان های امام خمینی (ره)
جمعی از نمایندگان پیروان ادیان الهی ارامنه، آشوریان، کلیمیان و زرتشتیان در روز ۸ خرداد ۱۴۰۲ در آستانه سی و چهارمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) با حضور در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با آرمانهای امام راحل تجدید میثاق کردند. همچنین روز ۹ خرداد مراسم بزرگداشت امام راحل در کنیسای یوسف آباد برگزار شد.
همایون سامهیح، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی، در این مراسم با تبریک میلاد امام هشتم شیعیان و تسلیت نزدیک شدن به سالگرد ارتحال امام، گفت: در آیین کلیمیان وقتی مراسم ختم، یادبود یا بزرگداشتی از یک عزیز از دست رفته گرفته میشود، رسم است که سخنرانی مذهبی و اجتماعی انجام دهیم و این برای ما صواب محسوب میشود و امیدواریم ثواب تمام این سخنرانیها به روح امام راحل برسد.
وی اظهار داشت: سال 57 همه دست به دست هم دادیم و حکومت شاهنشاهی را سرنگون کردیم و رهبری امام این انقلاب را پیروز کرد. رهبری امام 10 سال بیشتر طول نکشید ولی اثرات این رهبری تا سالها برای ملت ایران باقی خواهد ماند.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی یادآور شد: ابتدای انقلاب با وجود اینکه جامعه ایرانیان کلیمی سهم بزرگی در انقلاب داشتند و حتی افتخار میکنند که 22 بهمن شهیدی را تقدیم کردهاند، انضباط خاصی وجود نداشت و متأسفانه تفکرات منفی در بعضی مسئولین نسبت به جامعه ما وجود داشت بیشتر میشد؛ چرا که رژیم غاصب صهیونیست مذهبش یهودیت است و فکر میکردند هرکس یهودی باشد صهیونیست هم هست.
وی با اشاره به دیدار جامعه کلیمیان ایران با امام خمینی(س)، افزود: یاد و خاطره امام و اوامرشان نسبت به جامعه کلیمی برای ما گنج بزرگی است که تأکید کردند فرق است بین کلیمیان با صهیونیسم، که یک حزب سیاسی است. در قانون اساسی چند بار از ادیان الهی نام برده شده و همه اینها با پیروی از تفکرات امام و احترام ایشان به ادیان الهی بود. سامهیح تأکید کرد: از آن زمان برگزاری مراسمات آنها آزاد بوده و امنیت آنها کاملا تأمین شده است. هر روز هفته در کنیسا باز است و رفت و آمد انجام میشود؛ بدون اینکه کوچکترین مشکلی پیش بیاید و همه اینها به خاطر حسن نیت مقامات جمهوری اسلامی از جمله امام و رهبری است. دولتهای مختلف آمده و رفتهاند و چیزی که ماندگار بوده رهبری است. در زمان امام زیر سایه ایشان بودیم و امروز امنیت و آسایش ما متکی به رهبری جمهوری اسلامی است.
وی ادامه داد: ما 2500 سال است که در ایران زندگی میکنیم و روحیات مردم ایران همیشه ضد نژادپرستی بوده است. جمهوری اسلامی از یهودیستیزی همیشه اجتناب کرده و این باعث افتخار جمهوری اسلامی و همچنین جامعه یهودی است.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: به جز اینکه تعلیمات علوم دینی در مدارس و کنیساهای ما تعلیم داده میشود، ما افتخار میکنیم که تمام رهبران دینی ما ایرانی الاصل هستند. علاوه بر این، تمام ایرانیان کلیمی به راحتی به کسب و کار، تجارت و تحصیلشان پرداخته و تمام حقوق شهروندی را دارند. ولی باید اذعان کنیم که اگر مشکلات اقتصادی داریم، برای تمام جامعه ایران است و به طبع ما هم شامل این مشکلات هستیم. زمانی میتوانیم این مشکلات را حل کنیم که تمام ادیان و اقوام دست به دست هم دهیم و سعی کنیم این مشکلات را حل کنیم. وی افزود: امیدواریم همه کشورها از این عدالت، دوستی و همپیمانی سرمشق بگیرند و ایران ما سرمشق همه کشورها باشد و امیدواریم به دعای خیر امام تمام مشکلات ملت ایران حل شود.
حاخام یونس حمامی، رهبر کلیمیان ایران، در این مراسم با تسلیت سی و چهارمین سالگرد ارتحال امام خمینی(س)، گفت: «ناسو» به معنای برافراشته شدن و تعالی پیدا کردن است و این بخش از تورات در ارتباط با افتتاحیه معبد توسط حضرت موسی(ع) است. پس از افتتاح معبد 12 نفر از بزرگان، که سران 12 قبیله هستند، هدایایی را برای معبد میآورند. با وجود اینکه تورات مقدس در بسیاری جاها گزیده گویی دارد اینجا، با وجود اینکه همه قربانیها یکسان هستند، آن را به صورت مفصل بیان میکند.
وی افزود: مفسرین میگویند چیزی که ارجحیت میدهد این است که 12 قبیله وقتی با هم وحدت پیدا میکنند به تعالی میرسند. در هر کشوری قومیتها، ادیان و نژادهای مختلف هستند و چیزی که میتواند باعث تعالی آنها شود همدلی و همفکری است؛ و این قدرتی خاص برای آنها ایجاد میکند. رهبر کلیمیان ایران یادآور شد: چیزی که در کلام امام بارها تأکید شده وحدت کلمه، یکپارچگی و اتحاد است. از بزرگی و عظمت خدا است که دو نفر حتی دوقلو را مثل هم نیافریده ولی تفاوتها اگر درست استفاده شود وسیلهای برای پیشرفت است. حتی اگر قومی بدترین گناه را انجام دهند اما با هم باشند، خدا فرصت بیشتری برای توبه به آنها میدهد.
وی افزود: طبیعی است که در کشور بزرگی مثل ایران قومیتهای مختلفی زندگی میکنند ولی میشود همفکری کرد و در راهی قدم برداشت که باعث پیشرفت کشور است. توحید مذهب همه ما است و همه ما ایرانی هستیم. این یکپارچگی را حفظ کنیم تا بتوانیم باعث پیشرفت کشور عزیزمان ایران باشیم.








محکومیت توهین به قرآن مجید توسط نماینده کلیمیان
اوایل تیرماه، همایون سامهیح نجف آبادی، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی، در گفتوگو با ایکنا، درباره دلایل غیر قابل توجیه بودن نسبت میان آزادی بیان با قرآنسوزی و توهین به مقدسات ادیان الهی از سوی مقامات غربی گفت: اتفاق قرآنسوزی در سوئد از هر منظر، اقدامی کاملاً زشت و غیر قابل قبول است. از نظر خود متفکران و اندیشمندان غربی دموکراسی و آزادی بیان احترام به همه تفکرات و عقاید تا جایی است که به کسی آسیب وارد نکند و هر تفکری که ارزشهای دیگران را مورد هجمه قرار ندهد، مورد احترام است.
وی افزود: این ادعایی است که مقامات و دولتهای غربی مدعی دموکراسی مطرح میکنند اما در واقعیت میبینیم به گونهای دیگر عمل میکنند و از یک استاندارد دوگانه در این زمینه پیروی میکنند. در بسیاری از کشورهای اروپایی میبینیم که به راحتی به اعتقادات و مقدسات پیروان ادیان الهی در پوشش دموکراسی و آزادی بیان توهین میشود و این نشان میدهد دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر در این کشورها فقط یک ادعا و شعار توخالی است.
سامهیح اظهار کرد: اتفاقاً توهین به عقاید دیگران نقض حدود و ثغور آزادی بیان طبق همان ادعای غربیهاست زیرا توهین به مقدسات و باورهای یک جمعیت زیاد در واقع نوعی تجاوز و آسیب معنوی و آگاهانه به سایر انسانها و اعتقادات آنهاست. جامعه کلیمیان هم همانطور که خودش نمیخواهد کسی به عقاید این جامعه بیاحترامی کند، این را وظیفه خود میداند که به سایر ادیان الهی احترام بگذارد.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی درباره نقش اتحاد و همگرایی میان رهبران ادیان الهی برای مقابله با توهین به مقدسات دینی گفت: هیچ یک از ادیان الهی اهانت به مقدسات ادیان را نمیپسندد و از نظر هر یک از پیروان ادیان الهی این اقدامات موهن کاملا محکوم است و لذا اتحاد میان پیروان ادیان الهی یک امر ضروری و لازم اما شکلگیری آن بسیار سخت و پیچیده است.
وی یادآور شد: در حالی که در ایران شاهد همگرایی و وحدت خوبی میان پیروان ادیان الهی هستیم، اما این مسئله در سطح جهانی چندان قوی و مستحکم نیست و تلاشهای زیادی برای فاصلهاندازی و اختلاف میان پیروان ادیان الهی میشود تا نگذارند این اتحاد به نتیجه رسیده و به منزله مانعی قوی در مقابل هتک حرمت به مقدسات دینی عمل کند.
سامهیح تصریح کرد: از طرفی بخش عظیمی از جمعیت جهان را مسلمانان تشکیل میدهند و این امر ایجاب میکند کشورهای اسلامی در وهله اول این همگرایی و وحدت را در بین خود برای مقابله با قرآنسوزی و هر نوع توهینی به مقدسات اسلامی ایجاد کنند تا دیگران جرئت نداشته باشند که این اقدامات را انجام داده و تکرار کنند.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی درباره ظرفیت دیپلماسی پارلمانی در مواجهه مؤثر با هتک حرمت مقدسات دینی گفت: توجه به ظرفیتهای دیپلماسی پارلمانی و موضعگیری بهموقع و صدور بیانیه از سوی پارلمانها امری لازم است اما کافی نیست و نباید به صرف صدور بیانیه و اعلام محکومیت بسنده کرد.
وی در پایان اظهار کرد: در واقع مهم این است دولتی که اجازه توهین به مقدسات دینی را در کشور خود میدهد باید به نحوی متوجه شود اگر این اقدام را در کشور خود انجام داد، با عواقب و تبعات سنگینی از قبیل قطع روابط سیاسی، تحریم کالاهای اقتصادی و ... میشود و به عبارتی باید متحمل هزینه و ضرر در سطح جهانی خواهد شد و این امر مستلزم اقدامات و مواضع هماهنگ مؤثر هم پارلمانها، هم دولتها و هم تشکلهای مردمی است.
***
بیانیه دکتر سامهیح در محکومیت توهین به مقدسات:

بیانیه نمایندگان اقلیتهای دینی در محکومیت توهین به
مقدسات:

حضور جامعه کلیمیان اصفهان در مراسم محکومیت توهین به مقدسات
روز ۱۴تیر ماه ۱۴۰۲ کلیمیان اصفهان همگام با سایر شهروندان در تظاهراتی، هر نوع توهین به مقدسات ادیان را محکوم نمودند.


همایش گفتمان بین ادیان توحیدی در کلیسای سرکیس مقدس
همایش گفتمان بین ادیان توحیدی ۲۸ تیر ۱۴۰۲ با حضور صاحبنظران سایر ادیان دینی و «محمد مهدی اسماعیلی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در کلیسای سرکیس مقدس برگزار شد.
محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این همایش ضمن تاکید بر کانون خانواده ایرانی، بیان کرد: ایران کشوری است با تمدن چند هزار ساله که طی این سالها تمام اقوام و ادیان با همگرایی در کنار یکدیگر در این کشور زیستهاند. به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، این همزیستی مسالمتآمیز فرهنگ غنی این سرزمین را پایهگذاری کرده است و حضور اسلام تمدنساز عرصهای جدید برای توسعه در این کشور فراهم کرده که این تحول و رشد بر کیفیت جامعه بشری تاثیر گذاشته است.
وی به برگزاری همایش گفتوگوی ادیان الهی در کلیسای سرکیس مقدس اشاره و تصریح کرد: حضور در کلیسای سرکیس مقدس که از جمله عبادتگاههای قدیمی مسیحیان (ارمنی) محسوب میشود و گفتوگوی موجود بیانگر پویایی و عقلایی بودن همایشهایی این چنین بین ادیان است.
اسماعیلی، عنوان کرد: وفاق ادیان الهی و حضور نماینده اقلیتهای دینی در مجلس به منظور ایجاد منافع ملی در جهت حل مسائل و مشکلات اقلیتها، نشان از وحدت و یکپارچگی جامعه ایرانی دارد.
وی با تاکید بر اصول مشترک بین ادیان الهی، بیان کرد: ایمان به خدا محور اصلی اشتراکات بین همه ادیان است. جامعهای که ایمان نداشته باشد، دچار مشکل و تنهایی میشود. ایمان برای ما فضایی متفاوت و قدرتی در جهت توسعه و بهبود فضای زندگی برای جامعه بشری به دنبال میآورد.
اسماعیلی اشارهای به سخنان خاخام اعظم کلیمیان ایران، یونس حمامی لالهزار، کرد و افزود: همانگونه که خاخام کلیمیان اشاره کرد، حضرت موسی با اتکا به ایمان، اقدام به هدایت و خارج کردن قوم یهود از مصر کرد. در قرآن کریم روایت خروج یهودیان از مصر به زیبایی توصیف شده است. هنگامی که یهودیان در مسیر فرار از مصر قرار گرفتند، لشکریان فرعون را پشت سر خود دیدند و در مقابل رود جاری نیل را نظاره میکردند، به همین دلیل دچار نگرانی شدند. در اینجا بود که حضرت موسی فرمودند خدا با من است و او مرا هدایت میکند. بدین ترتیب نیل گشوده شد و قوم حضرت موسی از نیل عبور کردند و فرعون توسط آبهای نیل بلعیده شد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به امداد الهی و نقش دعا در تمام ادیان الهی اشاره و تاکید کرد: دعا در تمام ادیان الهی مورد تاکید قرار گرفته است. با دعا میتوان برخی از قضاهای الهی را پشت سر گذاشت. خداوند از بندگان خواسته تا دعا کنند و با تضرع و خشوع از پروردگار خود درخواست امداد کنند و نتیجه این مهم یعنی ایمان که نتیجه آن برای فرد آرامش و تسری آن به تک تک افراد جامعه یعنی سلامت روحی؛ نکتهای که جامعه امروز به سختی به دنبال کسب آن است.
اسماعیلی همگرایی بین همه ادیان الهی را نکتهای ارزشمند دانست و تصریح کرد: احترام به همه ادیان الهی نکتهای مهم برای همه محسوب میشود و توهین به مقدسات هر یک از این ادیان الهی به بهانه آزادی بیان قابل پذیرش نیست. همه ما یک خانواده بزرگ در قالب ادیان مختلف الهی هستیم و با هم و در کنار هم هرگونه توهین به اعتقادات ادیان الهی را محکوم میکنیم.
در این مراسم، حاخام حمامی لالهزار، رهبر کلیمیان ایران نیز در سخنانی، هر گونه توهین و بیحرمتی به کتب آسمانی و مقدسات ادیان را خلاف آموزههای یهود دانست و آن را محکوم کرد.



نظرات نماینده کلیمیان درباره بنیاد شهید و شهدای کلیمی
همایون سامهیح نجفآبادی، نماینده کلیمیان و عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار سیاسی حیات (۲مرداد ۱۴۰۲)؛ گفت: جامعه اقلیتهای مذهبی حضور فعال در زمان جنگ تحمیلی و حتی در دوران انقلاب اسلامی داشتند. جامعه ایرانیان کلیمی افتخار این را داشته که در زمان انقلاب و ۸ سال دفاع مقدس، شهدایی را تقدیم این نظام کرده است.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: جوانان کلیمی به صورت فعال در جبهه ها حاضر میشدند و همانند برادران و خواهران مسلمان و مسیحی و زرتشتی خودشان برای دفاع از کیان این کشور جنگیدند، شهید شدند و تعداد بسیاری نیز ایثارگر، جانباز و آزاده تقدیم کردند، با توجه به ریشه محکم کلیمیان در خاک ایران باید عرض کنم که به ایران عزیزمان و سایر هموطنانمان عشق داریم.
وی ادامه داد: بنیاد شهید تا جایی که ممکن بود به خانواده های شهدای کلیمی خدمت رسانی کرده ولی انتظار ما این است که رسیدگیها افزایش یابد.
سامهیح خاطرنشان کرد: بنیاد شهید سالیانه با برگزاری جشن لالهها بر سر مزار شهدای جامعه اقلیتهای مذهبی گوشهای از وظایف خود را انجام میدهد. همچنین برگزاری یادمان شهدا در گورستانهای تهران که برای اقلیتهای مذهبی ساخته شده است از دیگر اقدامات مثبت بنیاد شهید است که البته به قبور شهدا و مسئله زیباسازی آنها در تهران نیز پرداخته شده است.
نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی در ادامه عنوان کرد: اخیرا طی نامهای که به ریاست محترم بنیاد شهید مبنی بر رسیدگی به قبور شهدای جامعه کلیمی کرمانشاه و شیراز نوشته و ارسال کردیم، ایشان با این موضوع موافقت کردند.
سامهیح نجف آبادی در پایان گفت: در مجموع اقدامات بنیاد شهید در برابر شهدای اقلیتهای مذهبی مثبت بوده ولی انتظار بیشتر شدن این خدمت رسانی را داریم.
اهدای خون توسط نمایندگان جامعه ادیان توحیدی در مجلس شورای اسلامی
روز نهم مهرماه به مناسبت سالروز تولد زنده یاد مینا ایزدیار، پزشک فرهیخته زرتشتی و بنیانگذار انجمن جامعه تالاسمی ایران، به عنوان روز اهدای خون پیروان ادیان توحیدی نامگذاری شده است تا شاهد همراهی هموطنان مسیحی، کلیمی و زرتشتی با فرهنگ اهدای خون در این روز و به یاد تمام خدمات انسان دوستانه این چهره ماندگار به بیماران نیازمند به خون باشیم.
همایون سامهیح نجفآبادی نماینده کلیمیان و عضو کمیسیون بهداشت در دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی با تقدیر از نقش یک بانوی ایرانی و از جامعه ادیان توحیدی به عنوان موسس انجمن تالاسمی ایران، خاطرنشان کرد: خانم ایزدیار افتخاری برای ایرانیان و جامعه ادیان توحیدی است و این را هم باید گفت که الگوی ما برای اهدای خون، همان مسیری است که در دوران جنگ تحمیلی و با اهدای خون برای نجات کشورمان صورت گرفت.


جشن تقدیر از افتخار آفرینان اصفهان
کانون جوانان یهود اصفهان ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ ️«جشن ستارگان» را جهت تقدیر از پذیرفته شدگان دانشگاهها و موسسات آموزش عالی در سالهای 13۹۸ تا ۱۴۰۱ همراه با برنامه های متنوع برگزار نمود.








جشن دانشجویی در شیراز
سازمان دانشجویان یهود شیراز در خردادماه 1402، میزبان ۲۹امین جشن تقدیر از پذیرفتهشدگان مراکز عالی کشور و دارندگان مقالات در شیراز بود. مدیریت این برنامه را الیشا پاکروزاده، عضو اجراییه سازمان دانشجویان یهود شیراز، برعهده داشت.
این برنامه با دکلمهی ادلیا مهپویان آغاز گشت و سپس با دانشجوها مصاحبه کوتاهی انجام شد تا خودشان را معرفی کنند و به سوالات مجریان (سحر طلعتی و بهراد روشنراد) پاسخ دهند.
در طول برنامه مهندس امیر سالاری، رئیس هیئت مدیره انجمن خیریه کلیمیان شیراز و همچنین دکتر شیوا رحیمان به ایراد سخنرانی پرداختند. در بین بخشهای مختلف برنامه نیز شهرزاد قیام و ارسلان گلشنمهر چندتکنوازی اجرا کردند. همچنین با تلاش دکتر هومان بهبودیخواه و فرشاد لاله و هنرنمایی کیارش بنتبعقوب، ایلان لویحیم، الخنان لویحیم و سارا شالیه، تئاتری در ارتباط با مشکلات و دغدغههای اخیر جامعه برگزار شد.
در ادامه، مراسم تقدیر از هیئت اجراییه سابق سازمان دانشجویان با سخنرانی مهندس رهام فرزادنیا به نیابت از اجراییه فعلی سازمان آغاز شد و با اهدای لوح تقدیر به آنان ادامه یافت. در نهایت این برنامه با اهدای لوح تقدیر و جوایز به دانشجویان و اهدای جوایز چهارمین دوره ادکا و همچنین جوایز لیگ شطرنج و مسابقهی تکنوازی به برندگان، پایان یافت.
با تقدیر و تشکر از سامان آرسته (مسئول امور جوانان در هیئت مدیره انجمن خیریه کلیمیان شیراز)، دکتر رابرت فرنام، گروه هصلاخا، شورای کنیسای دلرحیم ، ساحل امینی ، الینا نورپرور ، آنائل قیام، رونیئل کهنچی، عرفان جهانفرد، پدرام نورپرور، کیوان دواتگرزاده، دانیال دواتگرزاده ، آروشا شمتوب، لیون پاکنیا، صدابرداری، شالم گمزه و نتنال شمتوب.









همایش جوانان ایرانیان کلیمی
همایش جوانان ایرانیان کلیمی ٢٨ شهریور ١۴٠٢، با هدف آشنایی جوانان کلیمی شهرهای مختلف ایران با یکدیگر، آشنایی با نحوه فعالیت اجتماعی در تهران و همچنین آموزش فعالان اجتماعی جوان تهران برای بدست گرفتن سکان هدایت و حمایت از جامعه در آینده، با گردهمایی جوانان و فعالان اجتماعی شهر های تهران، شیراز، اصفهان، کرمانشاه، رفسنجان، یزد، کرمان، بروجرد و رشت در محل خانه جوانان یهود تهران با مراسم معارفه آغاز شد.
در طی معارفه، اعضای همایش ضمن تشکر از انجمن کلیمیان تهران و دستاندرکاران برنامه، به معرفی خود و سابقه فعالیت اجتماعیشان پرداختند. پس از استراحتی کوتاه در هتل بینالمللی لاله، اعضای همایش از موزه ملی کلیمیان ایران (کنیسای حییم) و پس از آن از کتابخانه انجمن کلیمیان تهران بازدید به عمل آوردند.
سپس جهت حضور در مراسم افتتاحیه، به تالار کوروش رفته و مراسم افتتاحیه با حضور اعضای همایش، رهبر دینی کلیمیان ایران، نماینده ایرانیان کلیمی در مجلس شورای اسلامی، تنی چند از اعضای هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران، هیئت مدیره و بازرس سازمان دانشجویان یهود ایران و همچنین همراهان و برگزارکنندگان همایش برگزار شد.
روز دوم، ، کلاسها و کارگاههای مذهبی، روانشناسی و مدیریتی با تدریس دکتر خواجوی، بیژن خاکشور، لیورا سعید، مهندس امیر مره صدق، حاخام آرش تهرانی و مهندس آرش آبائی برگزار گردید.
پس از اتمام کلاسها، جشن شاد ویژه همایش جوانان ایرانیان کلیمی در محل تالار ابریشمی برگزار شد.
روز سوم، پس از بازدید اعضای همایش از کنیسای یوسفآباد و به جا آوردن مراسم (نماز) شحریت، زمان بازدید از سرای سالمندان یهود فرا رسید. طی این بازدید علاوه بر تفریح در باغ سرا، برخی از اعضا، از تنی چند از سالمندان بزرگوار عیادت و از سالن مصاپزی نیز بازدید نمودند.
در نهایت مراسم کوچکی جهت اختتامیه در سالن سرای سالمندان یهود برپا و از برگزارکنندگان همایش نیز تقدیر به عمل آمد.
همچنین مهمانان همایش نیز هدایایی به رسم یادبود به کمیته جوانان انجمن کلیمیان تهران اهدا نمودند و این همایش در ٣٠ شهریور ماه پایان یافت.
* تقدیر و تشکر از از همراهان و برگزارکنندگان این همایش: مهندس هرتصل گلشیرازیان (مسئول کمیته جوانان انجمن کلیمیان تهران)، سامان سامهیح (مسئول برگزاری همایش)، اعضای کمیته جوانان انجمن کلیمیان تهران (الناز حریریان، نیوشا ماهگرفته، دانیلا یومتوبیان، پرهام ذکریاپور و سارا لالهپور)، اعضای هیئت مدیره سازمان دانشجویان یهود ایران (صبا حقنظری، درین پاکدامن، نیکان خالدار، نتنال جبرئیل، پویا کهن صدق، سوگل دانیالمفرد و پویا سرور)، سالار فیروزطالع (بازرس هیئت مدیره سازمان دانشجویان یهود ایران)، ایمان شمائلی، فرزاد طوبیان (ریاست سرای سالمندان یهود) و مهران ساسانی، بیژن خاکشور (عضو انجمن کلیمیان اصفهان)، امیر مرهصدق و یوسف بصلی (فعالان اجتماعی شهر شیراز)، مهندس آرش آبائی، لیورا سعید، دکتر خواجوی، حاخام تهرانی، آلبرت صدق (مسئول موزه ملی کلیمیان ایران)، داوید یومتوبیان (از مسئولین کنیسا یوسف آباد) و همچنین فعالان اجتماعی کلیمیان تهران از جمله النورا محلی، یوسف ستارهشناس، طناز حریریان، سهیل گلشیرازیان، فرید حزقیا، رفائل سنبلیان، پوریا کیپور، سپهر گلشیرازیان، مهیار نظیری، مازیار حکاکیان، کامیار نظیری، شایان ملکان و هیات مدیره انجمن کلیمیان تهران (دکتر سامهیح، موسی ثانی، مهندس بهداد میکائیل، مهندس امید ماخانی، مهندس امید محبتی مقدم و ایلن میشائلیان).




دیدار خاخامهای ضد صهیونیسم با رئیس جمهور

خاخامهای ضد صهیونیسم جنبش «نتوریا کارتا» 29 شهریورماه در هتل محل اقامت رئیسجمهور در نیویورک، مقر سازمان ملل متحد، با آیتالله سیدابراهیم رئیسی، رئیسجمهور دیدار کردند.
رئیسی در این دیدار، در سخنانی، گفت: دیدهام جمعی از شما یهودیان ضد صهیونیسم هستند که این خیلی خوب است؛ امروز صبح هم در جلسه با رهبران ادیان گفتم با یهودیت و تورات مشکلی نداریم.
وی افزود: یهودیان در ایران اعمال دینی خود را انجام میدهند و آزاد هستند، مشکل ما با صهیونیستهاست و معتقدیم همچنان که ظلمکردن به مردم در پوشش یهود بسیار بد است، در پوشش مسیحیت هم اگر به مردم ظلم شود، بد است و اگر کسی در پوشش اسلام هم ظلم کند، بد است.
رئیسجمهور افزود: به همین دلیل داعش را مسلمان نمیدانیم ولو پرچم «لاالله الا الله» دستشان باشد، جنایاتی که داعش کرد، مورد تأیید هیچ مسلمانی نیست و نمیشود گفت آنها مسلمان هستند.
رئیسی خطاب به خاخامهای ضد صهیونیسم در نیویورک، اظهار کرد: صهیونیستها میخواهند چهره یهودیت را خراب کنند، در حالی که معتقدیم یهودیان غیر از صهیونیستها هستند و این کارِ شما که اعلام میکنید یهودی، ولی ضدصهیونیستها هستید، کار پسندیدهای است.
یکی از خاخامهای یهودی نیز در این دیدار، گفت: ایران همیشه جامعه یهودیان ایرانی را حتی تا امروز مورد حمایت قرار داده است و در آزادی کامل به سر میبرند، فقط فرق میگذارید بین ملیگرایی به نام صهیونیسم، که ارتباطی به مذهب و باور ما ندارد.
***
دیدار جمعی از روحانیون حوزه علمیه تهران با اعضای انجمن کلیمیان
27 شهریورماه، همزمان با آغاز سال نوی یهودیان، جمعی از روحانیون حوزه علمیه تهران به دیدار اعضای انجمن کلیمیان رفتند و این ایام را به یهودیان ایران و جهان تبریک گفتند.
در این دیدار که به ابتکار و همت دفتر سیاسی و اجتماعی مرکز مدیریت حوزه علمیه تهران برگزار شد، حاخام حمامی مرجع دینی کلیمیان ایران و دکتر سامهیح نماینده کلیمیان در مجلس و جمعی از اعضای انجمن کلیمیان حضور داشتند و از برگزاری این جلسه ابراز خرسندی کردند.
سامهیح در این دیدار با تأکید بر اینکه جامعه یهودی ایران همواره وفاداری خود را به نظام مقدس جمهوری اسلامی نشان داده است گفت: متأسفانه دین یهود توسط رژیم اشغالگر قدس در اسرائیل مذهب رسمی است و همین امر باعث بدبینی به یهودیان شده است در حالی که آن رژیم غاصب بویی از دین نبرده است. وی ابراز امیدواری کرد این جلسات به وفاق ملی کمک کند.
حاخام حمامی هم برگزاری این جلسه را مبارک خواند و اینکه عالمان دینی اسلام و یهود با هم گفتگو میکنند و با محبت و دوستی کنار هم مینشینند را رهاورد مهم دینداری و مکتب انبیا دانست.
در این دیدار همچنین آرش آبایی خاطر نشان کرد: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گفتگوی ادیان پیشرفتها و ثمرات بسیار خوبی داشته است.
رئیس دفتر سیاسی اجتماعی حوزه علمیه تهران هم با بیان تبریک آغاز سال به هموطنان یهودی اظهار داشت: در سدههای اخیر جریانات استکباری با کنار گذاشتن دین از امور اجتماعی بزرگترین ظلم را به بشریت کردند و عالمان ادیان توحیدی باید با بیان اخلاق و معنویت این خسارت را به نفع مردم جبران کنند.
در پایان این دیدار متن پیام حوزه علمیه تهران در تبریک سال نو عبری قرائت شد.

دیدار دکتر همایون سامه یح با پذیرفتهشدگان کنکور دبیرستان موسی بنعمران
روز جمعه مورخ ۲۸ مهر ۱۴۰۲ نماینده ایرانیان کلیمی در مجلس شورای اسلامی و رییس انجمن کلیمیان تهران، طی جلسه ای با مدیریت و افتخار آفرینان دبیرستان موسی بنعمران، مراتب تشکر خود را از مسئولان این دبیرستان، روزبه مختاری، روبرت خالدار، محمد غفوری و محمد ستوده و همینطور دبیران این مدرسه، اعلام داشت و با جمعی از پذیرفتهشدگان کنکور امسال گپ و گفت صمیمانهای داشت.
لازم به ذکر است در امتحانات نهایی و کنکور، دانش آموزان سال دوازدهم این دبیرستان خوش درخشیدند و معدل کتبی تعداد زیادی از این عزیزان بین ۱۸.۵ تا ۱۹.۸ بوده و قبولی آنها در کنکور، در رشتههای بسیار خوب مهندسی و پزشکی بوده است.
در این روز دکتر سامهیح با جمعی از دانش آموزان کلاسهای فوقالعاده تعلیمات دینی روزهای جمعه نیز دیدار داشت.




دیدار رئیس کمیته عمران شورای اسلامی شهر تهران از سرای سالمندان یهودی

به دعوت نماینده ایرانیان کلیمی در مجلس شورای اسلامی، ٨ آبان ۱۴۰۲، حجت الاسلام دکتر سید محمد آقامیری، عضو شورای شهر تهران و ریاست کمیته عمران شهر تهران از سرای سالمندان جامعه کلیمی بازدید نمود.
در این بازدید که تنی چند از اعضای هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران و مدیریت سرای سالمندان یهود حضور داشتند، در ابتدا در آسایشگاه سالمندان با اهدا گل به سالمندان و کارمندان آن سرا حضور یافته و از نحوه خدمت رسانی به سالمندان سوالاتی را مطرح نمود. سپس جلسه ای با مدیر مجموعه، فرزاد طوبیان و اعضا هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران برگزار نمود.
در این نشست ابتدا دکتر سامهیح در مورد خدمات موجود در این خیریه و نحوه کمکهای مالی انجمن کلیمیان و دیگر خیرین جامعه جهت ادامه کار این مجموعه توضیحاتی را ارائه نمود. سپس دکتر آقامیری عنوان نمود که اسلام برای تمام ادیان الهی احترام خاصی قائل است و اگر مشکلی در مورد جوامع اقلیتهای دینی وجود داشته باشد، وظیفه داریم که آنرا حل نماییم.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد آقامیری در حاشیه بازدید از سرای سالمندان یهودی وابسته به انجمن کلیمیان تهران، گفت: در کشور عزیزمان رعایت حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی بر پایه همزیستی مسالمت آمیز به عنوان شهروند ایرانی مانند سایر افراد جامعه در تمام عرصه ها مورد توجه قرار گرفته که منجر به حضور فعال و گسترده این افراد درجامعه شده است.
وی در نشست با نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و اعضای انجمن کلیمیان تأکید کرد: نسبت صهیونیست با یهود مانند نسبت داعش با اسلام است که صهیونیست و داعش هر دو از مکاتب انحرافی هستند.
او ضمن تأکید بر ضرورت تکریم سالمندان گفت: احترام به سالمندان از مهمترین ارزش های مکتب اسلام و نیز از ارزش های اساسی فرهنگی ماست و همه ما موظفیم با احترام در خانواده به عنوان بزرگ خانواده و در بیرون از خانواده به عنوان یک وظیفۀ اجتماعی، با آنان رفتار کنیم.
وی افزود: تواضع در برابر والدین و احترام و اطاعت از آنان، کمترین حقی است که والدین بر گردن فرزندان خود دارند. سالمندان محور وحدت در خانواده و جامعه هستند و اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین آسمانی در مورد احترام به بزرگسالان نیز کامل ترین دستورات و رهنمودها را ارائه داده است.
آقامیری تأکید کرد: سالمندان ذخیرههای فرهنگی هر جامعه میباشند که در روزگار جوانی خدمات قابل توجهی به جامعه داشتند و همه باید در تکریم و پاسداشت این عزیزان کوشش کنیم .
آقامیری در این بازدید که به همراه همایون سامه یح نجف آبادی نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی صورت گرفت؛ ضمن بررسی روند خدماترسانی در این مرکز نگهداری سالمندان بر پیگیری حل برخی از مشکلات آن تأکید کرد.
او ضمن قدردانی از پرسنل فعال در حوزه سالمندان افزود: همگرایی بیش از پیش در جهت حساس کردن کلیه افراد جامعه و افزایش آگاهیهای عمومی نسبت به بحث سالمندان و پیشبینی نیازهای اساسی آنها، موجب رشد کیفیت زندگی سالمندان خواهد شد.
همچنین در این بازدید، دکتر همایون سامهیح نجف آبادی، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی، با بیان اینكه رژیم صهیونیستی با سوء استفاده از دین موسی كلیم الله میخواهد برای خودش در دنیا جایگاهی برای خود به دست بیاورد؛ گفت: به نظر ما این رژیم جنایتکار یك حزب سیاسی است و هیچ ارتباطی با یهودیت ندارد.
وی اظهارداشت: همه انسان های آزاده از جمله كلیمیان ایران همیشه حمایت خودشان از ملت فلسطین ابراز كردهاند و امیدواریم كه تمام دنیا به ویژه سرزمین فلسطین همواره در صلح و آرامش به سر برد.
دیدار دکتر سامهیح با دکتر کیومرث هاشمی، وزیر ورزش و جوانان
22 آذر ۱۴۰۲، طی دیدار نماینده ایرانیان کلیمی در مجلس شورای اسلامی با وزیر ورزش، در مورد پیگیری برخی ناهماهنگیهای ایجاد شده در مورد ساخت پروژه مجموعه ورزشی در شهر شیراز بحث و بررسی انجام شد.
در این دیدار، دکتر سامهیح ضمن اعلام نارضایتی در مورد کمکاریهای انجام شده توسط شکوهی، مدیر کل وقت ورزش و جوانان استان فارس و عدم پیگیریهای لازم و جدی از طرف آن مدیریت در مورد ساخت پروژه، مطالب مبسوطی را عنوان نمود و از وزیر محترم بابت تغییر مدیریت ورزش و جوانان استان فارس و انتصاب دکتر خداجو در این مسند تقدیر و تشکر نمود.
در پی این دیدار، دکتر هاشمی نیز دستورات لازم را بصورت جدی در مورد پیگیری موضوع، صادر نمود.
Contents
گفتگوی تمدنها و گفتگوی بیندینی، ضروریتر از همیشه
مراسم تجلیل از همراهان و حامیان جامعه کلیمیان ایران
غرفهی انجمن کلیمیان تهران در سی و چهارمین نمایشگاه کتاب
گزارش سلسله نشستهای گفتگوی ادیان
کنیسای ابریشمی و مجتمع آموزشی موسی بن عمران (بخش پایانی)
تحلیل تعداد کنیساهای شهر یزد در دورۀ معاصر
محله جویباره اصفهان و کنیسای ملایعقوب
تور گردشگری محلهی جویباره و بازدید از برخی کنیسهها
واقعهی اخراج یهودیان از اسپانیا
ایرانیان یهودی در نوشته های یاکوب ادوارد پولاک
آمادهی سازگاری با تغییرات اجتماعی شویم
خودآگاهی؛ شرط لازم مراجعه به روانشناس
قرار نیست همه دوستت داشته باشند
صدای آرزوهایم: گریزی به دنیای گویندگی
فریبا صدیقیم: داستاننویس کلیمی
گفتوگو با فریبا صدیقیم: دیگر نمیتوانیم آن آدم سابق باشیم
مناسبتهای تقویمی سال 5784 عبری
فعالیتهای فرهنگی کتابخانه انجمن کلیمیان
[1] دانشیار گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی
[2] استادیار پژوهشکده مهرستان
[3] Global Map of the Family
[4] میقوه، حوضچهی غسل شرعی است (سردبیر)
[5] یکی از قدیمیترین و سنتیترین انواع سقف رایج در ایران است که با آجر فشاری و ملات گچ و خاک اجرا میشود.
[6] مادیها کانالهای وسیعی هستند که با شیبی ملایم، آب ورودی به شهر را از مجرای اصلی به بخشهای فرعی منتقل می کنند و برای رساندن آب به بخشهای دورتر از مجرای اصلی رود، کاربرد دارند.
[7] علت این امر آن است که یهودیان تصویر انسان بر دیوار رسم نمیکنند.
[8] Alhambra Decree
[9] Meyer Geuggenheim
[10] Alzace منطقهی تاریخی آلزاس واقع در شمال شرق فرانسه در اطراف رود راین. این منطقه با کشورهای سوییس وآلمان هم مرز است. مالکیت این منطقه بین کشورهای آلمان و فرانسه مورد مناقشه و دلیل وقوع چند جنگ خونبار مابین این دو کشوربوده است.
[11] Mount Sinai Hospital تاریخ تاسیس 1852 میلادی. این بیمارستان یکی از بزرگترین مراکز درمانی آموزشی ایالات متحده آمریکا است.
[12] The Solomon R Geuggenheim foundation & Museums
[13] Hilla Rebay بارونس آلمانی متولد منطقه آلزاس. استعداد او در هنر از سنین خردسالی نمایان بود. فعالیتهای او در زمینهی حمایت از هنرمندان ناشناس و معرفی آنان به جامعهی هنری اروپا و آمریکا زبانزد است. او اولین مدیر موزه گوگنهایم نیویورک بود.
[14] Frank Lloyd Wright معمار نوگرا و برجستهی آمریکایی. طراح بیش از هزار سازه در طول 70 سال فعالیت کاری. بسیاری از طرحهای او در پنج قاره جهان ساخته شده و شهرت بسیار دارد.
[15] Sky light
[16] Orville wright اورویل و ویلبر رایت. برادران رایت اولین پرواز موفق با هواپیمای موتوردار را در تاریخ هوانوردی جهان به ثبت رساندند. طراحی و ساخت هواپیما توسط خودشان انجام گرفته بود.
[17] Harry frank Geuggenheim foundation
[18] אֶתְרוֹג
[19] Bergamot orange
[20] Calabria
[21] Pomander
[22] Dopamine
[23] Serotonin
[24] Linalool
[25] Linalyl Acetate
[26] این مطلب در 10 خرداد ماه سال جاری در گروه فارغ التحصیلان کلیمی در کنیسای عبداللهزاده به شکل سخنرانی ارائه گردید.
[27] Nuroutics
[28] psychotics
[29] Personality disorder
[30] Rings of Kindness
[31] Matthew J. Goldberg
[32] با سپاس از خانم اورا الف امیدی (برادر زادهی ایشان) برای تهیه این متن و نیز با تشکر از همکاری خانواده محترم ایشان.
[33] سروده شده در روزگار کرونا و ایام قرنطینه
[34] عید پسح در فروردین ماه
[35] خوراک غیرحلال
[36] ذبح شرعی
[37] شخصیتی توراتی که الاغش به فرمان فرشته، از حرکت باز ایستاد
[38] من فدای اموالم شوم یا اموالم به فدای من؟
[39] منجی موعود یهود
[40] مائدهی آسمانی
[41] در زمان حضرت موسی، یک ستون ابر از بنی اسرائیل در بیابان محافظت میکرد
[42] با سپاس از بیژن خاکشور (عضو هیئت مدیره انجمن کلیمیان اصفهان و مدیر گروه خبری کتر داوید) و مهندس امید محبتی مقدم (عضو هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران و مدیر روابط عمومی انجمن)
|
|