|
| ||||||||||
|
|
هارون یشییی
فاشیسم در ماهیت خود، بیخرد، فرصتطلب، سودجو، متجاوز، زورگو و متكی بر قدرت غیرمشروع و قلدری است و برای اعمال قدرت شیطانی خود از هر بهانهی استفاده میكند. بدیهیترین علت این كه یهودیان اولین طعمه تبلیغاتی فاشیستهی رنگارنگ هستند این است كه یهودیان در همه جی جهان زندگی میكنند. خصلت قابل تحسین اخلاق و فرهنگ یهودیت ریشه در تاریخ دیرپی خود دارد، به طوری كه در شریط مختلف از قابلیت تفاهم با دیگران و زندگی مشترك با صاحبان عقید و افكار مردمی كه در میان آنها زندگی میكند برخوردار بوده و یهودیان موجودیت خود را با تحمل محرومیتها و محدودیتهی فراوان حفظ نمودهاند. همین اخلاق پسندیده است كه بهانهی در دست فاشیستهی كهنهكار بوده و نئوفاشیستها آن را تكرار میكنند، ب این ادعی مغرضانه كه: «یهودیان خود را به رنگ جوامعی كه در آن زندگی میكنند درمیآورند تا شناخته نشده و از موقعیت خود سوءاستفاده كنند»! در حالی كه مشخصه بارز حتی كوچكترین جوامع یهودی در دورافتادهترین شهرهی دنی این است كه با اجری فریض دینی و حضور جمعی در كنیساها، خود را میشناسانند و پنهانكاری در این مورد امكانپذیر نیست. گواهی تاریخ در گذشته و مخصوصا در قرنهی اخیر حاكی از آن است كه «یهودیستیزی» به عنوان یكی از جنبههی تظاهر افكار فاشیستی نه تنها یهودیان را در نقاط مختلف جهان مورد تعرض قرار میدهد، بلكه ستمكاری فاشیسم و نژادپرستی رفته رفته همه اقشار جوامع را تهدید میكند. فراموش نكنیم كه نازیهی هیتلری، از یهودیان، سیاهپوستان، اسلاوها و كولیها و بسیاری از گروههی اجتماعی دیگر به یك اندازه نفرت داشتند و با همه به طور یكسان برخورد میكردند و كینهتوزی علیه همه مردم جهان- به جز دار و دسته نازیهی هیتلری- شعار روزانه آنها بود. ینك كه در فرانسه و دیگر كشورهی اروپائی بررسی علل یهودیستیزی در دستور كار محافل اجتماعی و سیاسی قرار گرفته است، لازم است یادآور شویم كه همه اسناد و مدارك تاریخی نشان میدهند نژادپرستی، فاشیسم و از جمله یهودیستیزی در تمدن و فرهنگ غربی رشد كرده است، دادگاههی انكیزیسیون (تفتیش عقید) در قرون وسطی ضمن ظلم و ستمی كه بر مردم مسیحی اروپا روا داشتهاند، مظهر كامل یهودیستیزی نیز بودند، «پوگروم»هی وحشیانه، كشتار جمعی یهودیان در روسیه و لهستان، تهاجم به یهودیان اسپانیا و انگلستان و به عنوان آخرین نمونه، آنچه در آلمان هیتلری گذشت همه نشان از بینش فرهنگ و تمدن غربی لااقل در میان گروهی از مردم اروپا در زمینه نژادپرستی دارد.
البته این بدان معنی نیست كه در جوامع دیگر چنین جریانی وجود نداشته است، ولی میتوان گفت كه یهودیكشی سازمانیافته تنها در اروپا موجودیت یافته است. ب این همه در سالهی اخیر و مخصوصا بعد از فاجعه فاشیسم در آلمان و یتالیا، با توجه به بروز اختلافات سیاسی بین یهودیان و مسلمانان در مسئله تشكیل دولت اسرائیل و حقوق مردم فلسطین، سیاستمداران وابسته به گروههی فاشیستی در اروپا و امریكا سعی كردند توپ دعوی نژادپرستی را در زمین اختلافات سیاسی یهودیان و مسلمانان بیاندازند و خود تا دور بعدی بازی استراحت نمیند. ولی این امر دیری نپیید و توپ نژادپرستی مجددا در اروپا و امریكا به بازی گرفته شد و س و كله اوبا به اصطلاح «كلهتاس» (یا كله پوستی) با علامت صلیب شكسته در خیابانهی اروپا پیدا شد. در حالی كه كشمكشهی سیاسی بین صهیونیستها و فلسطینیها و اعراب جریان داشت و لااقل معلوم بود كه موضوع اختلاف چیست، ناگهان هجوم نئوفاشیستهی غیرمسلمان به مراكز تجمع، قبرستانها و عبادتگاههی یهودیان در اروپا شروع شده، و به سرعت گسترش یافت. گروهی تصور میكنند این بار موضوع فلسطین موجب یهودیستیزی است، در حالی كه مسلمانان و اعراب از ابتدا تا امروز این موضوع را سیاسی دانستهاند، و نه مذهبی یا نژادی. البته نمیتوان اقدامات صهیونیستهی افراطی را در دوران ما بیتاثیر در جریان یهودیستیزی دانست. آنها مظلومیت تاریخی یهودیان را كه یكی از عوامل موثر در پیبندی آنها به یین و فرهنگ خود و در نتیجه موجب دوام و بقی جوامع یهودی در شریط دشوار بوده است، به ظلم و بیدادگری علیه مردم فلسطین تبدیل كردند. به بیان دیگر، صهیونیستها اندوخته تاریخی، دینی و فرهنگی یهودیان ر برای مقاصد سیاسی خود هزینه كردند. آنها در حالی كه تشكیل كشور اسرائیل را مهمترین دستاورد برای دفاع از یهودیان جهان قلمداد نمودند، در عمل یهودیان را از لحاظ اخلاقی و فرهنگی در برابر جهانیان بیدفاع كردند. صهیونسیتهی افراطی مخصوصا بعد از اقدام تروریستها در 11 سپتامبر در امریكا با محافل جهانی امپریالیست همصدا شدند تا مسلمانان را در مركز اقدامات ضدیهودی معرفی كنند ولی قدر مسلم این است كه این تلاش به جیی نخواهد رسید و به زودی دم خروس نژادپرستان از زیر قبی دولتهی سلطهطلب بیرون خواهد آمد و زودتر از همه، مردم كشورهی اروپائی و امریكا آن را خواهند دید. اما آن چه به نظر نویسنده این سطور میرسد، این كه برای جلوگیری از شعلهور شدن آتش نژادپرستی قبل از هر چیز بید علل آن شناخته شود تا با تكیه بر همه نیروهی انساندوست و شرافتمند سراسر جهان به مقابله با فاشیسم برخاست. در مورد علل بروز «یهودیستیزی» جدید در اروپا در درجه اول به مسئله خاورمیانه و اختلافات دولتهی اسرائیل و فلسطینیها و اعراب بید توجه داشت و در رفع آن كوشید. یهودیان جهان و شهروندان اسرائیل میتوانند دولت اسرائیل را وادار به رعیت حقوق مردم فلسطین و همزیستی برادرانه با همسیگان خود نمیند تا به واقع معلوم گردد گروههی فاشیستی از كدام قدرت نیرو میگیرند. البته رسیدن به این هدف بدون درك متقابل موقعیت از طرف مسلمانان، اعراب و فلسطینیها امكانپذیر نیست، آنها نیز میتوانند از افراطیون بیمنطقِ منسوب به خود فاصله بگیرند و شریط زندگی برادرانه را در منطقه فراهم سازند و با جلوگیری از خشونتهی كور زمینه مناسب برای تفاهم را فراهم آورند. نكته دوم این كه یهودیان بانفوذ در معادلات بینالمللی - یا آن چه در اصطلاح «لابی یهودیان» نامیده میشود - چنانچه حساب خود را از حساب سلطهطلبان قدرتمند جدا سازند، میتوانند وزنه مناسبی جهت برقراری آرامش در منطقه خاورمیانه باشند، چرا كه دفاع از یهودیت و یا مقابله با یهودیستیزی، با حضور و سرسپردگی در اردوگاه دولتهی متجاوز امكانپذیر نخواهد شد. تنها اتكا به فرهنگ و دین دیرپا و بالنده یهود و نیز همفكری و همقدمی با مردم شرافتمند و آگاه در سراسر جهان و رعیت حق و انصاف در زندگی فردی و اجتماعی است كه میتواند سلولهی یهودیستیزی و فاشیسم را در نطفه خفه كند و در چنین وضعیتی است كه مردم جهان و از جمله مسلمانان، یهودیان و مسیحیان در كنار یكدیگر حتی به صورت دولتهیی با حسننیت میتوانند در كنار یكدیگر زندگی كنند. |
|
|