|
فرهاد افرامیان
تابستان 1388
خانواده
اساسیترین رکن هر جامعه و زیر بنای آن میباشد. حقوق به دشواری میتواند وارد این
رکن اساسی شود. روابط موجود در خانواده برپایهی روابط اخلاقی، عاطفی و سنتی استوار
است. بهتر است چنین نیز باقی بماند. زیرا خانواده به فداکاری نیاز دارد که حقوق نه
میتواند و نه میخواهد انتظار فداکاری از کسی داشته باشد. همچنین وسیلهای برای
تضمین قواعد خود نیز ندارد. چون روابط موجود در آن از خصوصیترین و عاطفیترین
روابط انسانی است.
گذشته از مطالب ذکر شده، وجود قوانین و مقررات در امور خانواده، لازم است. زیرا
همیشه روابط خانوادگی آن گونه که انتظار میرود نمیباشد بنابراین وجود دخالت حقوق
در آن، احساس میگردد.
نکاح و انحلال آن نیز از مسائل مربوط به خانواده میباشد. طبق ماده 6 قانون مدنی
(قوانین مربوط به احوال شخصیه) از قبیل نکاح و طلاق و اهلیت اشخاص وارث در مورد
کلیه اتباع ایران ولو این که مقیم در خارجه باشند مجری خواهد بود.
و از طرفی ماده واحده قانون اجازه رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیرشیعه در محاکم
(مصوب دهم مرداد 1312) نیز چنین مقرر داشته است: (نسبت به احوال شخصیه و حقوق ارثیه
و وصیت ایرانیان غیرشیعه که مذهب آنان به رسمیت شناخته شده محاکم باید قواعد و
عادات مسلمه متداوله در مذهب آنان را جز در مواردی که مقررات قانون راجع به
انتظامات عمومی باشد به طریق ذیل رعایت نمایند:
1- در مسایل مربوط به نکاح و طلاق و قواعد مسلمهی متداوله در مذهبی که شوهر پیرو
آن است.
2- در مسایل مربوط به ارث و وصیت عادات و قواعد مسلمه متداوله در مذهب متوفی.
3- در مسایل مربوط به فرزندخواندگی عادات و قواعد مسلمهی متداوله در مذهبی که پدر
خوانده یا مادر خوانده پیرو آن است.
اصل دوازدهم و سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مذاهب و ادیانی را که به غیر از
مذهب شیعه اثنی عشری به رسمیت شناخته شده، مشخص نموده است.
اصل دوازده قانون اساسی مذاهب اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی را
به رسمیت شناخته است.
و اصل سیزدهم قانون اساسی چنین مقرر داشته است: ( ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی
تنها اقلیتهای دینی شناخته میشوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود
آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل میکنند).
در این مجال سعی شده است نکاح و همچنین حقوق ایجاد شده توسط آن در فقه یهود و قانون
مدنی بررسی شود.
تعریف نکاح و تاریخچه آن
نکاح در لغت به معنی تقابل است. نکاح رابطهای است حقوقی – عاطفی که به وسیله عقد
بین زن و مرد حاصل میگردد و به آنها حق میدهد که با یکدیگر زندگی کنند و مظهر
بارز این رابطه حق تمتع جنسی است.
نکاح را با توجه به کتب ادیان الهی میتوان از زمان خلقت انسان مشاهده کرد. خداوند
از زمانی که انسان را خلق کرد آنها را جفت آفرید و از تزویج آنها نسل انسان باقی
ماند.
در آیاتی از تورات مقدس این موضوع را بیان فرموده است، از آن جمله آیاتی در این
باره میپردازیم:
1- پیدایش فصل 5 آیه 2 : (خداوند) آنها، مذکر و مؤنث آفرید و ایشان را برکت کرد و
نام آنها را آدم خواند.
2- پیدایش فصل 2 آیه 24 : بنابراین مرد، پدر و مادر را ترک کرده و به همسرش
میپیوندد تا یک وجود باشند.
در پنجمین فرمان از ده فرمان دین یهود، خانواده تقدیس شده و از لحاظ سازمان اجتماعی
از جایگاه بالایی برخوردار است، در خانواده عبرانی تسلط با پدر خانواده بود اگر پدر
ورشکست میشد و توان تأمین مخارج فرزندانش را نداشت، میتوانست دخترانش را قبل از
بلوغ به عنوان کنیز بفروشد. در مورد شوهر دادن دختران نیز هر چند که گاهی پدران
رضایت دختران را نیز جلب میکردند ولی آنان میتوانستند دختران را قبل از بلوغ به
هر کس میخواهند شوهر دهند. با وجود آن که از لحاظ رسمی و تشریفاتی زن در زیر فرمان
مرد بود ولی زنان از اقتدار و احترام زیادی برخوردار بودند. در تاریخ نام زنهایی
مانند سارا، راحل و دوورا جلب توجه میکند. در بین یهودیان داشتن فرزند از اهمیت
بالایی برخوردار بود. همانطور که به ازدواج و دارا شدن فرزند احترام میگذاشتند،
تجرد را خطا و گناه قلمداد میکردند و از بیست سالگی ازدواج را اجباری میدانستند.
در فرمان هفتم آن، ازدواج به عنوان اساس خانواده شناخته شده است و تا آن جا که ممکن
است دین را به هواداری از ازدواج وا میدارد.
البته مسائل عشقی در میان یهودیان کم نبوده است برای مثال حضرت یعقوب به خاطر عشق و
محبت به راحل حاضر شد به عنوان مهریه هفت سال برای ازدواج با او کار کند. البته قبل
از اسارت بنیاسرائیل، ازدواج جنبه عرفی و مدنی صرف داشت که به وسیله والدین عروس و
داماد یا داماد و پدر عروس صورت میگرفت. یعقوب راحل و لئا را با کارش توانست به
دست آورد و بوعز نیز با دسترنج خود روت را به دست آورد. پدر عروس با مهریهای که
میگرفت دختر خود را به داماد میسپرد.
در بین آنان داشتن چند زن جایز بود اگر مردی توانگر بود میتوانست چند زن داشته
باشد. هر چند که اصولاً ازدواج در بین آنان برپایه عشق نبود ولی پس از ازدواج این
عشق و محبت پدید میآید که میتوان نشان بارز آن را در رابطه حضرت اسحاق و ریوقا
دید.
در فقه یهود، در بین یهودیان هر زنی که خالی از موانع نکاح باشد را میتوان
خواستگاری کرد. نامزدی، مقدمه ازدواج است. توافقات خود را در مورد مسایل نامزدی به
صورت قرارداد مینویسند که به آن شَطار میگویند. در صورت به هم خوردن نامزدی در
مورد هدایای نامزدی برطبق قراردادی که طرفین تنظیم کردهاند رفتار میشود و همچنین
پس از احراز شرایط صحت نکاح (قصد و رضای طرفین، اهلیت و ...) و نیز وجود شرایط
قانونی و مذهبی آن (قیدوش و کتوبا ) عقد واقع شده و نکاح صورت میگیرد.
در این مجال سعی شده تا با بیان نکات مختصری از مهریه و نفقه، به بررسی اجمالی بعضی
از حقوق ایجاد شده به تبع نکاح بپردازیم.
مهریه
در کتاب مقدس تورات به قرار دادن مهریه اشاره شده است. به عنوان مثال در کتاب
پیدایش فصل 34 آیه 12-11 آمده است: شِخِم به پدر و برادران دینا گفت در نظر شما
آبرو یابم و آن چه به من بگویید، خواهم داد و مهر و پیشکش هر قدر زیاده از من
بخواهید، آن چه بگویید، خواهم نبود. در بین یهودیان برای عقد نکاح، قید مهریه
میشود که به آن کتوبایی میگویند. اگر در هنگام عق نامزدی میزان مهریه مشخص نشود
بعد از نامزدی با توافق طرفین مشخص میشود و میزان آن از مقدار مهریه شرعی که در
فقه یهود مشخص شده است کمتر نیست. مهریه در آیین یهود عندالمطالبه نیست بلکه در
زمانی که نکاح انحلال یابد به زن پرداخت میشود و این انحلال یا به صورت طلاق است و
یا به علت فوت شوهر سبب میشود.
قانون مدنی، فصل هفتم از قسمت نکاح و طلاق را به مهریه اختصاص داده است.
ماده 1078- هر چیزی را که مالکیت داشته و قابل تملک نیز باشد میتوان مهر قرار داد.
به نظر میرسد ماده 1078 قانون مدنی در مورد اقلیتهای دینی که مهریه ر برای عقد
نکاح قید مینمایند نیز صدق میکند.
ماده 1079 – مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد. 4
1080- تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است. 4
1081- اگر در عقد نکاح شرط شود که در صورت عدم تادیه مهر در مدت معین نکاح باطل
خواهد بود نکاح و مهر صحیح ولی شرط باطل است. 4
ماده 1082- به مجرد عقد، زن مالک مهر میشود و میتواند هر نوع تصرفی که بخواهد در
آن بنماید. 4
1083- برای تأدیه تمام یا قسمتی از مهر میتوان مدت یا اقساطی قرار داد. 4
1084- هر گاه مهر عین معین باشد و معلوم گردد قبل از عقد معیوب بوده و یا بعد از
عقد و قبل از تسلیم معیوب و یا تلف شود شوهر ضامن عیب و تلف است. 4
ماده 1085- زن میتواند تا مهر به او تسلیم نشده از ایفا وظایفی که در مقابل شوهر
دارد امتناع کند مشروط بر این که مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد
بود. 4 برای زن در این مورد حق حبس به وجود میآید ولی اگر زن به اختیار خود ایفای
وظیفه زناشویی را کرد دیگر این حق او ضایع میشود و نمیتواند بعداً به دلیل این که
مهریه خود را دریافت نکرده از تمکین امتناع کند چون به اختیار خود این حق را از
خودش سلب نموده است در فقه تمکین را در این مورد به معنای خاص آن به کار بردهاند.
ماده 1086- اگر زن قبل از اخذ مهریه به ایفا وظایفی که در مقابل شوهر دارد قیام
نمود دیگر نمیتواند از حکم ماده قبل استفاده کند. معذالک حقی که برای مطالبه مهر
دارد ساقط نخواهد شد. 4
ماده 1087- اگر در نکاح دائم مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد نکاح صحیح است و
طرفین میتوانند بعد از عقد، مهر را به تراضی معین کنند و اگر قبل از تراضی بر مهر
معین بین آنها نزدیکی واقع شود زوجه مستحق مهرالمثل خواهد بود. 4
ماده 1088 – در مورد ماده قبل اگر یکی از زوجین قبل از تعیین مهر و قبل از نزدیکی
بمیرد زن مستحق هیچگونه مهری نیست. 4
ماده 1089 – ممکن است اختیار تعیین مهر به شوهر یا شخص ثالثی داده شود در این صورت
شوهر یا شخص ثالث میتواند مهر را هر قدر بخواهد معین کند.4
ماده 1090- اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمیتواند بیشتر از مهرالمثل
معین نماید. 4
ماده 1091- برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و
وضعیت او نسبت اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود. 4
ماده 1092- هر گاه شوهر قبل از نزدیکی، زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد
بود و اگر شوهر بیش از نصف مهر را قبلاً داده باشد حق دارد مازاد از نصف را عیناً
یا مثلاً یا قیمتاً استرداد کند. 4
ماده 1093- هر گاه مهر در عقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیکی و تعیین مهر زن
خود را طلاق بدهد زن مستحق مهر المتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل
خواهد بود. 4
ماده 1094- برای مهرالمتعه حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه میشود. 4
ماده 1095- و 1096 و 1097- که مربوط به مهر در نکاح منقطع است در فصلنکاح منقطع
بیان میشود.
ماده 1089- در صورتی که عقد نکاح اعم از دائم یا منقطع باطل بوده و نزدیکی واقع
نشده زن حق مهرندارد و اگر مهر را گرفته شوهر میتواند آن را استرداد نماید.4
ماده 1099- در صورت جهل زن به فساد نکاح و وقوع نزدیکی، زن مستحق مهرالمثل است. 4
ماده 1100 – در صورتی که مهرالمسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد یا ملک غیر
باشد در صورت اول و دوم زن مستحق مهرالمثل خواهد بود و در صورت سوم مستحق مثل یا
قیمت آن خواهد بود مگر این که صاحب مال، اجازه نماید. 4
ماده 1101 – هر گاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود، زن حق مهر ندارد مگر
در صورتی که موجب فسخ، عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر
است. 4
شرط خیار نسبت به مهر در نکاح دایم صحیح میباشد. ماده 1069 قانون مدنی این چنین
بیان میدارد: شرط خیار فسخ نسبت به عقد نکاح باطل است ولی در نکاح دایم شرط خیار
نسبت به صداق جایز است مشروط بر این که مدت آن معین باشد و بعد از فسخ، مثل آن است
که اصلاً مهر ذکر نشده باشد. 4
با گذشت این مطالب و مروری بر قوانین حاکم بر نفقه در قانون مدنی ذکر این نکته لازم
است، شرع یهود و نیز نگاه عرف در بین یهودیان، مهریه را عاملی جهت بقای ازدواج
دانستهاند و به همین خاطر در گذشته مهریه را نزد پدر داماد به امانت میسپردهاند.
ولی هیچ گفتاری نمیتواند از دین زوج نسبت به زوجه در این خصوص بکاهد.
قلمداد کردن مهریه به عنوان دین بر عهده زوج از طرفی نیز حمایت از حقوق زوجه در
زندگی است زیرا همانگونه که در ابتدای این بحث اشاره شد مهریه در صورت تنها ماندن
زوجه چه در اثر فوت و یا به موجب طلاق به وی تعلق میگیرد تا به گونهای وی را در
امرار معاش و گذران زندگی یاری رساند.
آن چه مهم به نظر میرساند و مورد اختلاف نظر است شرایط تعلق آن در زمان طلاق و
موجبات طلاق است که باید با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع و احوال راه مناسبی را یافت
تا حقوق هیچ کدام از زوج و زوجه تضییع نشود.
مقاله مرتبط
|