|
|
|
مرجان يشايايي
يهوديان به لحاظ اجراي بعضي فرامين و سنتهاي مذهبي به دو دسته سفارادي و اشكنازي تقسيم ميشوند. گروه سفارادي هاي اسلاف يهودياني هستند كه از دوران قديم تا قرن پانزدهم در اسپانيا مي زيسته اند و پس از اخراجشان از اسپانيا در قرون وسطي در كشورهاي مختلف و عمدتا در قلمرو كشورهاي اسلامي از جمله ايران مستقر شدند. گروه اشكنازها يهودياني هسند كه عمدتا در قلمرو كشورهاي اروپايي مخصوصا آلمان و لهستان زندگي ميكردند واژه اشكناز به مردم حوالي كوه آرارات و ارمنستان اطلاق ميشود. (3) از آنجايي كه محققين اين منابع آكادميك غالبا غربي هستند از بررسي يك بخش ديگر يهوديان غفلت شده است. كه بطور معمول به يهوديان سفارادي تعلق خاطر دارند، يهوديان ميزرائي هستند كه بازماندگان نسل بردگان بابل تلقي ميشوند. از اين گروه تنها اجتماع نسبتا دست نخورده يهوديان ايراني هستند كه سنتها و برداشتهايي كم و بيش متفاوت از يهوديان سفارادي و اشكنازي دارند. جامعه يهوديان ايراني امروزه به 20000 تا 25000 نفر ميرسد. (4) مطابق اعلام نظرسنجي جمعيت ملي يهود National Jewish Population Survey (NJPS) در ايالات متحده، 95% يهودياني كه در دياسپورا (كشورهايي كه بجز كشور اسرائيل) زندگي ميكنند در 14 كشور مجتمع هستند و 38 كشور نيز داراي جمعيت يهودي كمتر از 5000 نفر است. (5) از اين نظر جامعه يهوديان ايران جزو جوامع نسبتا بزرگ يهوديان دياسپورا محسوب ميشود و تنها اجتماع يهوديان در كشورهاي اسلامي است كه با حفظ هويت يهودي خود داراي كنيساها، مقابر، مدارس و سازمان هاي خدماتي مربوط به خود است و همچنين داراي نهادهايي است كه بوسيله يهوديان ايراني اداره ميشود و خدمات همگاني خيريه به عموم هموطنان ميدهد از جمله بيمارستان مجهز 120 تخت خوابي در جنوب شهر تهران. بررسي جامعه ايرانيان يهودي به دو لحاظ واجد اهميت است: - اول: در اكثر كشورهاي عربي در عصر حاضربا وقوع انقلابات و يا تحولات اجتماعي جوامع يهودي در كشورهايي مانند عراق، سوريه و افغانستان دفع يا ريشه كن شده اند و يا به تعداد قليلي بدون تشكيلات خاص باقي مانده اند. ايران تنها كشوري است كه با وجود انقلاب اسلامي كه تمام ابعاد زندگي ايراني را زير و رو كرد، جامعه يهودي و بقيه اقليت هاي ديني در آن به رسميت شناخته شدند و عليرقم وجود برخي محدوديت ها، در انجام احوال شخصيه خود آزادي عمل كامل دارند. (7) ساز و كار ارتباط شهروندان ايراني – يهودي با هموطنان مسلمان خود و همزيستي مسالمت آميز آنان در كشوري كه امروزه از ديد جهانيان دولت بنيادگراي اسلامي دارد قابل توجه است. به جرات ميتوان گفت كه جامعه يهوديان ايراني تنها مورد قابل اتكا و بررسي در مورد تعامل بين جهان اسلام و يهوديت است و نمايندگان ايرانيان يهودي كه در كنفرانس هاي جهاني يهود شركت مي كنند همواره سعي در انتقال تجربيات بروز خود در مورد زندگي در يك كشور اسلامي دارند. - دوم: يهوديان ايراني بعلت زندگي در كشوري مذهبي و سنتي، بافت سنتي جامعه خود را كم و بيش حفظ كرده اند. اگرچه در مواردي كه بعدا اشاره خواهد شد حفظ اين نگرش سنتي هميشه مثبت نبوده است. يكي از متغيرهاي پيشرفت فرهنگي در جوامع امروزي پلوراليسم ديني يا نگرش هاي مختلف به اصول، اعتقادات و فرايض ديني است. يهوديت به لحاظ فلسفي بنيان گذار نگرش هاي متفاوت از دين و نسبت عقل و وحي و فلسفه و دين ميباشد. (8) ولي از اين نوع تنوع فكري در جامعه يهودي ايراني خبري نيست. در بين اكثر ايرانيان يهودي هلاخا يا همان دستورات شرعي دين يهود يا مطابق سنت (مينحاق) يا براساس سلايق فردي جريان دارد و يهوديت حاخامي (فقهي) تسلط كامل دارد. در صورتي كه براساس آمار (NJPS) در ايالات متحه از اجتماع 5 ميليون و 500 هزار نفري يهوديان، 41% خود را رفرميست، 38% كنسرواتيو، 7% ارتدكس، 5% تنها يهودي، 1% تجديدنظر كنندگان خوانده اند كه از نظر ديدگاه هاي فلسفي و انجام فرايض مذهبي واجد تفاوت هايي هستند. از آنجا كه جوامع بزرگ يهودي در جهان غرب مثل فرانسه يا امريكا بشدت در حال تحول و رها كردن ميثاق هاي سنتي خود هستند، جامعه ايراني را ميتوان از معدود جوامع يهودي دانست كه هنوز الگوهاي سنتي بخصوص در زمينه خانواده در آن قوي و ريشه دار هستند. بطور كلي ويژگي مهم جامعه يهودي ايران دور ماندن از تحولات فكري و اجتماعي صورت گرفته در جامعه ايراني و نيز جوامع يهودي ديگر كشورهاي دنيا است و در ضمن تلاش براي حفظ هويت محافظه كارانه آن است بطوري كه هنوز هم گرايش غالب در روايط اجتماعي و فردي، گرايش سنتي و كنسرواتيو (نه به معناي ديدگاه هاي فلسفي مذهبي بلكه در معناي اجتماعي آن) است. حتي در مهاجرت به امريكا و اسرائيل، ايرانيان يهودي بار سنگين سنت هاي قديمي را با خود جابجا مي كنند، پيش از آنكه بقاي اين روابط را حاصل تاثيرات خارج از جامعه يهودي بدانيم. در واقع نفوذ باورها و سنت هاي گذشته و ميل افراد داخل جامعه به حفظ اين وضع، مهم ترين علت كند بودن تحولات اجتماع و فرهنگي است. تحول فكري بعلت پيامدهاي نامعلوم و تاثيرات ناشناخته اي كه بر بافت سنتي جامعه دارد، معمولا سركوب شده و به از بين بردن يهوديت و خانواده هاي يهودي متهم ميشود و حاصل كه افزايش فشار اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بر زنان در جوامع كچك سنتي مثل جامعه يهودي ايران است. مقاله حاضر نگاهي است كوتاه به وضعيت زنان يهودي ايراني كه در مراحل مختلف زندگي بررسي ميشود. شايد نتوان اختلافي وراي تبعيض هاي جاري و معمول كشور ايران بين جنسيت دختر و پسر تا زمان ازدواج ذكر كرد. نگرش يهودي ايراني مانند هموطنان مسلمان خود نگرشي مردسالارانه است كه داشتن فرزند پسر را تشخصي براي خانواده و پشتوانه محكمي براي دوام و سربلندي آن ميداند. ولي در زمان ازدواج است كه سنت هاي يهودي قوي تر ميشوند و مرد يا زن بودن فرد بشدت معني دار ميشود. در آشنايي و روابط دختران و پسران جوان يهودي ايراني در سالهاي اخير نه تنها تحولي ديده نمي شود، بلكه بر اثر موج مهاجرت پس از انقلاب اسلامي و طبعا كوچك شدن جامعه يهودي، شاهد نوعي بازگشت به سنت ها بوده ايم كه شديدا آزادي روابط دختر و پسر (حتي در حد معاشرت) را زير سوال ميبرد. ازدواج پس از رفت و آمد مختصر و توافق سران خانواده ها براي جهيزيه (كه بسيار سنگين تر از عرف جامعه ايراني است) و مهريه و اكثرا در شرايط نامعلوم از نظر شناخت طرفين انجام ميگيرد. با توجه به اينكه رهبري مذهبي يهودي در ايران كاملا محافظه كارانه عمل ميكند و همان طور كه قبلا اشاره شد از تنوع فكري و عقيدتي جوامع يهودي غربي در ايران خبري نيست. اين محدوديت ها گاه بعنوان روش و فريضه ديني از تريبون كنيساها تبليغ ميشود، حركت اجتماعي كه مايل به ايجاد تحولي در جامعه است خود را در برابر باورهايي مي بيند كه قرن ها بدون تغيير از نسلي به نسل ديگر منتقل و در نتيجه كند ميشود و صراحت و قاطعيت خود را به اجبار به كنار ميگذارد و بدليل اينكه نميتواند الگوي به روز مذهبي در جامعه پيدا كند با انگ بي ديني و سست كردن پايه هاي خانواده يهودي روبه رو ميشود. بسياري از دختران و پسراني كه مايل به ايجاد رابطه دوستي با جنس مخالف خود هستند، با سخت گيري هاي بي مورد سنت گرايانه كه آبرو و شخصيت و آينده اجتماعي آنان را نشانه رفته است، مواجه ميشوند. لذا برخي از آنان سعي مي كنند اين روابط را خارج از جامعه يهودي پيدا كنند و يا با ازدواج زود هنگام در سنين پايين جلوي بدگويي هاي افراد مختلف را بگيرند. بنابر اعلام دفترخانه خاص ثبت ازدواج هاي اقليت كليمي در تهران، تعداد متوسط ازدواج يهوديان در تهران 40 مورد و 70 مورد در ايران در سال ميباشد. از سال 1380 تا پايان 1383 بطور متوسط حدود 75% دختران يهودي كه ازدواج كرده اند، سني كمتر از 23 سال داشته اند و بيش از 74% مردان يهودي قبل از رسيدن به سن 31 سالگي ازدواج كرده اند. (9) اگر نگاهي به سالنامه آماري كشور (نتايج نفوس و مسكن تا پايان سال 1375 يعني حدود 9 سال پيش) بي اندازيم و سير صعودي سن ازدواج در جامعه شهري ايراني براي دختران را از 19 سالگي در آبان 1345 تا 22 سالگي در آبان 1375 بررسي كنيم، (10) به اين نتيجه ميرسيم كه سن متوسط ازدواج در جامعه يهودي ايران كمتر از سن ازدواج در جامعه اكثريت ايراني يا حداقل برابر با آن است. در حالي كه بنابر آمار اعلام شده (NJPS) بعلت بالا رفتن سن ازدواج يهوديان در كشورهاي اروپاي غربي و امريكا، جوامع يهودي به تدريج در حال پير شدن هستند. (11) ازدواج زود هنگام علاوه بر تحميل بار اقتصادي بر زوج جوان، فرصتهاي ادامه تحصيل و پييشرفت هاي فردي را به خطر مي اندازد. با توجه به اينكه ساز و كارهاي سنتي كارايي سابق را از دست داده است و نقش ريش سفيدي و شيوخيت كه بازيگر شماره 1 معضلات اجتماعي جامعه يهودي ايران بوده است، بعلت تاثيرات اجتناب ناپذير روند مدرنيزاسيون در جامعه ايراني وبي ثباتي مديريت مذهبي جامعه كه در اثر مهاجرت كارايي سابق خود را از دست داده است، پايين بودن سن ازدواج و بي تجربگي در مديريت روابط خانوادگي باعث بروز مشكلاتي ميشود كه نهايتا احساس افسردگي و سرخوردگي از انتخاب عجولانه و تحت فشار را براي تمام عمر و طول زندگي مشترك در ذهن هر دو طرف باقي ميگذارد. درصد بالايي از ازدواجها از طريق كاملا سنتي و معرفي خانواده و مراسم خواستگاري صورت ميگيرد كه تنوع روابط اجتماعي را محدود كرده، امكان انتخاب فرد را كاهش ميدهد و احتمالا طرفين را به قبول و ادامه يك زندگي مشترك ناخواسته مجبور ميسازد. طبق اصل سيزدهم قانون جمهوري اسلامي ايران، اقليت هاي ديني در احوال شخصيه خود (ازدواج – طلاق – وصيت – ارث) ملزم به تبعيت از قوانين ديني خود هستند. در خيلي از موارد اظهار نظرهاي مذهبي يهوديت در ايران سختگيرانه تر از قوانين جاري مملكت است و اين تبعيض حتي وراي قوانيني عمل ميكند كه تا حدودي حقوق زنان را در جامعه اكثريت پيش بيني كرده است. بعنوان مثال در قانون كشوري در صورت قبول طرفين در هنگام ازدواج زن در شرايط محدود و تعريف شده اي مي تواند حق طلاق داشته باشد كه به آن شروط ضمن عقد ميگويند. طبق شريعت دين يهود، شروط ضمن عقد مردود است و حق درخواست طلاق براي زنان در صورت فرار يا مهجوريت يا عدم حضور شوهر اصلا موضوعيت ندارد. تنها گروه هايي رفرميست يهودي تحولي در اين حقوق انجام داده اند كه مورد تاييد و رهبري مذهبي يهودي جهاني نيست، ولي تحولات رفرميست ها در قوانين مذهبي كه مهمترين جنبه آن اعاده حقوق زنان است به آستانه درب جامعه يهودي ايران هم نرسيده است. طبق مقررات جاري ايران زن در هر موقع مي تواند مهريه خود را تقاضا كند، اگرچه كه مراحل پيچيده به اجرا گذاشتن مهريه و دريافت آنرا بسيار مشكل ميكند. در شرع يهود مهريه مبلغي است كه تنها به شكل داوطلبانه پس از جاري شدن طلاق از طرف مرد به زن داده ميشود. احتياج به توضيح نيست كه كمتر مردي داوطلب اين امر ميشود. مگر در صورت اجراي مراسم بسيار دست و پا گيركه معمولا منجر به گذشت زن از طلب مهريه خود ميگردد. در دوران ازدواج و زندگي مشترك، سلطه بي چون و چراي مرد در حوزه اقتصادي و مديريتي خانواده و تربيت فرزندان كه متاثر از محيط سنتي و مردسالارانه جامعه ايراني نيز هست و بموجب قوانين جاري مملكتي و بعضي اصول اعتقادي دين ما هم مورد حمايت اجتماعي قرار ميگيرد، زن يهودي ايراني را با هر سطح تحصيلات و اشتغال به شكل شريك دست دوم و تابع مطلق مرد خانواده درآورده است و نقش زنان در محدوده خانه تنها اداره آن و بزرگ كردن فرزندان زير نظر مرد خانه است. اظهار نظر و هر نوع اعمال سليقه و نقشي در سياست هاي اقتصادي خانواده از جمله هزينه هاي جاري چه جزئي و چه كلي، مناطق ممنوعه اي بشمار ميروند كه ورود زن خانه به آنها تنها با اشكال و زحمت زياد انجام ميگيرد و تازه پس از آن هم نقش زن باز هم غير عادلانه است. متاسفانه بعلت اينكه زنان يهودي ايراني حاضر به بازگو كردن مسائل خود در بيرون از منزل نيستند، هيچ آمار روشني از خشونت هاي خانگي و فيزيكي يا روحي و رواني وجود ندارد. تعداد زنان يهودي كه در سالهاي اخير بعلت ضرب و شتم شديد و وارد آوردن صدمات جسمي از طرف شوهران خود به مقامات قضايي مراجعه كرده اند شايد از تعداد انگشتان يك دست فراتر نرود. تنها مسئولاني كه در تماس مستقيم با زنان خصوصا زنان ازدواج كرده هستند مانند مديران مهدهاي كودك يهودي يا مددكاران اجتماعي و مراكز مشاوره خانواده سازمان بانوان كليمي ايران، از روي نشانه هاي ناپيدا و نامحسوس از جمله صدمات فيزيكي و يا افسردگي و ناراحتي هاي روحي پيشرفته مادران و كودكان مي توانند پي به اين خشونت ها ببرند. مراحل بسيار مشكل طلاق باعث تثبيت سلطه مردانه و ترويج اعمال خشونت هاي خانگي شده است. طلاق در جامعه يهودي ايران امري بسيار ناپسند است و بر اثر اين ذهنيت امكان ازدواج مجدد طرفين جدا شده در مردان بسيار پايين و در زنان تقريبا محال است. زناني كه بهر علت با شرايط بسيار دشوار امكان جدايي از همسر خود را پيدا ميكنند، ميدانند در هر سن و سالي كه باشند اميد چنداني به تشكيل مجدد زندگي خانوادگي وجود ندارد. مگر جدايي از پدر و مادر و ترك زادگاه خود و قبول روند پيچيده مهاجرت و يا ازدواج با مرد غير يهودي كه معمولا با عدم موفقيت همراه است. مطابق اعلام دفترخانه ثبت ازدواج و طلاق كليميان در تهران حتي يك نفر از زناني كه در سال هاي اخير از شوهران خود جدا شده اند با وجود اينكه فرزندي نداشته اند، در ايران ازدواج نكرده اند. كشور ايران در حال گذار از نظام فكري سنتي به دوران آشنايي و قبول شرايط و مقتضيات عصر مدرنيته است. تحول فكري به معناي فاصله گرفتن از تفكر سنتي و نزديك شدن تدريجي به سمت باورهايي است كه نگاه مدرنيسم و آينده دارد. اگرچه اين راه از مسيري پر پيچ و خم و طولاني ميگذرد و روشنفكران ايراني سعي در حفظ فرهنگ بومي خود دارند، روند اين تحولات اجتناب ناپذير است. جامعه يهودي ايراني به عنوان نمونه جوامع كوچك كشورهاي شرقي اگر چه به شكل ديرهنگام و محدود از اين تحولات مصون نمانده است. طرح اين مسائل به معناي نگاه مطلقاً بدبينانه به روابط اجتماعي نيست ولي تأثير شديدي كه اين روابط به خصوص در حوزه جوانان از جو سنتي مي پذيرد برداشتن هر قدمي را براي امروزي كردن آنها بسيار مشكل كرده است. در واقع فعاليت هاي ما در نهادهاي زنان يهودي ايران نه در جهت تحول و دگرگوني اساسي در كيفيت اين روابط بلكه به منظور تعديل آن ها در همان چاچوب سنتي است. آخرين اقدامي كه به طور ريشه اي وضعيت زنان را مورد توجه قرار داده، اصلاح قانون ارث بود كه به طور هماهنگ و همزمان در جوامع يهودي همه كشورهاي جهان صورت گرفت. طبق قانون ارث قبلي دختراني كه ازدواج مي كنند سهم خود را از ماترك اوليا خود به صورت جهيزيه دريافت داشته بوده اند و دختر حقي بر مابقي ارث نداشت، در قانون جديد هر دختر برابر نصف هر پسر از ماترك اوليا خود سهمالارث مي برد و در صورتي كه ازدواج كرده باشد مبلغ جهيزيه از سهم دختر كسر مي شود و بقيه پرداخت مي گردد.12 تعداد دختران يهودي كه در مقاطع دانشگاهي تحصيل مي كنند قابل توجه است.13 ولي اشتغال زن به خصوص بعد از ازدواج در هر رده تحصيلات با توجه به نگرش سنتي در جامعه يهودي ايران، امري است كه ندرتاً ديده مي شود. ايجاد دگرگوني در اين مجموعه كاري طولاني مدت است كه نياز به تغيير فاكتورهاي اجتماعي متعدد دارد. از جمله مهمترين كارهايي كه بايد صورت بگيرد، ايجاد باورها و اعتقاد به لزوم تحول در جوامع سنتي است. ابتدا بايد مديران جامعه، نهادهاي وابسته و به خصوص نسل جوان يهودي ايران به اين نقطه نظر برسند كه روابط اجتماعي كه به شكل دست نخورده از چندين نسل قبل به آنها رسيده است، در دنياي امروزي تغيير كند و مطابق با مقتضيات عصر ارتباطات روابط اجتماعي هم اكنون تطبيق وضعيت موجود خود را با شرايط جديد داشته باشند. در مرحله بعد نسل جوان بايد باور داشته باشد كه قدرت تأثير گذاري روي اين روابط را دارد. امروزه با وجود اين كه تشكيلات متعدد جوانان يهودي در ايران فعال هستند و پيشينه نسبتاً طولاني دارند به عنوان مثال سازمان دانشجويان يهود ايران بيش از چهل سال پيش تأسيس شده است و تا امروز هم يكي از سازمان هاي فعال دانشجويي است، كار بنيادين در امور اجتماعي از حوزه فعاليت اين سازمان ها كنار گذاشته شده و يا به خاطر تداخل پيدا نكردن با سنت ها دور زده مي شود و ترتيب دادن برنامه هاي تفريحي و حداكثر، برگزاري سخنراني هاي مختلف اولويت اول را اشغال كرده است. مشكل ديگر جامعه سنتي از نوع جامعه يهودي ايران، محدوديت هاي ارتباط اين جامعه با ساير يهوديان جهان و دور ماندن از تحولات به وقوع پيوسته به خصوص در جوامع يهوديان غربي است. اگر چه جامعه يهودي ايران در طول حيات 2500 ساله خود همواره در مقابل تغييرات بنيادي به سختي مقاومت كرده است، ولي وقوع انقلاب اسلامي در سال 1357 و 8 سال جنگ تحميلي اين ارتباطات را به حد صفر رسانده بود تا اين كه با شروع فعاليت هاي بين المللي سازمان هاي غير دولتي ايراني و حضور در كنفرانس هزاره سوم سازمان ملل باز ديگر اين ارتباطات آغاز شد. وجود رابطه با جوامع يهودياني كه نگرش هاي امروزي را به تدريج جايگزين رويكردهاي سنتي مي كنند براي گذار از شرايط كنوني و شروع يك تحول به يك نياز فوري مبدل شده است. تبادل آراء، عقيد، تجربيات و آشنايي نزديك با آن چه در جهان امروز يهوديت مي گذرد يكي از مهمترين انگيزه هاي هيئت هاي نمايندگي ايران براي شركت در كنفرانس هاي جهاني است كه با شركت نمايندگان يهودي ساير كشورها در سطح بين المللي تشكيل مي شود. ادامه ارتباط ايرانيان كليمي با ساير هموطنان خود و همچنين با يهوديان جهان موجب شناسايي بيشتر فرهنگ و تمدن ايراني اسلامي به هموطنان و ساير مردم جهان خواهد شد. تحليل مختصري بود از جامعه يهوديان ايراني و وضعيت حقوق زنان در آن. براي مطالعه بيشتر نظر علاقمندان را به مطالعه شماره هاي مختلف نشريه افق بينا (ارگان انجمن كليميان تهران) جلب مي كنم. منابع و مآخذ: 1- يهوديان اصفهان، تحقيق و تنظيم: اكبر شيراني، افق بينا (ارگان انجمن كليميان تهران)، شماره 20 ، سال پنجم، فروردين 1382. 2- كتاب پادشاهان از مجموعه كتب مقدس يهوديان (تَنَخْ). 3- كسلر، آرتور، قبيله سيزدهم، انتشارات آلفا، 1361، ترجمه: جمشيد ستاري، صفحه 182. 4- اين آمار تقريبي با توجه به تعداد دانش آموزان، دانشجويان، ازدواج و فوت شدگان از منابع انجمن كليميان تهران استخراج شده است. 5- كنفرانس جهاني ناحوم گلدمن، سوئد، آگوست 2003. National jewish population survey 1- http://www.jewishvertuallibrary. org/jsource/us-ISRAEL/ ujcpop.html 2- http://judaism.about.com. Lilbrary/2-americanyewry/bi-njps 2000 .htm 3- http://www.ujc.org/content-display.html? Article 83910 6- افق بينا، سال هفتم، شماره 26، مرداد ماه 84، بخشي از گزارش فعاليت هاي انجام شده هيئت مديره انجمن كليميان تهران براي طرح در مجمع عمومي انجمن. 7- اصل سيزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. 8- سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور در جمع كليميان تهران، افق بينا، سال پنجم، شماره 26. 9- دفترخانه اسناد رسمي شماره 446 ويژه ثبت ازدواج هاي اقليت كليمي در تهران. 10- www.SCI.org.IR 11- http.www.answers.com/topic/jewish-american 12- مصوبه سال 1978 مجمع فقهاي يهود (ريشون لتصيون) 13- به عنوان مثال بنابر اعلام مركز آزمون دانشگاه آزاد اسلامي از مجموع 236 نفر پذيرفته شدگان كليمي اين دانشگاه در سال 1383، 102 نفر دختر بوده اند. |
|
|