مصاحبه با افراد موفق

   

اندازه نوشتار:

بهداد ميكاييل
 نشریه متانا مهر 
1388

 تنها تيمسار يهودي كه بارها در هواپيما جراحي كرد.
گاهي وقت‌ها در كنار ما افرادي هستند كه خيلي از گذشته آن‌ها نمي‌دونيم،‌شايد فقط بگيم طرف دكتر يا مهندسه ولي اگه يكمي دقيق‌تر باشيم مي‌بينيم آن‌ها خيلي بزرگ‌تر از يك دكتر يا مهندس هستند. يكي از اين افراد شخصي است كه من يك روز سرزده به محل كارش رفتم و با او مصاحبه كردم:
- خودتان¬ را معرفي كنيد.
- دكتر همايون محبر متولد اصفهان به سال 1308 . پدرم موسيو معير محبر و مادرم مادام خورشيد،‌ دبيران ديني،‌ عربي و فرانسه مدرسه آليانس اصفهان بودند. پسر چهارم خانواده هستم.
- تحصيلاتتان را كجا گذراندين؟
- تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اصفهان گذراندم و به كمك مادر و پدرم چند كلاس را دو سال يكي كردم. نفر پنجم كنكور سراسري ايران شدم و به تهران آمدم و در رشته پزشكي مشغول به تحصيل شدم. پس از گذشت يك سال به دليل مشكلات مالي نتوانستم طب را ادامه دهم و چون رشته داروسازي نيمه‌وقت بود رشته داروسازي را خواندم. پس از 4 سال شاگرد اول داروسازي ايران و دكتر داروساز شدم. سپس يك سال و نيم به خدمت سربازي در گرم‌ترين نقطه ايران (دزفول) رفتم و همان‌جا داروخانه و آزمايشگاه تاسيس كردم و با درجه ستوان يكم به تهران بازگشتم و با همكاري رئيس دانشگاه پزشكي تهران دوباره رشته طب را ادامه دادم. چون به زبان فرانسه و انگليسي تسلط كامل داشتم در بيمارستان ارتش آمريكايي در خيابان ولي‌عصر مشغول به كار در قسمت داروخانه و آزمايشگاه شدم. بيمارستان يك كاديلاك با راننده در اختيارم گذاشت تا مرا از دانشگاه به بيمارستان بياورد و تا حدود 2 و 3 نيمه شب مشغول به كار بودم. دوره جراحي را در ايران زير نظر دكتر مير گذراندم و به انگليس رفتم. حدود 4 سال در لندن زندگي كردم و پزشك ارشد بيمارستان سلطنتي انگلستان شدم. به ايران برگشتم و در بيمارستان نيروي انتظامي كه مدرن‌ترين بيمارستان ايران بود، مشغول به كار شدم و درجه نظامي گرفتم.
- چه درس‌هايي را دوست داشتيد؟
- در طول تحصيلم در درس شيمي، رياضيات و زبان كمتر از 20 نگرفتم و اين درس‌ها را خيلي دوست داشتم و به خاطر علاقه زياد شب‌ها شيمي و زبان را تدريس مي‌كردم.
- شيرين‌ترين خاطره‌اي كه در طول تحصيل داريد؟
- در يك روز گرم تابستاني با لباس خيلي رسمي مشغول كار با ميكروسكوپ بودم كه متوجه مردي در كنارم كه لباس بسيار ساده‌اي به تن داشت شدم. از او پرسيدم كاري داشتيد و در جواب گفت لطفاًكارت را انجام بده. همان‌طور كه مشغول كار بودم ديدم يكي از سرهنگ‌هاي آمريكايي وارد اطاق شد و به من آموخت كه براي تحقيق و درس خواندن وقتم را صرف كراوات زدن و مو شانه كردن نكنم چرا كه در آن وقت كم، كارهاي بزرگي مي‌توان انجام داد.
- به جبهه رفتيد؟
- بله. مدام به جبهه جنگ مي‌رفتم و جراحي انجام مي‌دادم. چندين مجروح را در هواپيما جراحي كردم. بيش از هزاران عمل جراحي انجام دادم كه خيلي از آن‌ها در نيمه‌شب و با همكاري يك بهيار و يك پزشك‌يار بود. ياد دارم كه يك شب در حين عمل جراحي بيمار نياز به خون پيدا كرد و من خودم به او 2 واحد خون دادم.
- مسئول فني بيمارستان چه‌طور كاريه؟
- كار خيلي دشواري نيست. من مسئول فني شيفت شب و عصر هستم، فقط بايد پاسخگو باشي.
- تا حالا تجديد هم شديد؟
- هرگز به عمرم
- بين تيمساري و جراحي چه وجه اشتراكي مي‌بينيد؟
- جراحي شغل منه و تيمساري درجه نظامي من.
- رابطه شما با پرسنل بيمارستان دكتر سپير چگونه است؟
- با همه صميمي هستم.
- اهل ورزش هستيد؟
- بله. من تنيس‌باز خوبي بودم.
- اهل موسيقي چه‌طور؟
- بله. ني و فلوت را خيلي قشنگ مي‌زدم.
- رابطه شما با خانواده چگونه است؟
- هرگز تندي نمي‌كنم.
- صميمي‌ترين يار شما در بيمارستان كيست؟
- همه پرسنل
- نظرتان را در مورد كلمات زير در يك جمله بيان كنيد.
- بيمارستان دكتر سپير: دست افتاده‌ها گرفت.
جراحي: احترام به بافت بيمار
پزشك: تشخيص درست و درمان
دكتر يوسف جواهري: خوش قلب، غير مادي
كلام آخر:
بر كس مپسند آن‌چه
بر تو نيست پسند.

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید