حاخام حییم موره

   

بهناز وفامنصوری
اردیبهشت     79

روحانی و دانشمند بزرگ یهودیان ایران در دوره معاصر:
حاخام حییم موره-Haeem Morehبی‌‌تردید نام حاخام حییم موره پس از گذشت بیش از نیم قرن از وفات او برای مردم نامی آشنا است. او از جان‌‌هی شیفته‌‌ی بود كه در چند دهة اخیر نظیرش كمتر یافته می‌‌شود، او مردی بود جدی و آرام، در تلاطم و شور، بلند‌‌بالا، آراسته و مطمئن به نفسِ علمی كه در سینه داشت، مردی با چهرة پر‌‌ابهت، نورانی، نابینا از دو چشم كه برای بسیاری از جوانان بینی آن روزگار چراغ راه بود. معلمی ممتاز و متبحر در علوم دینی، فرزند خلف آنانی كه نیتی پاك داشتند و خود را صاحب رسالتی می‌‌دانستند كه می‌‌بیست آن را در كنجی از این خاك بر زمین بگذارند. او و خواهر كوچكترش، ماندانا، فرزندان حاجی مردخی بن الیاهو شیرازی و بانو راحل دختر یادگار اصفهانی بودند. یشان در مورد تولد خود در كتاب گدولت مردخی چنین می‌‌نویسد: « من در تاریخ 18 نیسان 5632 (مطابق با 1251 شمسی) در تهران متولد شدم، مرحوم پدرم به مناسبت ین‌‌كه اسم پدرش الیاهو بود مرا حییم الیاهو نام نهاد، در این هنگام شخصی الیاهو‌‌نام در همسیگی ما رحلت نموده‌‌بود، به همین جهت هر وقت والدینم حقیر را صدا می‌‌زدند، اقوام آن مرحوم غمگین می‌‌گشتند، این بود كه ابوی صلاح دانستند كه منبعد من را فقط به اسم حییم خطاب كنند تا باعث غصه و دلتنگی آن اشخاص نگردند.» در سن دو سالگی به علتی كه مشخص نیست از هر دو چشم نابینا شد و در سن هفت سالگی پدرش را از دست داد و پدربزرگ مادری‌‌اش، تربیت او را بر عهده گرفت و او را به شاگردی نزد راو العازار و سپس به خدمت هاراو دَیان- كه مدت 37 سال «دیان» (مرجع دینی)- تهران بود فرستاد. او از همان اوان كودكی به كسب علوم دینی پرداخت و استعدادش از همان زمان آشكار شد، قوة حافظه و دستگاه تفكر انتقادی او باعث حیرت دیگران بود.

در سال 1277 شمسی همزمان با افتتاح نخستین مدرسة آلیانس در تهران، موره در سن 26 سالگی مشغول به تدریس زبان عبری و شرعیات در آن مدرسه شد. حاخام حییم موره سه كتاب به فارسیهود (به زبان فارسی اما به خط عبری) تالیف نموده كه عبارتند از: 1- دِرِخ حییم (راه زندگی) منتشر شده به سال 1300 شمسی و داری 292 صفحه. این كتاب راجع به احكام مذهبی، اصول و فروع دین، تاریخ جهان از هبوط آدم تا حال، و شرح حال پیغمبران و تاریخ یهود است. 2- گدولَت مردخی (عظمت مردخی) منتشر شده به سال 1303 در 494 صفحه. مطالب این كتاب نیز چون «درخ حییم» شامل نكات شریعتی و نییشی است و در پیان كتاب تقویم عبری از سال 1303 شمسی تا سال شش هزار عبری یعنی تا سال 1619 شمسی درج شده است و مؤلف در پیان اشعاری به فارسی و عبری از خود ساخته است. 3- یدِالیاهو (دست‌‌هی الیاهو) منتشر شده به سال 1307 داری 672 صفحه. خود یشان در مورد این كتاب چنین می‌‌گویند: «تا شخص متدین نباشد متمدن نخواهد شد و هم چنین تا متمدن نباشد متدین نخواهد بود و چون حقیر تمام احكام ا.لهی و شرح احوال پیغمبران و بعضی مطالب شرعی و تاریخی را در كتاب درخ حییم و گدولت مردخی تحریر نمودم، صلاح دانستم كه در این كتاب وظیفه انسان نسبت به خالق متعال و نیز نسبت به خودش و سیرین را بنویسم. این كتاب را یدالیاهو نام نهادم زیرا اسم حقیر حییم الیاهو می‌‌باشد». او در این كتاب از وظیفی كه انسان نسبت به نوع بشر دارند چنین یاد می‌‌كند: «سعی و كوشش كنید تا علم بیاموزید و به دیگران هم تعلیم دهید و بدانید كه هر كس كار بد كند، بالاخره به بدی گرفتار می‌‌گردد و هر كس كار نیك كند به اجر خود می‌‌رسد». یا «مطلبی را كه نمی‌‌دانید از گفتن نمی‌‌دانم عار نداشته باشید و در موقع مباحثه مغلطه نكنید و همیشه حق را به كسی بدهید كه از شما بیش‌‌تر فهمیده است». و در مورد وظیفه انسان نسبت به خد.ا می‌‌گوید: «اگر انسان خد.ا را كاملا بشناسد و عبادت نمید و از او بترسد، دیگر مرتكب افعال زشت نمی‌‌گردد و هم جنس خود را اذیت نمی‌‌كند». 4- «بیانات موره» منتشر شده به سال 1318 كه برخلاف كتب دیگر به زبان فارسی است و جنبة ارشادی و اخلاقی دارد. به جهت این كه او از نعمت بینیی محروم بود و نمی‌‌توانست گفته‌‌ها و اندیشه‌‌هی خود را روی كاغذ بیاورد، بنابرین تعدادی از دوستان و شاگردانش او در انجام این كار به او كمك می‌‌كردند كه از معروف‌‌ترین آنان می‌‌توان از سلیمان حییم، سلیمان كهن صدق و مسیو براسور رییس مدرسة آلیانس اصفهان و... نام برد. علی رغم نابینیی‌‌اش از چنان هوشی بهره‌‌مند بود كه هر صدیی را بلافاصله با نام آن شخص می‌‌شناخت، زبان عبری و فرانسه را به خوبی و بدون اشكال صحبت می‌‌كرد، در ادبیات فارسی تبحر داشت و هر شعر یا مطلبی را كه یك بار می‌‌شنید در همان لحظه برای همیشه به خاطر می‌‌سپرد، جالب توجه است كه در تفیلاها (نماز)ی روزانه یا تفیلاهی مخصوص اعیاد، اگر شالیح صیبور (پیشنماز) كه از روی سیدور یا تورا، تفیلا می‌‌خواند، اشتباهی می‌‌كرد، او بلافاصله به شالیح تذكر می‌‌داد. حاخام حییم موره، گنجینه‌‌ی از تعالیم و عرفان یهود، مسیحیت و اسلام را از حفظ بود و هم چنین با آثار فلاسفة غرب و شرق آشنیی داشت، در میان بزرگان ایران به سهروردی، حلاج و مولانا علاقة خاصی داشت و در مورد زندگی آنها كنجكاوی می‌‌كرد. در یام روش هشانا و كیپور او وظیفة سنگینی بر عهده داشت چرا كه بسیاری از مردم فقط برای شنیدن صدی گرم و دل‌‌نشین او از راه‌‌هی دور به كنیسی حاخام می‌‌آمدند، در این مواقع او با لباس سفید در كنیسا حاضر می‌‌شد و وقتی كه شروع به خواندن می‌‌كرد تمام چشم‌‌ها معطوف به او می‌‌گردید و كوچك‌‌ترین صدیی از كسی شنیده نمی‌‌شد. وقتی كه او شروع به خواندن موساف كیپور می‌‌كرد مثل این بود كه جماعت دستگاه با عظمت كهن گادول (كاهن اعظم در معبد بیت امقدس) را به ری العین مشاهده می‌‌‌‌كردند. قسمتی از ترجمة سِدِر «عَووُدا» در تفیلی موصاف كیپور از كتاب گدولت مردخی، صفحة 247 چنین است: «چون در این جا سدر «عوودا» ترجمه می‌‌شود بی مناسبت نیست شرحی را كه یك نفر سفیر رومی در این خصوص نوشته و در كتاب «شِوِط» یهودا وارد است شرح دهم: هر سال هفت روز قبل از كیپور كه به جهت ملت یهود از تمام یام سال عزیزتر است در خانة كهن گادول صندلی‌‌هی مخصوص برای پادشاه و كهن گادول و سرداران بت دین [دارالشرع] برقرار می‌‌نمیند، نیز هفتاد صندلی نقره مخصوص هفتاد نفر سنهدرین [اعضی دارالشرع] است. این عده با هم مذاكرات زیاد در خصوص دستور كیپور می‌‌نمیند، بعد از آن منادی جار می‌‌زند كه امروز كهن گادول به میقداش [معبد بیت المقدس] وارد می‌‌شود و هنگامی كه كهن گادول از خانه خارج می‌‌شود آنچه كه من به چشم خود دیدم شرح می‌‌دهم، شاهزادگان (بنی)اسرائیل به صورت صف و مرتب می‌‌روند، سپس شاهزادگان خاندان داوید [حضرت داود] و بعد از آن 36 هزار لوی با لباس‌‌هی ابریشمی آبی و 24 هزار كهن با لباس‌‌هی ابریشمی سفید، سرود خوانان می‌‌روند، موزیك‌‌چی‌‌ها، شوفارچی‌‌ها، دروازه‌‌بانان و كشیك‌‌چی‌‌ها و اشخاصی كه بید به كار میقداش مشغول شوند در عقب آن‌‌ها حركت می‌‌كنند، هفتاد نفر سنهدرین و صد نفر چماق نقره‌‌دار در دست جاده ر برای عبور خلوت می‌‌نمیند، سپس تمام حضار به كهن گادول دعا می‌‌كنند و تفیلا می‌‌خوانند از شدت ازدحام هنگامی كه جمات آمن می‌‌گوین، مرغ‌‌هیی كه در هوا مشغول پرواز هستند به زمین می‌‌افتند. در این اثنا كهن گادول به جماعت تعظیم نموده، گریه‌‌كنان و ترسان با دو معاون به حجره‌‌ی كه مخصوص اوست وارد می‌‌شوند. این همه احترامات متعلق به قبل از ورودش به میقداش است اما روز كیپور هنگامی كه عبادتش را به اتمام رسانده و به سلامتی از میقداش خارج می‌‌شود، عزت و جلالش دو برابر این است. تمام اهالی ب این كه تعنیت هستند كوشش می‌‌كنند تا بلكه خود را به كهن گادول رسانده و دست او را ببوسند. سپس او لوح زرینی را منقش نموده و تقدیم مكان مقدس می‌‌نمید. متن لوح چنین است: من كه فلان كهن گادول بن فلانی هستم در فلان سال از خلقت عالم، روز كیپور به درگاه خد.اوند متعال عبادت نمودم، پروردگاری كه نام شریف خود را در این خانه ساكن نموده پسران مرا نیز به چنین عبادتی مثل من موفق گرداند. آمین.» موره در محیط خانوادگی‌‌اش ساده، قانع و طلبه وار - در خیابان سیروس، كوچة هفت كنیسا زندگی كرد - همراه با همسر متدین و مهربانش «لیا» و دخترانش سارا (ابسلت)، راحل (احدوت)، حشمت (جاویدنیا) و پسر بزرگوارش ابراهیم موره كه صدی خوش و عشق به فراگیری دانش و سجیی نیكوی پدر را به ارث برده بود، كه اكنون دختر سوم او «بانو حشمت» در قید حیات می‌‌باشند. موره مردی بود كه با داشتن نقصی ظاهری از زندگی نهراسید، هرگز درمانده نشد و معنا و جوهر حیات را شناخت و با آن كه نابینا بود همه چیز را با چشم دل می‌‌دید و به وجهی شور انگیز و زیبا بیان می‌‌كرد. به خدمت كردن و درس دادن به فرزندان ایران علاقمند بود. ایران را از آن خود می‌‌دانست و آن را دوست می‌‌داشت چنان كه در جیی از كتابش می‌‌نویسد: «انسان بید میهن خویش را دوست بدارد و در تهیه وسیل آبادی و استقلال آن بكوشد و تا ممكن است منسوجات و مصنوعات میهن خود را بر امتعه و البسه دیگران ترجیح دهد و در یجاد وسیل تكثیر صادرات و تقلیل واردات كشور تغافل نكند، خلاصه، در عوض استفاده كه از میهنش می‌‌نمید، بید به آن آب و خاك خدمت كند». درگذشت یشان در روز 18 ماه یار سال 1321 شمسی، پس از یك یا دو ساعت ناخوشی مختصر اتفاق افتاد كه مصادف بود با هیلولی ربی شیمون بریوحی. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

توضیح: نگارنده، خود از نوادگان آن عالم ربانی می‌‌باشد.

نطق بلیغ تو داد روح بهر مرد و زن

كاشتی از مهر تخم در دل و خرد كبار
 

صوت رسیت ز بس دلكش و پر میه بود

از همه كس میر بود تاب و توان و قرار
 

شعر روان بخش تو بود چو سحر حلال

طبع بلند تو بود میه هر افتخار
 

چشم جهان بین اگر حق به تو اصلا نداد

داد ولی جی چشم چشم خد.ا بین هزار
 

گفته و پند تو بود هادی پیر و جوان

همچو چراغی منیر در شب یلدی تار
 

بود كمال تو بیش ز آنچه گفتم تو را

حیف كه رفتی ز دست فاضل والاتبار
 

آه كه خوش خفته‌‌ی فارغی از رنج دهر

چون گهری تابناك مصون ز هر گیر و دار
 

پاكی روح تو ی طیر خلد آشیان

كرده ترا آن جهان با ملكت همجوار
 

گرچه از این خاكدان رخت ببستی ولی

نام تو باشد بدهر زنده و هم پیدار
 

از طرف انجمن و ز طرف خویشتن

از دل و جان ( طالع) این شعر نمید نثار        اسفند 1321

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free