استاد سليمان حييم

   

بیژن آصف

soleyman haiim translations-سلیمان حیئمفرهنگ نویسی ایران معاصر با نام بزرگ سلیمان حییم زینت شده است. می توان گفت كلید آشنیی ایرانیان علاقمند به آشنیی با فرهنگ و تمدن جهان، فرهنگ های انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی سلیمان حییم بوده است.

البته یهودیان ایرانی اشخاص سرشناس دیگری قبل و بعد از سلیمان حییم در كار فرهنگ نویسی داشته اند ولی سلیمان حییم با وسعت اطلاعات و پشتكار خود اسطوره ی فراموش نشدنی از خود به جی گذاشته است و شرح حال او خود بیانگر زندگی پرثمر و جاودانه این ایرانی یهودی دانشمند است.

سلیمان حییم در سال 1264 هجری شمسی در تهران در خانوادهی متدین و معتقد به شریعت حضرت موسی (ع) به دنیا آمد. نام پدرش «حییم اسحق» و مادرش «خانم» بود، پدر و مادرش اهل شیراز بودند. پدرش در تهران بزرگ شد و شغل وی پینه دوزی (لحاف دوز) بود.

از آنجا كه در آن زمان مدرسهی وجود نداشت، مكتبخانههی متعددی در تهران وجود داشت. پدرش وی را به مكتبخانهی فرستاد تا تحصیل مقدماتی را فرا گیرد. آن طور كه در مورد سلیمان حییم بیان شده است وی داری هوش و استعداد خارق العادهی بوده است. وی پس از تأسیس دبیرستان اتحاد در تهران وارد این دبیرستان شد و تحصیلات خود را ادامه داد و سپس در سال 1906 میلادی م. (1285 هجری شمسی) وارد كالج امریكییها كه در تهران تاسیس گردیده بود شد. همان طور كه گفته شد وی چون داری استعداد و هوش بسیاری بود در این كالج با زبان انگلیسی آشنا گردید و آن را به خوبی فرا گرفت به طوری كه همكلاسیهیش وی را دیكشنری (دیكسیونر) متحرك لقب داده بودند. در ینجا بود كه سلیمان حییم احساس كرد كه مردم احتیاج به فرهنگ لغات دارند و پس از پیان تحصیلات در سال 1915 (1294 شمسی) در همین كالج مشغول بكار تدریس گردید. در آن موقع ریاست این كالج به عهده دكتر جردن آمریكیی بود.

حییم از آغاز كار تدریس، تألیف فرهنگ كوچك انگلیسی به فارسی را شروع كرد و مدت زیادی را صرف آن نمود كه پس از پیان آن با استقبال مردم روبهرو گردید و این فرهنگ جنجال زیادی بپا نمود. در ینجا بود كه حییم مورد تشویق وزیر وقت قرار گرفت و حتی آقی حكمت ترتیب چاپ فرهنگ را داد ولی به علت بركنار شدن او، چاپ فرهنگ برای مدتی به تعویق افتاد. حییم در نخستین مراحل انجام كار فرهنگ نویسی با مشكل كمبود بودجه روبرو بود ولی عشق و علاقه به این امر هیچگاه وی را دلسرد ننمود و او با پشتكار این امر مهم را به انجام رسانید.

سلیمان حییم در سال 1303 ازدواج نمود و حاصل این ازدواج شش فرزند بود. حییم در حدود 50 سال پیش كه دكتر میلیسپو به عنوان كارشناس و مشاور وزارت داریی به ایران آمده بود و نیاز به فرهنگ لغات در میان مترجمین به خوبی حس میشد، در وزارت داریی به عنوان مترجم مشغول به كار شد. او در شبانه روز 18 ساعت كار میكرد و به حق مردی پركار و خستگی ناپذیر بود، به طوری كه در مهرماه 1345 مجله روشنفكر درباره وی چنین مینویسد: «مردی پركار و خستگی ناپذیر به نام سلیمان حییم كه تلاش پیگیرش در زندگی میتواند عبرت جوانان ما شود» و همان مجله او را «آقی لغت» نامید. سلیمان حییم در خاطرات خود چنین مینویسد: «شبها كه به بستر میروم، همان طور كه عاشق به معشوقش فكر میكند من هم به لغت فكر میكنم، برای من دنیی لغات، دنیی رنگین و پر جذبهی است كه هیچ وقت از فرو رفتن در آن خسته و كسل نمیشوم، زیرا كار فرهنگ نویسی هرگز برای من خسته كننده نبوده و نیست و نخواهد بود حتی شبها هنگام خواب هم در رویی لغت بسر میبرم». بعد از مدتی خدمت در وزارت داریی، حییم از آنجا با همان عنوان مترجم به شركت ملی نفت ایران آمد و مشغول خدمت گردید. او به كارش همچون كار فرهنگ نویسی علاقمند بود و خود را فردی مسئول در مقابل مردم میدانست چرا كه از دل مردم برخاسته بود و برای افتخار مردم كار میكرد. و فردی درستكار و مورد اعتماد بود. حییم دیری نگذشت كه از عنوان مترجم به معاونت اداره خرید شركت ملی نفت منصوب گردید.

در این هنگام بود كه حییم به فكر تألیف فرهنگ عبری به فارسی افتاد و در سال 1935 .م (1314 شمسی) عاقبت دست به تألیف فرهنگ عبری به فارسی میزند و مدت 10 سال در این راه كوشش میكند كه پس از چاپ مورد استقبال واقع میگردد. ناگفته نماند كه وی فرهنگ فارسی به عبری را نیز تألیف نمود ولی دست اجل مهلت چاپ را از او گرفت و طبق وصیت نامهاش فرهنگ تألیف شده را كه آماده چاپ بود به انجمن كلیمیان وقت تحویل دادند و انجمن كلیمیان چاپ و تصحیح آن را به عهده گرفت كه متأسفانه برای چاپ آن اقدامی به عمل نیامد.

فرهنگ فرانسه به فارسی، فرهنگهی بزرگ یك جلدی و دو جلدی فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی نیز از جمله تألیفات او هستند. همچنین كتاب ضرب المثلهی فارسی به انگلیسی از شاهكارهی وی میباشد. سلیمان حییم نه تنها استاد زبان انگلیسی بود بلكه استاد زبان فارسی، فرانسه، عبری و عربی بود به طوری كه دست به تألیف كتاب دستور زبان فارسی زد كه موفق به چاپ آن نگردید.

سلیمان حییم از طفولیت با مرحوم حاخام حییم موره كه یكی دیگر از نوابغ و دانشمندان جامعه كلیمیان بود آشنا گردید. و نظر به این كه با نامبرده همسیه و هم محل بوده است به تدریج زبان عبری را نزد وی فرا میگیرد. مرحوم موره چون متوجه استعداد حییم شده بود كمر همت به تعلیم وی میبندد (تعلیم علوم دینی). حاخام حییم موره در نظر داشت كه دانش خود را به صورت كتاب در اختیار همگان قرار دهد اما به علت این كه وی روشندل (نابینا) بود، سلیمان حییم در سنین جوانی نوشتن مطالب و گفتار استاد خویش را به عهده گرفت. آنها نسبت به یكدیگر دو دوست صمیمی و دو یار نزدیك بودند و طبق تحقیقات به عمل آمده سلیمان كم كم سمت دستیار حاخام موره را پیدا میكند. برای این كه حییم در هر موردی به كار خود علاقمند بود و حاخام موره را همواره استاد خود میدانست پس وی میبید همواره حرمت استادی و شاگردی را حفظ كند و به حق نیز چنین كرد و همان طور كه خود گفته است دانش خود را مدیون این دانشمند عالیقدر میدانسته است.

حییم سخنان حاخام موره را به رشته تحریر درآورده است كه حاصل آن 3 كتاب : 1-« دِرخ حییم» 2- «ید الیاهو» 3-« گِدُولَت مُردِخی» میباشد.

مقدمه كتاب اول را خود سلیمان حییم نوشته است. ناگفته نماند كه این همكاریها با حاخام حییم موره جزء كارهی جنبی استاد سلیمان حییم بوده است.

حییم با دو شخصیت برجسته ادبیات فارسی یعنی استاد علی اكبر دهخدا و استاد سعید نفیسی روابط دوستانه و صمیمی داشته است و این دو شخصیت عالیقدر احترام خاصی ا برا سلیمان حییم قائل بودهاند. او به كار فرهنگ نویسی بی نهیت علاقمند بود به طوری كه در مورد وی سینه به سینه نقل شده است او به دنبال لغت «گچ بری» بوده است ت این كه روزی از محلی عبور و بنا یا گچ برای بر بالی پلكانی مشاهده كرد، از پلكان بالا رفت. در حالی كه مورد اعتراض گچ كار واقع میگردد ولی اعتنیی به وی نمیكند و بیشتر و بیشتر بالا رفته تا به آن شخص میرسد و از او لغت گچ كاری را میپرسد تا بتواند لغت مشابهی ر برای آن به لاتین بیابد. همچنین تعریف شده است كه او به دنبال لغت مشابهی برای «گل سرشوی» بوده است و هر چه به دنبال آن میگردد نمیتواند لغتی ر برای آن بیابد ت این كه مقداری از گل سرشوی را با خود به همراه برده، راهی انگلستان میشود. هنگامی كه به فرودگاه میرسد از او میپرسند كه این چیست كه با خود همراهی بری؟ وی جواب میدهد: این گل سرشوی است با خود به اكسفورد انگلستان میبرم تا لغتی برای آن بیابم. ناگفته نماند كه سلیمان حییم «سنگ پا» و «سنجد» نیز همراه خود داشته است. عاقبت به انگلستان رسیده و به آكسفورد میرود و در آنجا لغت مورد نیاز را بدست میآورد. منظور از بیان این مطلب نشان دادن پشتكار و احساس مسئولیت در انجام كار است كه در سلیمان حییم به وضوح به چشم میخورد.

حییم به علت این كه با مرحوم حاخام موره در ارتباط نزدیك بود و همواره به نصیح و گفتارهی مذهبی یشان توجه داشت، تحت تأثیر گفتار و سخنان استاد خود واقع شده و علاقه عجیبی به دین و امور مذهبی پیدا نمود و گاهی اوقات در منزل خود با دوستان و آشنیان و سخنوران مذهبی جلسات مباحثه در مورد دین یهود و ادیان مختلف تشكیل میداد. وی با خرافات صددرصد مخالف و همواره معتقد به آموزههی اصلی دین بود.

حییم دو دوست وفادار داشت، كه یكی كتاب و دیگری موسیقی بود. وی ب موسیقی اصیل ایرانی بی نهی علاقمند بود و در موسیقی نیز استاد بود به طوری كه كلیه ردیفهی ایرانی را استادانه مینواخت. ساز اختصاصی او ویولون بود و با تار و كمانچه و ضرب آشنیی داشت. در ضمن از صدی لطیف و بسیار خوبی نیز برخوردار بود و گاهی كه بی خوابی به سرش میزد ساز را در دست گرفته و آهنگ میساخت. هرگاه از كار فرهنگ نویسی فراغت مییافت زخمهی به تار میزد و تار جان را به نوا در میآورد و به این وسیله رفع خستگی میكرد. او برای خود علائم اختصاری ساخته بود و مانند نتهی موسیقی آهنگها را یادداشت مینمود و صبح روز بعد به نواختن آنها میپرداخت. طبق گفته دوستان و همدورههیش وی به سه تار استاد عبادی و نی كسیی سخت علاقمند بود. حتی وی قبل از مرگش به بازماندگانش شفاهاً دستور میدهد كه با نوی سه تار استاد عبادی و نی كسیی به مزارش بروند تا روحش را شاد كرده و آرامش یابد.

حییم علاوه بر ینها به كار نمیشنامه نویسی و بازیگری نیز علاقمند بود بطوری كه دو نمیشنامه معروف «یوسف و زلیخا» و «استر و مردخی» را به رشته تحریر درآورد. از یشان قطعهی كوچك در زمان حیاتشان با همكاری آقی عبدا... طالع همدانی در روی نوار ضبط گردیده است كه امیدواریم این نوار را در فرصت مناسب در سالگرد بزرگداشت این انسان بزرگوار به سمع دوستداران فرهنگ و ادب برسانیم.

همان طور كه در مورد خصوصیات اخلاقی و اعتقادات حییم اشاره شد در مورد انجام فرائض مذهبی و مذهب شناسی اطلاعات وی كامل بود، با مذاهب مختلف و كتب آنان آشنیی كامل داشت و اوامر ا.لهی را آن طور كه بید و شید و بدون این كه خرافات و وهم در آنها رخنه كرده باشد انجام میداد. حییم معتقد بود كه خرافات و تفسیر نابحق اوامر مذهبی و مشكل جلوه دادن آنها، جوانان را از دین بدر میبرد همان طور كه در یكی از نامههیش به یكی از منابع مذهبی اشاره نموده و میگوید كه خود نیز در جوانی به این بلیه مبتلا شده است و اگر به مكتب استاد وقت (مرحوم حاخام حییم موره) نمیرفت، دین خود را از دست میداد.

حییم عشق و علاقه خاصی به ادبیات ایران داشت و از شعری معاصر شاملو و رهی معیری را ارج مینهاد و به شعر عقاب دكتر خانلری علاقمند بود. حییم گاهی نیز خود شعر میسرود و در سبكهی مختلف به مناسبت اوضاع و احوال زمانه، طبع آزمیی كرده و به خوبی از عهده آن برآمده است، از جمله رباعی، دوبیتی، غزل، ترجیع بند، مثنوی و قصیده..

خاطرهی از دوران بازیگری حییم توسط خود وی نقل شده است: «شبی با یكی از بازیكنان كه نقش مقابل من را داشت اختلاف شدیدی پیدا كردیم و از تصادف بد قرار بود در یكی از صحنهها همان فرد مطابق نقشی كه داشت یك سیلی به گوش من بنوازد و بی انصاف آن چنان سیلی در شب نمیش به گوشم نواخت كه سرم گیج رفت و هنوز كه هنوز است یادم نرفته است». حییم با وجود داشتن جثهی نحیف، بسیار تند و چابك بود به طوری كه كمتر كسی به گرد پی او میرسید. در این مورد بازماندگانش خاطره جالبی از او به یاد دارند. در یكی از روزها حییم با همسرش برای بازدید یكی از اقوام خود از منزل خارج میشوند و وی آنچنان تند راه میرود كه همسرش از او عقب میماند و حییم فراموش میكند كه همسرش با اوست و خود به تنهیی سوار تاكسی شده و به دیدار آن شخص میرود. او گاهی دچار فراموشی میشد و علت این فراموشیها غرق شدن در دنیی رنگارنگ لغات بود، به طوری كه دوستان و همكارانش در شركت نفت تعریف میكنند وی چندین بار پس از پوشیدن كت و شلوار و كراوات با كفش دمپیی به اداره رفته است. در مورد او بیان میكنند كه لذت زندگی را بیشتر از هر چیز در ادبیات و موسیقی ایرانی میدانسته است.

حییم همواره به وطنش ایران عشق میورزید، به طوری كه هنگامی كه پسرش برای ادامه تحصیل عازم خارج از ایران بود، این قطعه را با اقتباس از غزل معروف سعدی سریید:

دانم كه میروی پی تحصیل صنعتی
 كاندر لوی آن طلب سیم و زر كنی

لیكن مراست بیم كه خود را در این سفر
روی پدر ندیده همی بی پدر كنی

تنها بدین خوشم كه به كردار نیك خود
روح پدر به هر دو جهان مفتخر كنی

قطعه شعر ذیل را به مناسبت نخستین پسری كه خد.اوند به دخترش «پروین» عطا فرموده بود سروده است:

به باغ عمر در این روزگار گردیدم
ز هر درخت بد و نیك میوهی چیدم

شكوفه داد به پیری درخت امیدم
دگر ز عمر چه خواهم كه عاقبت دیدم

ز لطف یزدان طفلی نصیب «پروین» شد.

بری اشعار حییم سبك خاصی را نمیتوان قیل شد، همان طور كه در اشعارش پیداست سادگی و روانی اشعار یرج میرزا و میرزاده عشقی را منعكس میسازد. حییم اشعاری نیز به زبان انگلیسی و عبری سروده است اما متاسفانه موفق به گردآوری این اشعار نشدیم. در ینجا قطعه شعر بسیار زیبی حییم كه در یكی از مسافرتهیش به خارج ایران برای یكی از صمیمیترین دوستانش ارسال داشته و در آن از ناملیمات زندگی شكوه كرده است ذكر می شود:

بهار رفت و به دنبال وی سرور گذشت
 خزان رسید و تو گویی كه فصل سور گذشت

غَراب شُوم بشد جی بلبل شیوا
به باغ چون همه آن عشرت و سرور گذشت

گذشت عمر به تلخی ز بیوفیی یار
 بگو به دلبر شیرین كه تلخ و شور گذشت

كنون كه دور بماندم ز دوست كانش بخواب
 بدیدمی كه به چشم همی ز دور گذشت

مرا به صبر نصیحتی نمود لیكن خویش
 ز پیش شوهر دلداده نا صبور گذشت

به عهد او چو شدم سخت دلخوش و مغرور
شكست عهد من پیر آن غرور

گذشت جمله بد و نیك روزگار و كسی
 به جز خد.ی نداند كه خود چه جور گذشت

حییم خواند ز بیچارگی چو ابن یمین
 شب سمور گذشت و لب تنور گذشت

حییم مردی خوش برخورد و انسان دوست و در عین حال مجلس آرا و از همه مهمتر مردی دوست داشتنی بود. كمتر كسی بود كه نامش را نشنیده باشد. هنگامی كه قصد سفر به لندن را داشت تا تحقیقات بیشتری برای تكمیل فرهنگ نامه خود انجام دهد عدهی فرهنگ دوست و كسانی كه با نام وی آشنا بودند و از دور و نزدیك وی را میشناختند در سالن تالار محبان [واقع در مجتمع فرهنگی كوروش] به پاس خدمات فرهنگیاش مجلس تودیعی برای وی در دی ماه سال 1340 برگزار نمودند و آقی عبدا... طالع همدانی قطعهی شعر سروده و به وی تقدیم نمود:

ی سلیمان حییم، ی استاد ما ی میهن استاد دانش راد ما

ی به عالم صاحب قدری بلند فاضل بالا تبار ارجمند

ی یگانه مرد با فرهنگ ما یت فضل و كمالات تودهها

افتخاری تو نه تنها بهر ما تو برای كشوری بس پر بها

كشور تاریخی ایران زمین كشوری كو هست با دانش قرین

افتخاری در جهان آدمی فخر خواهد كرد بر تو عالمی

بیست و پنج قرن است در این كشوریم در پناه لطف حق سر میبریم

طی این مدت ز بین قوم ما شخصیتهی ز دانش شد به پا

فاضلانی، شاعرانی بیش و كم هر یكی در عهد خود صاحب قلم

چون امینا شاعری والا مقام بعد از شاهین كه میباشد به نام

یا كه عمرانی و بابیی دو تن هر یكی داده به جا داد سخن

یا وزیرانی كه در ایران زمین صاحبان قدرتی زیر نگین

همچو بستانی و سعدالدولهها نامور مردان چو شمسالدولهها

هر یك آنان، افتخاری بودهاند كسب و جهه بهر ما بنمودهاند

گرچه ز آنان جمله در تاریخ ما نامشن ماندست و میماند به جا

لیكن آثار تو در سطح جهان تا جهان باقیست ماند جاودان

هر یك از فرهنگهیت در جهان طالبان علم را باشد چو جان

روی میز شاه در هر كشوری دست دانشجو و هر دانشوری

تا درون كلبه مرد گدا جلدی از فرهنگ تو بگرفته جا

تا ابد ز آثار خود تو زندهی در جهان چو اختر رخشندهی

بانیان امر در فرهنگ تو یك به یك گشتند همآهنگ تو

لطف حق شامل بود بر حالشان دوستان و زان سپس عبرانیان

موره آن مرد دانی فقیه آن كه از فرهنگ تو بس خوشه چید

در جنان روحش همیشه شاد باد ذكر خیرش تا قیامت یاد باد

بود آنچه در خور امكانشان وا نهادی به اختیارت ریگان

ز آن سپس با همت و روحی جوان خود شدی مامور بر اجری آن

تا به جسم مردگان جان آوری زنده گردانی زبان مادری

الحق آن طوری كه بید این زمان جان دمیدی بر تن عبری زبان

تخمی از فرهنگ و دانش كاشتی اصلش نام نكو برداشتی

سالها خواهد از این زمان كه ز وجودت نیست در عالم نشان

لیك نام تو به لوح روزگار تا فلك باقیست ماند یادگار

بشنو از طالع كه تا باشد جهان تو نمردی و نمیمیری بدان

تنی چند از دوستان حییم به خصوص آقی دكتر بلور داماد یشان وی را تشویق به انتشار اشعارش نمودند.

مجموعه اشعار حییم تحت عنوان «یادگار جاوید» به شرح ذیل میباشد.

1- اشك و سفر

2- از زبان یهودا هلوِی

3- شكیت از روزگار

4- مَثَل انگلیسی

5- هنر بعضی زنان

6- منظومه شمسی

7- خنده پسر، گریه دختر

8- اندرز به دوست

9- گلریزان

10- اسكندر و طبیب

11- مرده شوی و مشتری

12- گذشت روز

13- زنان گول خور

14- تثلیث

15- لطیفه كلید

16- ناله زن

17- هم ین، هم آن

18- رباعی طلاعیه

19- نشئه می حق

20- همدم باوفا

21- طلب بوسه

22- هلال و بدر

23- ناكامی در عید

24- گز اصفهان

25- بازگشت یار

26- معشوقه پوشیده نام

27- زن غمخوار

28- موی سپید و سیاه

29- انجمن برادری

حییم در زمان حیات خود قطعه شعری برای مزار خود سروده است كه بدین شرح است.

 

این كه در زیر خاك مدفون است بنده كردگار بی چون است

پیرو دین پاك بن عمران دشمن كفر و شرك فرعون است

توبه بنموده پیش از مرگ چشم در راه بخشش اكنون است

هم مرید پیمبر پاكی است كه كتابش اساس قانون است

هرچه با امر حق مغیر بود از خرافات و وهم معجون است

خود مپندار كین در این گفتار ذرهی ارتداد مكنون است

دلم از دست جمله دین سازان كه تظاهر كنند بس خون است

ی جوانان برای این ملت روح من بعد مرگ محزون است

بیخ اوهام گر شما بر كنید به شما دین و عقل مرهون است

سال مرگ حییم درج كند هر كه را ذوق و طبع موزون است

آقی دكتر بلور، سال مرگ او را (با حروف ابجد) چنین تنظیم میكند:

میه افتخاری ی استاد ملت از كرده تو ممنون است

حییم در جامعه كلیمیان ایران و شید اولین بار در ایران بوده كه در تقسیم ارث، دختران خویش را در ثروت ناچیز خود كه با فعالیت پس از سالها اندوخته بود، سهیم كرد. متاسفانه در زمان حیات خود موفق نشد كه این رسم عادلانه را بین افراد قوم خود متداول كند و بنابرین خود پس از مرگ اولین اجرا كننده آن بود. از قرائت متن وصیت نامه میتوان به روح پر فتوح و نیات انسانی و خیرخواهانهاش پی برد كه به بازماندگان خود چنین دستور داده است:

«از برگزاری دعاها و انجام مراسم پذیریی در یام سوگواری پرهیز كنید و كلیه مخارج سوگواری و پذیریی و غیره را كه برای وفات من در نظر گرفتهید یك جا به دختری كه در آستانه ازدواج است و جهیزیه ندارد بپردازید».

حییم در بهمن ماه 1348 دچار آنفاركتوس قلبی گردید و به وسیله خواهرزاده خود آقی سلیمان زاده به بیمارستان نجم آبادی منتقل گردید. در حالی كه میخواستند وی را به بیمارستان انتقال دهند از خواهرزاده خود تقاضا نمود كه وسیل كارش را به همراش به بیمارستان انتقال دهند، به خیال این كه بهبود خواهد یافت در بیمارستان كار فرهنگ نویسی را ادمه می دهد، غافل از آن كه اجل وی را مهلت نخواهد داد. جالب این كه وی در بیمارستان به حالت اغما فرو رفت و در حالت اغما انگشتان دستش در حال نوشتن بودند و عاقبت حییم در روز شنبه 25 بهمن ماه 1348 در سن 82 سالگی دیده از جهان فرو بست و همكیشان و اقوام و فرهنگ دوستان و دوستداران خویش را داغدار نمود. حییم با وصیت نامه ی كه پیش از فوت خود تنظیم كرده بوده اثر پر افتخاری بر آثار گرانبهی خویش افزود.

 

خانم مهین در سوگ حییم چنین سروده است :

شهباز بلند آشیان رفت
 یك خرمن دانش از میان رفت

دنیی هنر چرا نگرید؟
 كانی ز هنر بلا مكان رفت

پاس سخنش نگاه دارید
 از كاخ زبان، نگاهبان رفت

یك جان جهانی از كمالات
 یك تن نَبُد او، كه یك جهان رفت

سمیرغوش و بلند پرواز
شهباز صفت بر آسمان رفت

چون تنگ نمود جسم
خاكی پرواز كنان بِصُوب جان رفت

قدرش به تمام، كس ندانست
 فریاد كه گنج شیگان رفت

بر قوم كهن ستارهی بود
 چون تیر شهاب ناگهان رفت

معنی به كفش چو موم بودی
 آقی لغت چه ریگان رفت

این قصه نگاه با كه گوید؟
 كز خلوت سینه همزمان رفت

یك نكته شنو به هوشمندی
«استاد حییم» نكته دان رفت

 

مقالات دیگر مرتبط با استاد سلیمان حییم:
مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free