صهيونيسم در تئوري و عمل

   

آذر 80
هارون یشییی

تفاوت بنیادین بین یهودیت نبوی و صهیونیسم سیاسی

در اعتقاد دینی یهودیان، قداست اورشلیم و آرزوی بنی دوباره بیت المقدس یك یده آل مذهبی، همچون ظهور منجی موعود و گسترش عدالت مطلق بر اساس مشیت الهی است. در متن دعاهی روزانه كلیمیان كه سه نوبت در روز خوانده میشود، همواره تقدیس اورشلیم، اهمیتی در خور توجه داشته است

Jerusalem

یهودیت در اصول و معنی خود، دینی الهی است كه بنیان آن بر اعتقاد به خداوند یكتا و رسالت پیامبران و سلوك و سیره انبیا نهاده شده است و اخلاقیات آن نیز متكی به فرامین الهی در ده فرمانی است كه به وسیله حضرت موسی كلیماله در چگونگی رفتار و بیدها و نبیدهی عمل انسان در ارتباط با خالق و مخلوق به بنیاسرائیل ابلاغ شده و در طول قرون، راهنمی زندگی این مردم بوده و همواره عدالت خواهی، توصیه پیامبران یهود به پیروان این دین الهی است.

«خداوند از تو چه چیز می طلبد، غیر از ینكه انصاف را به جی آوری و رحمت را دوست بداری و در حضور خدی خود با فروتنی سلوك نمیی.»

«در آن هنگام، انصاف، مثل آب و عدالت مانند نهر دائمی، جاری خواهد شد.»

 

«شریران، شمشیر برهنه كرده، كمان را كشیده اند تا مسكین و ناتوان را بیندازند و درستكاران را از میان بردارند، ولی شمشیر یشان به دل خود آنها فرو خواهد رفت و كمان هی یشان شكسته خواهد شد.» (مزامیر داوود: باب 38 یات 14 و 15)

از طرف دیگر در مقابل چنین اعتقادی، صهیونیسم به عنوان یك تفكر سیاسی مطرح میشود كه در قرن نوزدهم و بیستم میلادی شكل گرفت و با استفاده از تحولات اروپا در این دو قرن توانسته است به یك جریان فكری قدرتمند در میان یهودیان جهان و بسیاری از غیر یهودیان تبدیل شود و بر حوادثی كه قبل و بعد از جنگ- بویژه خاورمیانه- پیش آمده، تأثیر قابل توجهی برجی گذارد. این جریان، حداقل در شروع، به هیچ وجه- نه در ظاهر و نه در باطن خود- شكل یك نهضت دینی را نداشت. شاكله اصلی جریان صهیونیستی را در آغاز، سوسیالیست هی رنگارنگ، آنارشیستها و شوونیست هیی تشكیل میدادند كه مستقیما تحت تاثیر تحولات فكری اروپا قرار داشتند و عناصر توحیدی تفكر یهود، به طور بنیادی در اندیشه آنها جی نداشت. ولی به هر حال، عنصری از خواسته هی یهودیان را بیان میكرد كه در دنیی بحرانی اروپا مخاطبین خود را داشت.

ام این كه این دو پدیده، یعنی یهودیت و صهیونیسم چگونه بر هم تاثیر گذاشتند و سیر وقیع، آنها را در چه موقعیتی قرار داد، بحثِ این گفتار مختصر خواهد بود.

در اعتقاد دینی یهودیان، قداست اورشلیم و آرزوی بنی دوباره بیتالمقدس یك یدهآل مذهبی، همچون ظهور منجی موعود و گسترش عدالت مطلق بر اساس مشیت ا.لهی است. در متن دعاهی روزانه كلیمیان كه سه نوبت در روز خوانده میشود، همواره تقدیس اورشلیم، اهمیتی در خور توجه داشته است. برای مثال، این كلام كه: «تورات از كوه صیون و كلام خد.اوند از اورشلیم تجلی خواهد كرد» (یشعیا نبی باب 2 یه 3) و ی این یه كه: «ی اورشلیم! اگر تو را فراموش كنم، دست راستم را فراموش كرده باشم» (مزامیر داوود: مزمور 137 یه 5) قرن هاست كه بر زبان یهودیان مومن جاری است و هیچ گونه روح تعرض و پرخاشگری در آن وجود ندارد. در یمان یهودیان، تجدید بنی خانه خد.ا (بیت المقدس)، نشانه حركت انسان به سوی معنویت و انتظار عدالت مطلق است و نه یك حكومت دنیوی با اقتدار سردمداران و مرزهی جغرافییی و نوع خاص برتری گروهی از مردم بر گروهی دیگر كه محور اندیشه سیاسی صهیونیست ها بوده و میباشد. همه میدانیم كه یهودیان قرن ها در كشورهی مختلف پراكنده بوده و با كسب خصوصیات اجتماعی و فرهنگی هر ملت و یا گروهی، از فرهنگ هی مختلف تاثیر گرفته و طبعا به سهم خود بر آن تاثیر گذاشته اند، ولی در هر شریطی، اعتقاد خود را به خد.ی یگانه و مجموعه نظام فكری، اعتقادی و سنتی دین خود حفظ كرده اند. بسیاری از افراد متدین و متفكران یهودی از همان آغاز تا امروز، تفكر صهیونیستی را در مجموعه اندیشه یهودیت، مردود شمرده اند.

israel-soldiers

آلبرت ینشتین 1879-1955 ، در كتاب «سالهی اخیر زندگی ام»

(Out of My Later Years) می نویسد: «آنچه من از ماهیت اصلی یهودیت می دانم با یده یك كشور یهودی، با مرزهی مشخص، ارتش و قدرت دنیوی و فانی نمی خواند. زیانی كه «یهودیت» متحمل خواهد شد - بویژه به واسطه گسترش و تكامل ناسیونالیستی تنگنظرانه در درون یك «كشور یهودی»،- مرا سخت هراسان میسازد» پروفسور مارتین بورمن

(Martin Borman)، یهودی سرشناس مخالف صهیونیسم (1965 – 1878) میگوید: «تنها یك انقلاب داخلی می تواند بیماری كشنده نفرت بی دلیل ما را نسبت به اعراب شفا دهد. این بیماری، ما را به كلی از میان خواهد برد، فقط آن زمان است كه پیران و جوانان ما خواهند فهمید كه مسئولیت ما در قبال اعرابی كه شهرهیشان را اشغال كرده یم و یهودیان سرزمین هی دیگر را در آن اسكان داده یم تا چه حد عظیم است! اعرابی كه خانههیشان را ارث برده یم و بر زمینهیشان كشت و زرع می كنیم، میوه هی باغ ها و تاكستانهیشان را جمعآوری می كنیم و در شهرهیی كه از آنها غصب كرده یم، مدرسه، كنیسه و مراكز خیریه می سازیم. در حالی كه مدام لاف از آن می زنیم كه ما «مردم كتاب مقدس (تورات) هستیم … و خود را روشنیی ملت ها می دانیم …!»… »

همین متفكر در جی دیگر می گوید: «هنگامی كه ما به فلسطین رفتیم، سؤال تعیین كننده، این بود كه یا در آنجا می خواهیم دوست و هم پیمان باشیم، برادر باشیم، عضوی از جامعه خلق هی خاورمیانه باشیم و یا نمینده استعمار و امپریالیسم… ؟ اكثر صهیونیست ها ترجیح دادند از هیتلر بیاموزند تا از یهودیت … هیتلر می خواست نشان دهد كه تاریخ در راه تعالی روح گام برنمی دارد، بلكه طریق قدرت را می پیمید و اگر ملتی به قدر كافی قدرتمند است، می تواند بی رحمانه بكشد … از ابتدا لازم بود كه ما با چنین برداشتی از تاریخ می جنگیدیم …» (روزنامه جویش كرونیكل، 2 ژوئن 1958).

اشارات در این زمینه از روحانیون و متفكران یهودی بعد از اولین كنگره جهانی صهیونیست ها در شهر بال سویس (1897)، بسیار زیاد است كه از ن میان، نقل قول ز دو روحانی برجسته یهودی در این جا ضروری است.

مشه منوهیم، روحانی سرشناس و یهودی ضد صهیونیسم (1980 – 1893) در كتاب «دو مقاله» كه در سال 1973 در نیویورك به چاپ رسید، می نویسد: «من یهودی تمام عیار بودنم را ابتدا مرهون آموزش پدربزرگ ارتدكس راستین، مهربان و صادق خودم در اورشلیم قدیمی درباره اونیورسالیسم (عامگریی جهانی) در مورد یهودیت نبوی می دانم. پیش از آن كه تحت تاثیر خفه كننده ناسیونالیسم «یهود» و نژادگریی «قوم برگزیده» در دبیرستان هی هرصلیه، یافا، تلآویو (فلسطین) سال هی 1913 – 1909 قرار گیرم … و با رسیدن به پیان راه، پس از هشتاد سال عمر، مسائل یهود، شب و روز من را عذاب می دهد. چگونه ممكن است یهودیان اهل علم، عاقل، كهنسال، متمدن، مبادی آداب و اخلاق و مهربان، عقل خود و منطق متحول و ذاتی سههزار سالهشان را از دست بدهند و آرمانهی مادی و شركآلود ناسیونالیسم سیاسی غارتگر (صهیونیسم) را در سر بپرورانند … ؟»

روحانی بزرگ دیگر یهودی، احد هاعام (Ahad Haam ) متوفی به سال 1942 كه خود از شركت كنندگان در اولین كنگره جهانی صهیونیسم بود، بعد از شركت در این كنگره به فلسطین رفت و از آنچه به چشم خود دید به خشم آمد و نوشت: «طی هزاران سال خون ما در همه جی دنیا بر زمین ریخت، ولی ما خون كسی را نریختیم …».

«بدینسان، مردم ما از نسلی به نسلی دیگر در میان ملت هیی زیستند كه با اتكا بر شمشیرهی خود می زیستند و به طور معمول، خون اطرافیان خود را می ریختند. خلق ما از این زندگی وحشیانه چیزی نخواست. اگر موضوع كشتن اعراب به دست یهودیان، حقیقت داشته باشد، چه می توان گفت … ؟ خد.ی من فرجامی ینچنین بید … ؟ این است هدفی كه پدران ما در راه آن كوشیدند و تمام نسل ها بهخاطر آن رنج بردند … ؟ این است رویی «بازگشت به صهیون» … برای ریختن خون بی گناهان بر خاك آن … ؟ … » (روزنامه هارتص چاپ اسرائیل).

در حال حاضر نیز متفكرانی چون «حاخام المبرگ» ، «اسرائیل شاهاك» و «خانم فلسیالانگر» دو روزنامهنگار و حقوقدان یهودی ساكن اسرائیل و دیگران، آشكارا مخالفت خود را با صهیونیست ها و نحوه تفكر آنها اعلام می دارند.

آنچه به طور مختصر از اعتقاد یهودیت و نظرات روحانیون و متفكران یهودی نقل گردید، برای یادآوری این نكته است كه جهانبینی صهیونیستی و تفكرات نژادپرستی در میان یهودیان، جهان شمول عام نیست و با همه حجم تبلیغات بسیار صهیونیست ها، همینك در جهان ما یهودیانی كه خود را مكلف به مبارزه با نژادپرستی و حقكشی صهیونیست ها می دانند فراوان هستند. ولی ین، همه صورت مسئله نیست. جریان جنبش صهیونیستی با تئوری هی عوام فریبانه و اقدامات بی باكانه خود كه با پشتیبانی ارتجاعی ترین نیروهی كشورهی امپریالیستی انجام می دهد، به عنصری موثر در زندگی یهودیان و مردم فلسطین و منطقه و افكار عمومی جهان مبدل گشته است.

نگاهی به عناصر و شریط شكلگیری جریان صهیونیستی در تئوری و در عمل شید بتواند جوابگوی علل رشد و توانیی هی گـذری این جریان باشد.

«تئودور هرتزل» سیاست باز حرفه ی و روزنامه نگار یهودی اتریشی، متوفی بهسال 1904 را می توان نخستین كسی دانست كه افكار و عقید صهیونیست ها را به طور مدون تئوریزه كرد و در كتابی به نام «دولت یهود» در سال 1897 در كنگره بال قرائت نمود. می توان گـفت اقدامات او بود كه زمینه ر برای صدور «اعلامیه بالفور» در سال 1917 مهیا ساخت. بالفور، وزیر امور خارجه انگلیس در یك بده و بستان مالی- سیاسی، حق یهودیان ر برای تاسیس دولت یهود در بخشی از فلسطین- آنطور كه هرتزل گفته بود- به رسمیت شناخت و یك بحران و جنگ ظاهرا پیانناپذیر میان یهودیان و مسلمانان را برنامه ریزی كرد. شید نقل قول قسمت هیی از دفتر خاطرات هرتزل بتواند اندیشه و روحیات او را مشخص نمید. او می گوید: «یقین دارم كه نام من در میان نیكوكاران بزرگ بشریت خواهد آمد و شید این احساس من، آغاز اوهام و شكوه عظمت باشد…»

در جی دیگر، «سر و صدا یعنی همه چیز …! در حقیقت، سروصدا بسیار به حساب می ید، سر و صدی تقویت شده، خود واقعیتی قابل توجه است. تاریخ بشر، چیزی نیست جز سر و صدا: سر و صدی اسلحه و اندیشه هی پیشرو. بید از سر و صدا، كمال استفاده را برد … ؟» هرتزل، نگرانی نداشت كه خود را یك ماكیاولی كامل بداند و برای رسیدن به هدف خود از هیچ اقدامی فروگذار نمی كرد.

بعد از وفات هرتزل، رهبران صهیونیست، پا را فراتر گذاشتند. ولادیمیر ژابوتیسنگی، از رهبران برجسته صهیونیست (1940-1880) در توجیه اندیشه هی خود به یك نژادپرست افراطی مبدل شد كه حتی رهبران میانهرو صهیونیست ها او را فاشیست خطاب نمودند. او كه روزنامه نگاری فعال در جریان انقلاب 1917-1905 روسیه بود، در سال 1904 طی مقاله ی نوشت «منشاء احساسات ملی هر كس را بید فقط در خون و خصوصیات فیزیكی نژاد او جستجو كرد … بنابرین، فقط آن قومی می تواند داری هویت ملی باشد كه همبستگی ملی خود را همیشه به هر قیمتی حفظ كرده باشد و چون همبستگی ملی نیز فقط با خالص ماندن نژاد حفظ خواهد شد، بنابرین، ما یهودیان ناچاریم برای خود سرزمینی داشته باشیم تا از اختلاط با دیگر نژادها مصون بمانیم …».

ین نظریه نژادی ژابوتیسنگی وقتی عنوان شد كه هیچ نشانه ی از وحدت نژادی یهودیان در جهان وجود نداشت. اگر فرض خلوص نژادی را معتبر بدانیم، (كه امروزه با نظریههی علمی به كلی مردود اعلام شده است) می توان پرسید چه وحدت نژادی مثلا بین یهودیان اسكاندیناوی، یهودیان یمن، اتیوپی ی ایران می توان یافت … ؟ … البته ژابوتیسنگی علاقه ی ندارد كه به این پرسش، پاسخ دهد.

دیگر رهبران صهیونیست، كم و بیش، همین باور را داشتند. «مناخیم بگین» كه بعدها در تشكیلات تروریستی «بتار» و «یرگون»، یك سازمانده فعال بود و بنابر اعتراف خود بیشتر حملات به فلسطینی ها- از جمله هجوم به دهكده «دیر یاسین»- را طراحی كرده بود، بعدها سمت هی بسیار مهمی در دولت اسرییل به دست آورد و مدت ها نخست وزیر اسرییل شد، در سال 1938 در كنگره «بتار»، نظریات خود را آشكارا بیان كرد: «بعد از صهیونیسم عملی و صهیونیسم سیاسی، ینك دوره صهیونیسم نظامی فرا رسیده است و ما چون نبید تنها متكی به برانگیختن احساس ترحم دیگران باشیم، چارهی جز قوی شدن نداریم، زیرا مطمئن هستیم فقط در این صورت، دنیا به كمك ما خواهد آمد» (زندگینامه مناخیم بگین؛ نوشته «فرانك گرواس»).

بگین بعدها همیشه از تئوری تكیه بر قدرت استفاده كرده است. حمله دسته هی مسلح «یرگون» به دهكده دیریاسین و تلقی او از این كشتار، نشانه كامل انطباق تفكر صهیونیستی در عمل روزمره می باشد. بگین در كتاب خود به نام «كشورش» اشاره ی جالب به این جریان میكند: «در آن روستا كه بعدا نامش معروفیت جهانی پیدا كرد، هر دو طرف، متحمل خسارات و تلفات زیادی شدند … از ما 4 كشته و نزدیك 40 مجروح به جی ماند كه در مجموع، رقمی حدود چهل درصد نفرات یرگون را تشكیل میداد، ولی در طرف دیگر، تعداد اعرابی كه كشته و مجروح شدند سه برابر بیشتر از ما بود …». در سال 1982، پروفسور «زوی آنكوری» (Zvi Ankori) كه خود از گروه تروریستی «هاگانا» بود و بعدها در زمره منتقدین صهیونیسم قرار گرفت، مشت بگین و دیگران را در جریان حمله به دیریاسین باز كرد و در روزنامه اسرائیلی داوار (9 آوریل 1982) نوشت: «… به 6 یا 7 خانه ی كه سر زدم جنازه هیی یافتم كه آثار گلوله روی بدن آنها نشان میداد مستقیما از نزدیك هدف تیر قرار گرفته و كشته شده اند … در میان آنها به جنازة مردانی برخوردم كه آلتشان را قطع كرده بودند و نیز جنازه زنانی را دیدم كه شكمشان از هم دریده بود…».

در این مورد «ژاك درنیه»، نمینده صلیب سرخ در فلسطین كه بلافاصله پس از وقوع فاجعه به دیریاسین آمده بود، مطلب تكان دهنده ی نقل میكند: «بعد از مشاهده واقعه، در ملاقاتی كه با فرمانده «یرگون» - مناخیم بگین- داشتم از او درباره سرنوشت مجروحین حادثه سوال كردم، جواب داد «طبعا اگـر مجروحی وجود داشت او را با خود می آوردیم، ولی ما كارمان را به صورتی انجام دادیم كه مطمئن بودیم هیچ مجروحی در آنجا باقی نمانده است …» و من از پاسخ او كه جز از بیرحمی و شقاوت خبر نمی داد، واقعا یكه خوردم …» (مجله انستیتوی مطالعات فلسطین).

بعدها آنچه در فلسطین در معنی اعلامیه بالفور 1917 و قطعنامه سازمان ملل 1947 مبنی بر تشكیل كشور اسرییل تا جنگهی 1956 ، 1967 و 1973 ـ كه دولت اسرییل عملا قطعنامه هی سازمان ملل را نادیده گرفت و بقیه سرزمین فلسطین و بیتالمقدس را اشغال نمود- اتفاق افتاد و هم آنچه امروز به عنوان عكسالعمل در مقابل قیام انتفاضه و دولت خودگردان فلسطینی ها جریان دارد، چیزی جز عمل كردن به تفكر رهبران صهیونیست به همان صورتی كه در «دیریاسین» شكل گرفت، نیست. «كفرقاسم»، «صبرا و شتیلا»، «قانا»، «مسجد الخلیل» و جی جی روستاها و دهات فلسطین، گواه همین اندیشه و عمل صهیونیستها است. پرداختن به این مقوله با توجه به حجم زیاد كتاب ها و مقالات مختلف، زید به نظر می رسد، ولی برای آن كه ذهن خواننده به این توهم دچار نشود كه در زمان هی گذشته و حال، صهیونیست ها، نمینده تفكر و عمل اندیشمندان، روحانیون و جمع كثیری از توده هی یهودی بوده و هستند، یادآوری این نكته ضروری به نظر می رسد كه در همان سال 1948، روحانیون و روشنفكران و مردم یهودی به این توحش لجام گسیخته و آنچه در «دیریاسین» گذشته بود، اعتراض كردند. از جمله دو حاخام بزرگ یهودی «حاخام هرزوگ I.H.Herzog» و «حاخام اوزیل R.Z.U Ziel» در روزنامه «پست فلسطین» طی اعلامیه ی، ضمن محكوم كردن اعمال جنیت بار روستی دیریاسین نوشتند: «ین اقدام زشت و شنیع، باعث شرمساری یهودیان است …» (روزنامه پست فلسطین، 13 آوریل 1968).

قابل توجه این كه بسیاری از كتاب ها و مقالاتی كه در رد تئوری صهیونیست ها نوشته شده، بوسیله اندیشمندان یهودی بوده است. البته با ذكر این نكته كه بعد از سال هی 1967، فشار سازمان هی صهیونیستی بر مخالفین خود، مخصوصا مخالفین یهودی، چنان افزیش یافته است كه میدان عمل و اظهارنظر منتقدان صهیونیست ها را در میان یهودیان بسیار محدود نموده و رساندن فریاد اعتراض یهودیان ضد صهیونیست در جنجال جهانگیر صهیونیست ها را كاری دشوار ساخته است. ب این همه نمی توان پرچمدار مبارزات ضد صهیونیستی در میان هودیان زمن را از یاد برد.

اسرییل شاهاك (متولد 1933)، روزنامهنگار و حقوقدان یهودی، رییس «جمعیت حقوق مدنی و حقوق بشر اسرییل» اخیرا در مصاحبه با روزنامه «هیستادروت» در پاسخ خبرنگاری كه سوال می كند ینده كشور اسرییل را چگونه می بینید، می گوید: «شید چند اشعه از امید وجود داشته باشد؛ نسل هی جوان تر اسرییل، بخصوص بچه هی مدارس سوالاتی را مطرح می كنند … اما امید من در اصل به اعرابی است كه در زندان هی اسرییل رنج می كشند، اگر ما به اتفاق آنان برای حقوقمان مبارزه كنیم، می توانیم چیز محكمی را بنا نمییم. همدردی عمیق بین سازمان هی مترقی یهود و اعراب، من را سخت به هیجان می آورد. ما نمی توانیم امنیتمان را به وسیله قدرت به دست آوریم. تنها از طریق حقوق مساوی است كه می توانیم به صلح دست یابیم. برای من قبل از جنگ 1967، اسرییل مهمتر از هر چیز دیگری بود، ولی امروز معتقدم كه بر خطا بودهام و حال بر این نكته پی می فشارم كه حقوق اساسی و انسانی اعراب، از جمله بازگشت به موطنشان بید به آنها باز گـردانده شود. من اربابی نیستم كه اجازه بازگشت به كسی بدهم، بلكه برابر با آنانم و طالب برابری برای همه هستم …».

در پیان، اشاره ی به نقش قدرت هی اقتصادی و نظامی جهان امپریالیستی در حمیت از تشكیل كشور اسرییل و كمك به ادامه حیات آن و از همه مهمتر، تبدیل نمودن این حكومت به چماقی علیه حكومت هی خاورمیانه و حتی دورتر برای محققان فردا ضروری به نظر می رسد. نمی توان از یاد برد كه امپریالیسم برای دستاندازی به منابع انرژی در مناطق مختلف خاورمیانه، به یجاد یك حكومت كاملا گوش به فرمان و خودی احتیاج داشت و متاسفانه، سابقه تاریخی زندگی یهودیان در نقاط مختلف جهان، آرمانهی مذهبی آنه برای زیارت اماكن مقدس خود در اورشلیم، ستم و كشتار یهودیان توسط نازی هی هیتلری، نفی بلد كردن جمع كثیری از آنها در جریان جنگ جهانی دوم، زمینه مساعدی برای اجری نقشه امپرالیست ها فراهم كرد.

تردیدی نیست كه قدرت هی بزرگ در جریان جنگ جهانی دوم و یهودی كشی نازی ها، هرگز سرسوزنی برای یهودیان و دین و فرهنگ آنها دلسوزی نكردند. آنها می خواستند از آنچه پیش آمده است برای اهداف استعماری خود بهره برداری كنند و متاسفانه لااقل تا مقطع كنونی توانستند و البته در این ماجری بزرگ تاریخی، نقش رهبران كشورهی عربی را نمی توان فراموش كرد.

ویژگی عمده رهبران عرب و حتی رهبران فلسطینی شید تا همین چند سال اخیر این بود كه از توده هی مردم عرب فاصله ی فراوان داشتند. رهبران عرب، گاهی حقوق مردم فلسطین را در یك معامله ساده می باختند و گاه فرمان می دادند كه یهودیان را به دریا بریزند … ! و در این میان، توده هی مردم عرب و فلسطینی بودند كه در غربت اردوگاه هی مختلف، نسلی به نسلی، میراث مقاومت می آموختند و ینده سرافراز خود را یاد آور می شدند.

امید من به ینده این است كه مسلمانان، یهودیان و مسیحیان از هر فرقه و مرامی در فلسطین، این سرزمین مقدس روییی، زندگی صلح آمیز و برادرانه ی پی ریزی نمیند.

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free