انجمن کلیمیان تهران انجمن کلیمیان تهران
   

«حکایت عشق»

   

اندازه نوشتار:
 

آذر 1394
نویسنده: دکتر جِرالد شِرودِر
کارشناس و محقق علمی-مذهبی
مترجم (با تصرف و تخلیص): مهندس امید محبّتی مقدم
عضو هیأت علمی دانشگاه
 

 

 

 

[ اشاره: یکی از قدرتمندترین نیروهایی که توسط خداوند به انسان هدیه شده، عشق است. عاشق، پیر و جوان و یا زن و مرد نمی شناسد. چرا که عشق، تاثیر عمیق خود را در ژرفای ضمیر هر انسانی نهادینه خواهد کرد. زمانی که غیرِ عاشق، عاشق شود چنان نیرویی در اختیار او قرار
می گیرد که شاید هیچ چیزی تاب مقاومت در برابر آن را نداشته باشد.
دانسته است که نسبت به هر ابزار و وسیله ای که قدرت زیادی داشته باشد، باید هوشیار بود و از آن استفاده صحیح کرد. شاید همین نیروی خارق العاده عشق باشد که اگر کنترل شود، می تواند انسان را به اوج عظمت برساند و البته اگر مهار نشود، این قدرت را خواهد داشت تا عاشق را از جنبه های مختلف به حضیض ذلت برساند. به همین دلیل نیز خداوند از انسان می خواهد که همانند هر میل و کشش دیگری که در وجود وی ایجاد کرده، عشق را نیز تحت کنترل خود قرار دهد تا بتواند از آن در راه صحیح استفاده کند. در تورا (تورات) خداوند به کرات از اهمیت عشق به خداوند، عشق به همنوع، عشق به فقیر، عشق به فرد غریب و ... سخن گفته است. مقاله ای که در ادامه تقدیم خوانندگان محترم می شود درباره همین نیروی عظیم عشق و اهمیت والای آن از دیدگاه ا.لهی صحبت می‌کند. مترجم]

***
مفهوم عشق در کتب مقدس یهود «همنوعت را مانند خودت دوست بدار. من خداوند خالق هستم (وییقرا 19:18)»
فرمان تورا درخصوص عشق ورزیدن به انسان های دیگر، پیام‌های مختلف و گوناگونی برای انسان ها دارد. نخست آن که، عشق ورزیدن یک «وظیفه» است و نه صرفاً یک خصلت نیکو. به عبارت دیگر پاسوق فوق، هر انسانی را مکلف به عاشق بودن می کند. البته خداوند تنها به صدور این فرمان بسنده نکرده و به ما اطلاع داده است که چگونه می توانیم عشق ورزیدن را یاد بگیریم. نباید این نکته را فراموش کرد که عشق ورزیدن را می توان فرا گرفت و به همین دلیل، عجیب نیست که خداوندی که از ما خواستار دوست داشتن و عشق ورزیدن است، در تورای خود به ما آموزش داده که چگونه می توان در این راه موفق شد.

یعقوو آوینو ، قصد داشت که با دختری که به او عشق می ورزید، یعنی راحل ازدواج کند. اما داییِ او، که پدر راحل بود، به وعده و قرار قبلی خود عمل نکرد و یعقوو آوینو را فریب داد و در نتیجه یعقوو به‌جای راحل، با لئا که خواهر راحل بود ازدواج کرد. پس از گذشت هفته ی جشن عروسی، به یعقوو اجازه داده شد که با راحل نیز ازدواج کند. در اینجا تورا می‌فرماید: «او (یعقوو) همچنین به نزد راحل رفت و همچنین دوستدار راحل نیز شد (برشیت 29:30).» اما دلیل تورا از به کار بردن واژه «همچنین» در این پاسوق چیست؟ مگر نه این‌که یعقوو همیشه و از همان اول راحل را دوست داشت؟ استفاده از عبارت «همچنین دوستدار راحل نیز شد» به این دلیل است که در طول یک هفته جشن عروسی یعقوو با لئا، یعقوو به صداقت و پرهیزگاری لئا نیز پی برد و به همین دلیل در عمل، عاشق او نیز شد. هر چند همانطور که تورا به ما اطلاع می دهد، لئا از نظر ظاهری، تمام و کمال نبود: «چشمان لئا ضعیف بودند (برشیت 29:17).»
«بشنو ای ییسرائل، خدا خالق ما، خدای یکتاست. با تمام قلبت، با تمام جانت و با تمام ثروتت، عاشق خداوند خالقت باش(5-6:4)». بیان چنین عشقی که محور اصلی کلیه اهداف تورا را تشکیل می دهد، دقیقاً پس از ذکر وحدانیتِ وجود خداوند، جای بحث و بررسی دارد. این دو پاسوق متوالی به ما نشان می دهد که خداوند از مخلوقاتش چه انتظاری دارد: عشق ورزیدن به او و او را دوست داشتن.
نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که عشق واقعی، تنها در میان جامعه فرصت تجلی می یابد؛ نه در تنهایی، نه کنج عزلت گزیدن، و نه با نشستن در کناری و تارک دنیا شدن و غرق تفکر شدن. این عبارت تورا که «خوب نیست که آدم تنها باشد (برشیت 2:18)»؛ آشکارا نشان می دهد که داشتن ارتباط اجتماعی و زندگی در بین مردم، بخش مهمی از هدف و نقشه خداوند از خلقت خویش را تشکیل داده است. در تهیلیم نیز گفته شده: «اینک چه خوب و مسرت بخش است زمانی که برادران با هم سکنی گزینند (133:1)». ما انسان‌ها با «با هم بودن»، یکی از اساسی‌ترین خواسته های خداوند را در قبال رفتارمان نسبت به یکدیگر عملی خواهیم کرد.
یک داستان زیبا از تلمود بیان می کند که چرا تورا پس از آن که دستور می دهد « همنوعت را مانند خودت دوست بدار »، از عبارت « من خداوند خالق هستم » استفاده کرده است.
در زمان‌های دور، هنگامی که امپراطوری بزرگ رومی- یونانی می رفت به دو قسمت تجزیه شود، دو دوست به نام-های مارکوس و آریتوس در رُم زندگی می کردند. آنها در زمان جوانی در کلاس های تورا با یکدیگر شرکت کرده بودند. اما دیری نپایید که آریتوس مجبور شد تا با خانواده خود رهسپار دمشق شود. منطقه دمشق پس از تجزیه امپراطوری، سهم دولت یونانی شده بود. این در حالی بود که مارکوس به همراه خانواده خود در رُم باقی ماند. دوستی آنها آن قدر ماندگار و ریشه ای بود که سالی دو بار یکدیگر را ملاقات می کردند؛ یکبار در رُم و یکبار در دمشق.
بر همین اساس، هنگام بهار مارکوس از طریق دریای مدیترانه رهسپار شهر بیروت شد تا از آنجا به دیدار دوستش در دمشق برود. مدت زمان کوتاهی از دیدارِ دو دوست صمیمی نگذشته بود که ناگهان صدای درب منزل آریتوس بلند شد. سربازان یونانی همانند مور و ملخ به داخل خانه ریختند و مارکوس را به اتهام جاسوسی برای دولت روم- که دشمن دولت یونانی شناخته می شد- دستگیر کردند. ماموران اجازه هیچ حرفی را به مارکوس ندادند و به او گفتند هر حرفی که دارد باید با خود پادشاه در میان بگذرد. بدیهی بود که مجازات خیانت و جاسوسی، یک حکم بیشتر نبود: اعدام.
هنگامی که مارکوس دستگیر شد، تنها تقاضایش از پادشاه این بود که به او فرصتی داده شود تا به نزد خانواده خود در رُم بازگشته و با آنها وداع کند و بدهکاری های خود را به طلبکارانش بپردازد. پادشاه از شنیدن این درخواست، خنده اش گرفت و به مارکوس گفت: «تو فکر می کنی من اینقدر ساده‌ام؟ اگر من به تو اجازه برگشت به رُم را بدهم مسلماَ دیگر هیچ وقت تو را در دمشق نخواهیم دید؛ چرا که در دمشق مجازات اعدام انتظار تو را می کشد.» اما مارکوس پاسخ داد: «من تضمینی به شما می دهم که به دمشق بازگردم. دوست من، آریتوس، ضامن بازگشت من به دمشق خواهد بود.» پادشاه گفت: «و اگر تو زیر قولت بزنی، او را اعدام کنم؟». «بله. من مطمئن هستم آریتوس این ضمانت را می پذیرد؛ چرا که او خوب می داند که من باز خواهم گشت.» «پس اگر در عرض بیست روز برگشتی که هیچ، وگرنه من آریتوس را سپیده دم روز بیستم به دار خواهم آویخت.»
مارکوس از طریق دریا به سرعت عازم رُم شد و خوشبختانه به لطف وزش باد موافق، زمان سفر او کوتاه تر شد. پس از خداحافظی با خانواده و تسویه حساب هایش، مارکوس بار سفری را به مقصد دمشق بست که به اعدامش منتهی می شد. مارکوس برای اینکه از بازگشتِ به موقع خود مطمئن شود، برای سفری که در شرایط عادی چهار روز زمان می برد، یک هفته در نظر گرفت.

اما شرایط غیرمترقبه ای پیش آمد که باعث شد مشکلات بسیاری در این سفر برای مارکوس پیش آید. در چند روز اول سفر، سرعت باد به شدت افت داشت و تاخیر زیادی را در سفر ایجاد کرد. اما بعداً، شرایط از این نیز بدتر شد. به طوری که دریا کاملاً آرام شد و به علت عدم وجود کوچک ترین وزش بادی، هیچ موجی در عرصه بیکران دریا دیده نمی‌شد. هر چند، مشاهده دریای بیکران که آرام گرفته باشد، چشم هر ببیننده ای را محصور خود می کند؛ اما دیدن چنین صحنه ای، برای مارکوس در آن لحظات نه تنها خوشایند نبود، بلکه چشمان او را تیره و تار کرد. مارکوس هر چه در توان داشت انجام داد و از تمام مال و جانش گذشت تا در زمان مقرر به دمشق برسد. اما زمانی که وی به دمشق رسید، مدت زمان زیادی نگذشته بود که خورشید روز بیستم طلوع کرده بود. به عبارت دیگر، زمان مقرر به سر رسیده بود. بدترین اتفاق، در بدترین زمان ممکن رخ داد و آنچه که نباید اتفاق می افتاد، اتفاق افتاده بود.
اما پادشاه برای آنکه حماقت آریتوس و خیانت دوست خائنش را به رخ همگان بکشاند، دستور داده بود تا اجرای حکم اعدام را تا غروب آفتاب به تعویق بیندازند تا افراد هر چه بیشتری برای مشاهده صحنه اجرای دستور پادشاه، حضور بهم رسانده باشند.
مارکوس خود را از ارابه تندرویی که سوارش شده بود به پایین انداخت و سراسیمه به طرف چوبه دار دوید که در پایین آن، آریتوس با دستان از پشت بسته شده، ایستاده بود. وقتی مارکوس به آریتوس رسید او را در آغوش خود کشید و به مامور جلادی که در صدد اجرای حکم اعدام آریتوس بود گفت: خائن واقعی من هستم که از سفر برگشتم و من هستم که باید اعدام شود. حرف درستی بود. اما مامور اعدام تا آمد که دست و پای مارکوس را بببندد و او را به جای آریتوس اعدام کند، در کمال تعجب دید که آریتوس به شدت به این امر اعتراض کرد و گفت که: «مارکوس قول داده بود که تا بیست روز برگردد اما الان عملاً وارد روز بیست و یکم شده ایم و چون او به عهد خود عمل نکرده است، باید ضامن او را که من باشم اعدام کنی». جلاد که از این استدلال متقاعد شده بود، آمد که حکم اعدام را در مورد آریتوس انجام دهد. اما مارکوس به شدت اعتراض کرد و چنین کاری را مضحک خواند چرا که او بوده که به عهد خویش به پادشاه وفا نکرده و او بوده که خیانت کرده، نه آریتوس. بنابراین، طبق چه منطقی آریتوس باید به جای او قربانی شود؟ تا جلاد آمد از این حرف قانع شود، آریتوس گفت: «که طبق قرار قبلی او که ضامن شده باید جریمه شود و اوست که باید بالای چوبه دار برود».
این بحث و جدل آنچنان طولانی شد که جلاد را خسته و درمانده کرد و پس از آنکه موضوع را به پادشاه اطلاع داد، خواستار تصمیم گیری شخص پادشاه در این مورد شد. پادشاه پس از شنیدن صحبت‌های جلاد، چند لحظه چهره در هم کشید و به فکر فرو رفت. پس از آن از تخت پادشاهی خود پایین آمد و گفت: «من تصمیم خود را گرفتم.... من به یک شرط، هر دوی شما را می بخشم. آن شرط.... آن شرط این است که من را هم از این پس دوست خود قلمداد کنید و جزو دوستان خود به حساب آورید.»
***
«همنوعت را مانند خودت دوست بدار. من خداوند خالق هستم (وییقرا 19:18)»؛ در سرتاسر تورا، خداوند به هر کدام از ما اعلام می کند که زمانی که تو عاشق واقعی دیگر انسان ها باشی، بدین معنا که رفتار دوستانه ات با طرف مقابل بخاطر منفعتی نباشد که از او می تواند به تو برسد و به دلیل «گرفتن» نباشد، بلکه سرچشمه عشقت، «دادن» باشد، آنگاه طرف سوم که همان پادشاه پادشاهان و سرور همگان می باشد، شریک تو شده و به تو گرایش پیدا
می کند. بر طبق مفاد تورا، خداوند به ما اطلاع می دهد که اگر می‌خواهیم رابطه دوستانه و عاشقانه ای با وی برقرار کنیم، باید این کار را با عشق به دیگر انسان ها آغاز کنیم. چرا که همه انسان ها در درون خود جرقه‌ای از ذات ا.لهی را دارا هستند و به شکل معنوی خداوند آفریده شده اند.
نحوه ارتباط و دوستی ما با دیگران، معیاری است که به بهترین شکل می تواند نشان دهنده وضعیت رابطه خود ما با خداوند و خداوند با ما باشد. اگر بتوان این گونه گفت، خداوند خواستار عشق ما است و این عشق و محبت، تنها توسط رابطه ما با دیگران نمایان می شود. ما انسان‌ها، جرقه‌ای از ذات بیکران ا.لهی بر روی زمین هستیم.
با ارجاع به آن قسمت از تورا که از پذیرایی اوراهام آوینو از سه رهگذر بادیه نشین غریبه صحبت می کند، می-توان نتیجه گرفت که اوراهام آوینو، صحبت خود با خداوند را قطع می کند تا بتواند به پذیرایی از آن افراد بپردازد. به عبارت دیگر، اوراهام آوینو برای عشق ورزیدن به همنوع، اولویت بیشتری قائل می شود تا با هم کلام شدن با خداوند. هر چند شاید این عملکرد اوراهام آوینو در نگاه اول سوال‌برانگیز جلوه کند، اما جالب اینجا است که خود خداوند این عملکرد اَوراهام را تصدیق کرده و بر آن مهر تایید
می زند. تنها چند پاسوق بعد خداوند این‌گونه
می فرماید: «اوراهام قطعاً به امت بزرگی تبدیل خواهد شد و تمامی اقوام زمین به واسطه او برکت خواهند شد، چرا که من او را می‌شناسم (19-18:18)».
عشق میان انسان و خداوند، به طور تمثیل گونه ای، در شیر هشیریم منعکس شده است. در شیر هشیریم عشق ما انسان ها و خداوند، به صورت احساسات یک عاشق به معشوقش بیان شده است. هر چند نام خداوند در هیچ جای این اثر شِلوُموُ هَمِلِخ نیامده است اما یکی از بزرگ ترین دانشمندان یهودی قرن اول، ربی عقیوا، این گونه اظهار نظر کرده است که «هر چند تمام قسمت های تنخ مقدس است، اما شیر هشیریم، مقدس‌ترین مقدسات است». عشق به خداوند تا زمانی که نسبت به موجودی که به شکل معنوی خداوند آفریده شده، به شکل عملی اجرا نشود، تنها به صورت انتزاعی و مفهومی بی رنگ و بی ریشه باقی خواهد ماند.
نمونه بارزِ ارزش و منزلت حفظ دوستی در کانون خانواده را می‌توان در تورا یافت. زمانی که سه فرشته در کِسوت سه مرد بیابان گرد، مهمان اوراهام آوینو می شوند، به او اطلاع می دهند که سال بعد در چنین موقعی، خداوند به او فرزندی از سارا عطا خواهد کرد. این در حالی بود که اوراهام در این زمان 99 ساله و سارا 89 ساله بودند. سارا که پشت چادر ایستاده بود این حرف را شنید و: «سارا در دل خود خندید و گفت: آیا پس از پیری من، لطافت جوانی به من بازخواهد گشت در حالی که همسرم پیر است؟ (برشیت 18:12)». جالب این جا است: زمانی که خداوند می خواهد گفتار سارا را برای اوراهام بازگو کند آن قسمت از حرف سارا که در مورد پیری اوراهام صحبت کرده بود، نقل
نمی کند: « خداوند به اوراهام فرمود: چرا سارا خندید و گفت آیا واقعاً زایمان خواهم کرد در حالی که پیر شده ام؟ (برشیت 18:13)». مشاهده می‌شود که خداوند کمی مَجاز را چاشنی گفتار خود می کند تا آرامش و دوستی خانواده را حفظ کند.
بنابراین، اصلی که در سرتاسر تنخ مشاهده می شود این است که خداوند از همه می خواهد که عشق بورزیم. اما نه فقط در هنگام تفیلا خواندن و یا فقط در زمانی که طرف حساب ما، خود ذات کبریایی اش است. بر طبق تورا، عشق ما به خداوند، باید در نحوه ارتباط ما با دیگر انسان ها خود را نشان داده و تجلی یابد. 
 

پانویس:
1- سفر لاویان
2- آیه
3- حضرت یعقوب
4 - حضرت ابراهیم
5 - سرود سرودها؛ یکی از تالیفات شِلوُموُ هَمِلِخ (حضرت سلیمان)
6- تنخ همان کتاب مقدس یهودیان است که متشکل از تورا، نوئیم و کتوویم می­باشد.
7u - نماز

 

 

 

 

 

 

 

Back Up Next 

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع (بصورت لینک مستقیم) بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free

این صفحه بطور هوشمند خود را با نمایشگرهای موبایل و تبلت نیز منطبق می‌کند
لطفا در صورت اشکال، به مسئولین فنی ما اطلاع دهید