يحيي زرپنجه نوازنده كليمي

   

مرداد 80
بهروز مبصری

یادی از نوازنده كلیمی: حیی زرپنجه (هارون جزاسند)

یحیی زرپنجه كه نام دوم او هارون جزاسند بود در تهران و در خانواده ی موسیقی دوست و موسیقی كار تولد یافت.

هارون جزاسند-Haron Jzasnd

پدرش آقا ربیع نوازنده دیره بود و آوازهی ضربی هم می خواند. برادرش هم به شیوه مرسوم آن دوره -كه تار ریج ترین ساز آن زمان بود- به نواختن مشغول بود. خانواده زرپنجه از آن جا كه موسیقی را وسیله ارتزاق و امرار معاش خود قرار داده بودند، فرزندان خود را نیز به یادگیری این فن تشویق می نمودند.

یحیی كه از دوران كودكی با نوی موسیقی مانوس بود نزد برادرش با مقدمات تار آشنا شد. پس از چند سال كار مقدماتی با تار و نیز آشنیی با تمبك كه اصل مهم و پیه آموزش موسیقی در آن دوران بود و برای شاگردان اهمیت بسیار داشت، به محضر استاد زمانه میرزا حسینقلی رسید، سپس به نزد درویش خان رفت و به دلیل همكیشی با مرتضی نی داود كه خلیفه درویش خان بود، بعدها به محضر یشان رسید. بنا بر رویت «مرحوم فرهاد دلشادفر» دستگاه شور را از همه بهتر می نواخت زیرا آن دستگاه را نزد خود درویش خان فرا گرفته بود، اما از آنجا كه موسیقی حرفه اصلی او و خانواده اش بود كه مُجالِست دائم با موسیقیدانان آن دوره را در پی داشته، انواع و اقسام پنجه ها و شیوه هی مختلف در تارنوازی را می شنید.

دوره جوانی او مصادف با دومین دوره صفحات ایرانی بود و قطعا نوی هنرمندان مشهوری چون نی داوود و ابراهیم سرخوش از طریق صفحه به گوش او می رسید(1).

مرحوم دلشادفر درباره او چنین گفته است:

«زرپنجه از لحاظ تمرین زیاد، معروف و مشهور بود. او به عكس هنرمندان دیگر كه برخی به مواد مخدر عادت داشتند، صبح زود از خواب بیدار می شد و به ورزش باستانی مشغول می شد و پس از ورزش تمام روز رابا تار مخصوص به خود كه سیم هی قطور و پوستی داشت، تار می زد و تاری زُمخت و بدصدا كه هیچ كس را به كار با آن رغبت نبود. تمام روز را ب این ساز درشت و زمخت به تمرین سخت می گذرانید تا جیی كه لطیف ترین حالات، سریعترین ریزها و بهترین صدادهی ممكنه را از آن تار استخراج می كرد از این جهت زرپنجه بی نظیر بود».

فرهاد دلشادفر برای علیرضا میرعلی نقی (در كتاب سال شیدا ص143 ) خاطراتی را از وی ذكر می كند:

«روزی یكی از نوازندگان، صدی ساز او را شنید و از صدی خوش آن تار متحیر شد و با اصرار ساز خوش صدی دست خود را با ساز او عوض كرد. ساز جدید را به خانه آورد و از شدت بدی صدیش تعجب كرد. بعدها معلوم شد كه قدرت پنجه هی یحیی است كه چنین صدیی را از چنین سازی بیرون می آورد. بعدها گفته بود او دیگر تار مرا كه خوش تر می خواند پس نداد و من هم نگرفتم چرا كه دیدم با آن تار چه خوبتر می نواخت.»

وی داستان دیگری را حكیت می كند كه:

«روزی به كارگاه یحیی تارساز (آوانس آبكاریان) می رود و تاری را به قصد امتحان كردن برمی دارد اما استاد تارساز كه همنام او بود دستش را می گیرد و می گوید: «آخر چنان مضراب به سیم می زنی كه پوست را پاره می كنی.» اما زرپنجه هنگام نواختن با سازهی لطیف و ظریف و خوش صد این گونه نبود، هیچگاه به ساز فشار نمی آورد بلكه قدرت و ورزیدگی خود را در سریع نوازی و به خصوص ریزهی آبشار مانندش به كار می گرفت».

در سال 1306 خورشیدی كمپانی انگلیسی H.M.V. (هیس ماسترویس) دستگاه ضبط صفحه را به تهران وارد كرد تا از صدی قمرالملوك وزیری و تار نی داوود صفحه پركند، زرپنجه نیز از كسانی بود كه چند صفحه پر كرد. صفحاتی با آواز پروانه و تك نوازی تار. این تكنوازی ها آثاری بسیار دلنشین و زیبا از تار زرپنجه و حاوی مشخصات اصلی لهجه كلیمی نوازی در تارنوازی موسیقی سنتی است. اكنون بعد از هفتاد سال می توان گفت كه ساز زرپنجه حقیقتا یتی در قدرت بی همتا به مفهوم جسمانی و چابكی بی منتهی دست و پنجه اوست. بسیار سریع، شمرده، خوش آهنگ، با حالت، روان، منظم، گویا، پراحساس، خوانا، و مهم تر از همه اصیل است. شنیدن صفحاتش برای تارنوازان -به ویژه آنهیی كه به قدرت جسمانی و قابلیت هی اجریی ناشی از تمرین زیاد علاقه دارند- بس مسحور كننده است. از شنیدن همین صفحات می توان دریافت كه او تا چه حد زحمت كشیده تا توانسته است به این میزان از ملاحت و روانی و زیبیی ساز بزند.

مرحوم فرهاد دلشاد چنین ادامه می دهد:

«یحیی زرپنجه چند سفر به اصفهان، رشت و دیگر شهرها داشت نوی ساز او همه جا با استقبال فراوان و بسیار همراه بود و مشتاقان زیادی را به دنبال خود می كشید. در جوانی ازدواج كرده و صاحب فرزند یا فرزندانی شد. اما بعد ها به دام عشقی ناخواسته افتاد كه در این مورد اقبال مساعدت نكرد و روح حساس او را به تباهی، و خانه و خانواده اش را به فروپاشی كشانید».

زرپنجه از تاب و توان اولیه افتاد و ضعف روحی بیماری را بریش به ارمغان آورد. سی و دو سه سال بیشتر نداشت كه گرفتار بیماری مهلك شد و در بیمارستان بستری اش كردند. ناچار شدند او را زیر تیغ جراحی بفرستند اما جراحت وارده از نحوه عمل چرك كرد و از آن جا كه در آن زمان (1311 خورشیدی- 1932 میلادی) هنوز پنی سیلین در ایران شناخته نشده بود، عفونت در سراسر بدنش جاری شد و او را به كام سرد و سیاه مرگ فرستاد. زرپنجه در میان سكوت مردم و بی اعتنیی همقطاران و تلخی بسیار با حضور معدودی از بستگان به خاك تیره رفت. یادش در فراموش خانه ذهن زمان و صفحاتش در كنج منازل ماند.

در هر حال كسی هرگز فكر نمی كرد كه او با آن بنیه سالم و جوان به این زودی از دست برود. و اگر در «جزوات یادی از هنرمندان» (چاپ شده در سال 1357) یادی از او نیامده بود شید همین مقدار اطلاعات هم از او در دسترس نبود. از بازماندگان زرپنجه كسی باقی نیست. یحیی زرپنجه مطربی عاشق از نسلی دیگر و دورانی فراموش شده است كه همچون صفحات كهنه اش تنها عده ی معدود را آشناست.

ینها برگرفته از مطالبی بود كه آقی میرعلی نقی در سالنامه شیدا ص42 و 144 به چاپ رسانید.

حال به بررسی صفحه ماهور كه یادگار اوست می پردازیم.

در شروع صفحه به شیوه قدما یك چهار مضراب كه خیلی سریع و پر قدرت و مضراب هی تند و حركت سریع دست چپ كه خیلی قوی است شونده را در جی خود میخكوب می كند. اجری این شیوه چهار مضراب پرقدرت طوری است كه انسان را متحیر می كند.

سپس در آمد ماهور نواخته می شود. درآمدی زیبا، با یك ملاحتی خاص، گویی غزلی را از حافظ به یاد می آورد. مضراب هی پرقدرتش بیانگر مضراب استادش میرزا حسینقلی است زیرا زرپنجه سال ها شاگرد میرزا حسینقلی بوده است.

سپس چند تك مضراب قوی و بعد درآمد دوم یا گشیش از دستگاه ماهور است كه بگوش می رسد. همین چند تك مضراب كه می شنویم بیانگر آن است كه جمله ی دیگر آغاز می گردد.

بعد گوشه حصار به گوش می رسد كه محصور است اما او با آن صلابت و قدرت پنجه، گویی می خواهد این حصار را بشكند، زیبیی خاصی را در اجرا دارد و كمتر نوازنده ی این گونه جملات مدون و مرتب و متكی به ردیف را می نوازد. بعد دوباره بازگشت به درآمد تا جمله ی دیگر را آغاز كند كه آن جمله دلكش است از گوشه هی دستگاه ماهور دلكش اسم و معنی آن روی خودش است و اگر نوازنده ی بتواند درك كند حس كند آنرا با روح و روان خود عجین كند نوی موسیقی اش دلكش می شود و یحیی زرپنجه با ادراك قوی احساس زیبا كه بیانگر خلاقیت و نبوغ او در نوازندگی اش بود و آن سرعت خارق العاده مضراب ها و حركت قوی دست چپ وی دلكش را در روح و روان شنونده به تصویر می كشید. گویی انسان آن زیبیی اصوات را رویت می كند.

پرده گردانی اش روی دسته ساز خود دلكشی دیگر است. هر مضرابش از رنج ها حكیت می كند، از فرهنگ كهن این سرزمین كه بردوش هنرمندان سنگینی می كند. غمی نهفته در این نغمه از سازش پیداست، سوزی جانكاه در صدی تار هویداست كه انسان را به تفكر و خویشتن گریی وا می دارد.

آقی محمدرضا لطفی، نوازنده بزرگ تار، در سال 1362 در كلاس مكاتب تار وقتی صفحه ماهور یحیی زرپنجه ر برای شاگردان پخش كرد، در مورد گوشه دلكشی كه نواخت چنین گفت: «نوازندگانی كه به درجه كمال از نظر دانش و قدرت نوازندگی می رسند، در موقع نواختن برای شنوندگان، حتی اگر آنها نیز از علم موسیقی بهره مند باشند، نمی دانند كه پس از این گوشه و این مضراب چه چیزی را خواهد نواخت. یحیی زرپنجه در گوشه دلكش درست زمانی كه شنونده انتظار دارد بقیه گوشه دلكش را بشنود، با یك چهارمضراب قوی روح و روان شنونده را متحول می كند، زیرا چنین نوازندگانی مرتب در حال شوك وارد كردن به شنوندگان هستند. ینجاست كه قدرت خلاقیت و نبوغ هویدا می گردد»(2).

یحیی زرپنجه در موقع اجری گوشه دلكش در وقت فرود روی سیم بم هم جملاتی را می نوازد كه در واقع ت این زمان كمتر نوازنده ی را سراغ داریم كه چنین جملات زیبیی را روی سیم بم در تار بنوازد. آنهم ب این صلابت قرص و محكم و قوی. سپس از گوشه دلكش عراق و سپس فرود به درآمد و مدت زمان صفحه تمام می شود.

ی كاش مدت زمان صفحه ها از مرز دقیقه به ساعت می رسید، آن وقت آن قدرت هی نهفته و مضرابهیش بیشتر هویدا می شد.

و ی كاش زرپنجه در این زمان می زیست.

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free