یهودی کیست

   

 كاظم پور
اردیبهشت 79

یهودی-Jewishواقعاً یهودی كیست و یهودی بودن یعنی چه؟ این سؤال ابتدا عجیب و بی معنی جلوه می‌‌كند. اما بین حال برای پی بردن به عمق مسأله كافی است كه همین سؤال را از چند دانش‌‌آموز بپرسیم(من خودم این كار را انجام داده‌‌ام)، خواهیم دید كه اكثر آنان برای پاسخ دادن دچار مشكل می‌‌شوند و سر درگمی عمیقی احساس می‌‌كنند. البته این مسأله فقط درمورد دانش‌‌آموزان مصداق ندارد و تقریباً اكثر مردم با چنین مشكلی مواجه هستند. مارك هالتر در كتاب بسیار جالبی كه در دست چاپ دارد به این مسأله پرداخته است: «هزاران كتاب در مورد یهودیان و یهودیت به نگارش درآمده است اما باز هم این مقوله برای اكثر مردم و حتی برای عده‌‌ی از خود یهودیان ناشناخته و معماگونه مانده است. یا واقعاً تفاوت میان اسرییلی، اسرییلی تبار و یهودی كاملاً مشخص است؟ نه مطمئنا... البته هر شخصی كه گذرنامه اسرییلی داشته باشد، اسرییلی است و مسأله مبهمی در این باره وجود ندارد.اما در مورد اسرییلی تبار چه بید گفت؟ یا او كسی است كه پیرو دین یهود است؟ اما در این موقع این پرسش پیش می‌‌ید كه یهودی كیست؟ و باز بدتر این كه یهودی كه معتقد به این دین نیست در كدام دسته‌‌بندی قرار می‌‌گیرد؟ اما همه به سادگی از كلمه یهودی برای همه این افراد استفاده می‌‌كنند و گویی كه همه از این كلمه یك معنا و مفهوم واحد را در نظر دارند.» اما هنگامی كه سوالاتی در این زمینه مطرح كنیم، متوجه برخی از حقیق شویم. من این جمله را خیلی جدی و به دور از طنز وطعنه می‌‌گویم چون وقتی مثلاً پاسخ دانش‌‌آموزان را می‌‌شنوم می‌‌بینیم كه تردیدها و سردرگمیهی آنان درست مشابه سیر افراد جامعه است. از خلال پاسخ‌‌هی آنان می‌‌توان فهمید كه عقید و نظرات ما چقدر نامطمئن هستند و همچنین عقید یهودی ستیزان چقدر ابلهانه است. از این مسیل كه بگذریم بید بگویم كه اكثر پاسخ‌‌ها حول محور«عبری‌‌ها» دور می‌‌زند، چرا كه به دلیل سندیت تاریخی استناد به این مقوله راحت‌‌تر است و پاسخ‌‌ها مناسب به نظر می‌‌رسند. به عنوان مثال چنین پاسخی را دریافت می‌كنیم: عبری‌‌ها نوادگان ابراهیم هستند كه مدت زمان زیادی در یك جیی حوالی رود فرات و پیش از میلاد مسیح زندگی می‌‌كرده‌‌اند. كاملاً درست اما ینان چه ارتباطی با یهودیان امروز دارند؟ و یا چه ارتباطی با اسرییل می‌‌توانند داشته باشند؟ اسرییلی كه امروز به عنوان«یك حكومت عبری» قلمداد می‌‌شود. وقتی این سوال مطرح می‌‌شود پاسخ‌‌هی گوناگونی به آن داده می‌‌شود. مثلاً یك یهودی كسی است كه به نحوی از نژاد قوم عبری است و به طور كلی الآن هم به دین یهودی و سنت یهودیت تعلق دارد. بسیار خوب حالا؛ اگر این یهودی به هیچ مذهبی تعلق نداشته باشد و به اصطلاح لییك باشد چطور؟ ی این كه یك یهودی كه تازه به این دین گرویده است چطور؟ یا او هم یهودی است یا نه؟ حال تعریف دیگری از یهودیان اریه می‌‌شود كه به نظر برخی ظریفتر و دقیقتر است: تعلق مذهبی یك شخص مبنی یهودیت او نیست بلكه یهودیت بر مبنی فرزندی و رابطه نژادی است. برای احتراز از كلمه نژاد كه از لحاظ سیاسی چندان مقبول نیست معمولاً از كلمه قوم استفاده می‌‌شود(یعنی ویژگیها و مشخصه‌‌هی مشترك نژادی از قبیل رنگ پوست و چشم و...) اما باز هم بحث جدیدی در می‌‌گیرد.

زیرا از نظر بسیاری یك چنین هویت زیست شناختی قابل قبول نیست چون مفهوم نژاد و قوم مبهم و بی‌‌معنی هستند. این مفاهیم بر پیه‌‌هی علمی استوار نیستند بلكه بیشتر یدئولوژیك هستند و اگر در برخی موارد این مفاهیم برای نشان دادن مشخصه‌‌هیی نظیر رنگ پوست و شكل چشم به كار می‌‌روند اما همیشه مستدل و ثابت شده نیستند و نمی‌‌توان یهودیان را به عنوان یك نژاد در نظر گرفت. برخی دیگر نیز كه البته یهودی ستیز نیستند و حتی بر عكس هوادار یهودیان نیز هستند بر این باورند كه یكی از تعاریف سنتی یهودیت بر مبنی رابطه خونی استوار است. تنها كسانی یهودیان واقعی هستند كه مادران یهودی دارند و به همین دلیل است كه صحبت از نیمه یهودیان هم پیش می‌‌ید. نیمه یهودیان كسانی هستند كه یكی از والدینشان غیر یهودی است و در همین راستا مسئله ممنوعیت ازدواج یهودیان با غیر یهودیان را هم مشاهده می‌‌كنیم، چون این نوع ازدواج‌‌ها برخلاف تعریف نژادی یهودیان است. اما بید گفت كه تعریف یهودیت بر مبنی خون و نسبت نیز فاقد اعتبار است و حتی می‌‌شود ادعا كرد كه امروزه اغلب یهودیان دنیا حتی یك قطره خون یهودی هم ندارند و یا كمترین خصوصیات مشترك ژنتیكی را بروز می‌‌دهند. اكنون در دنیا یهودیان سیاه‌‌پوست، چینی، هندی و قفقازی را مشاهده می‌‌كنیم و یا همچنین یهودیان مو طلیی و چشم آبی یا یهودیان چشم و ابرو مشكی را نیز داریم. در ضمن بسیاری از یهودیان هم متعلق به خاندان‌‌هیی هستند كه از قوم یهود نبوده‌‌اند و بعدا به دین یهودی گرویده‌‌اند، (بیشتر قرن اول تا چهارم میلادی؛ به این عده بید افراد دیگری راهم اضافه كنیم، افرادی كه امروزه به دین یهود می‌‌گروند(كاری كه بسیار دشوار و همراه با موانع سختی است اما به هر حال غیرممكن هم نیست). حال بید در مورد این دسته از یهودیان چه تعریفی داد؟ یا به عنوان یهودی پذیرفت یا نه؟ به علاوه در متون عبری نیز رویت‌‌هیی داریم مبنی بر این كه مادر داود پیامبر(پدر حضرت سلیمان) یك زن غیر یهودی بود كه بعداً به دین یهود گرویده بوده است و باز درمورد سلیمان نیز آمده است كه او هم به نوبه خود دختر فرعون مصر را به همسری خود برگزیده است. بنابرین به دور از هرگونه بحث سیاسی بید گفت كه تعریف یهودیت براساس خون و نسبت برای هر فرد داری منطق و خرد بی‌‌پیه است و نمی‌‌تواند متقاعد كننده باشد. و اما اگر این تعاریف را كنار بگذاریم و بخواهیم تنها بر پیه مفهوم شهروندی تعریفی از یهودیت بدهیم، آنگاه شهروندان اسرییلی تنها یهودیان واقعی امروز تلقی می‌‌شوند. در این حالت ملیت اسرییلی مبنی یهودیت می‌‌شود و بس. گفته می‌‌شود فلانی یهودی است همانطور كه مثلاً گفته می‌‌شود فلان شخص فرانسوی است و فلان شخص دیگری یتالییی. ام این تعریف هم دست كم به دو دلیل از اعتبار ساقط می‌‌شود: نخست این كه در كشور اسرییل شاهد حضور اعراب هستیم و دوم این كه در سیر نقاط دنیا كسانی هستند كه خود را یهودی می‌‌دانند و یا دیگران آنها را به عنوان یهودی می‌‌شناسند اما ب این حال شهروند اسرییل نیستند. برای این دسته آخر یعنی یهودیان غیر اسرییلی تنها تعریفی كه می‌‌توان استفاده كرد تعریف معروف «سارتر» است: یهودیت یك ماهیت و هویت نیست و به خودی خود و مستقلاً وجود ندارد بلكه تنها یهودی ستیزی است كه یهودی و یهودیت را موجودیت می‌‌بخشد. اگر بخواهیم واضح‌‌تر بیان كنیم بید بگوییم كه به دلیل اذیت و شكنجه‌‌ی كه در همه جا و همیشه تاریخ بر یهودیان روا داشته شده است جمعیت‌‌هی مختلف آنان گردهم جمع شده‌‌اند و بر پیه و مبنی برخی از عوامل زبانی، مذهبی و فرهنگی یك گروه متحد را تشكیل داده‌‌اند. حتی در خود فرانسه تنها در زمان انقلاب كبیر و به خاطر فشارهی شدید كلیسی مسیحی بود كه جنبش رهیی یهودیان شكل گرفت و آنان برای نخستین بار از نظر قضیی با سیر فرانسوی‌‌ها به برابری دست یافتند یعنی به مانند یك شهروند فرانسوی با آنان برخورد شد. به این ترتیب راه شناخت یهودیان در سیر جوامع هموار شد و این روند تا قرن نوزدهم و حتی تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت. طی آن دوران كسی كلمه یهودی را بر زبان نمی‌آورد چرا كه این كلمه به مانند اهانت محسوب می‌‌شد، بلكه از كلمه اسرییلی استفاده می‌‌شد كه نشانه تعلق و اعتقاد به مذهب یهودیت بود. چیزی نمانده بود كه این تحلیل به طور كامل جا بیفتد، اما به خاطر جریان‌‌هی خصومت‌‌آمیزی مثل نازیسم و پتنیسم این روند متوقف شد. در واقع چگونه می‌‌شد از یك اسرییلی انتظار داشت كه در برابر نازیسم و هیتلریسم دوباره ماهیت یهودی خود را باز نیابد؟ نحوة برخورد این جریان‌‌ها با مسئله یهودیت و تعاریفی كه آنان از یهودیت می‌‌دانند (تعاریف نژادی و نسبی) باعث تحریك یهودیان گردید؛ و گرنه در صورتی كه یهودی ستیزی وجود نداشت یهودیان در جوامع مختلف حل می‌‌شدند. *** در مورد نظریه اخیر(یعنی وجود یهودیت به دلیل یهودی ستیزی) بید بگوییم كه نظریه مستدل و نسبتاً استخوانداری است. این نظریه داری جنبه‌‌هی انكارناپذیری از واقعیت است: گسترش و پیشرفت فردگریی، كم رنگ شدن و كم تأثیر شدن مذاهب و ادیان سنتی و همچنین ضعیف شدن جمع گریی از گریش‌‌هی بسیار قوی در اروپی غربی هستند و چنین به نظر می‌‌رسد كه بدون وجود نازیسم این گریش‌‌ها به طور محسوسی می‌‌توانستند یهودیان را در جوامع حل كنند به طوری كه برای بیشتر یهودیان یهودیت تنها به صورت یك مسئله تاریخی ـ فرهنگی درید. اما نبید فراموش كرد كه این نظریه داری نقاط ضعف بسیار آشكاری نیز هست كه نمی‌‌توان آنها را مورد چشم‌‌پوشی قرار داد. به عنوان مثال در چشم‌‌انداز تاریخ گریانه سارتر یهودیت صرفاً به یك واكنش منفعلانه و منفی تبدیل می‌‌شود. یهودیت تنها در تقابل و ارتباط با یهودی ستیزی معنا و تعریف خود را می‌‌یابد و چنین تعریفی نمی‌‌تواند قانع كننده باشد زیرا یهودی ستیزی نمی‌‌تواند برای یهودیت قوانین و سنن مشخصی به‌‌وجود آورد. نمی‌‌توان گفت كه كسی به دلیل ادعاهی واهی هیتلر و نزدیكان او(ادعاهیی مبتنی بر نظریه‌‌هی قومی، نژادی و زیست‌‌شناختی) یهودی شده‌‌است، بلكه یهودی به طور مثبت و فعال و به خاطر دارا بودن ارزش‌‌هی فرهنگی مختص به خود، یهودی است. ارزش‌‌هیی كه مورد تیید همه عالم است و از نوعی شهرت و استقلال برخوردار است: اعتقاد به خد.ی یگانه، ارجحیت قوانین مذهبی نسبت به علیق فردی و... به علاوه دیدگاه سارتری به مسئله یهودیت، به دلیل این كه ماهیت یهودیت را در ماهیتی واكنشی فرض می‌‌كند، گریش به این امر دارد كه یهودیان را یهودی دوست (یهودی‌‌پرست) معرفی می‌‌كند چرا كه به خاطر حمیت از گروه‌‌هی تحت ستم یهودی ستیزان، اجتماعات یهودی هویت و استقلال یافته‌‌اند. برای در صورتی كه چنین دیدگاهی را بپذیریم یهودیت كه همان یهودیدوستی است نیز تبدیل به یك جریان مشكوك و منفوری مثل نژادپرستی و یهودی ستیزی می‌‌شود. گرچه همواره عشق نسبت به نفرت ارجح شمرده می‌‌شود اما بید پذیرفت كه متأسفانه یهودی ستیزی و یهودی دوستی از نظر ماهیت كاملاً یكسان هستند. اكنون با توجه به تعاریف و نظریه‌‌هیی كه مورد بحث قرار دادیم به این نتیجه می‌‌رسیم كه یهودیت نه یك نژاد و نسب بخصوص، نه نوعی ملیت و شهروندی یك كشور خاص، و نه زییده نفرت تاریخی و شكنجه‌‌ها و ستم‌‌هی روا داشته شده بر یك خلق است، بلكه یهودیت تداوم و مقاومت جوامع مختلفی است كه در سراسر دنیا پراكنده‌‌اند و حول محور یین فرهنگی متكی بر كتاب مقدس یهودیان به نوعی اتحاد دست یافته‌‌اند. (ین اتحاد و اشتراك و در بعضی موارد حالت ارثی و قومی داشته است ودر بعضی موارد حالت اختیاری و انتخابی). مارك هالتر نیز تقریباً چنین دیدگاهی دارد و در همین راستاست كه صحبت از انتخاب یهودیت پس از به دنیا آمدن در یك خانواده یهودی را به میان می‌‌آورد. البته بید این مطلب را هم خاطر نشان كرد كه این انتخاب یهودیت یك انتخاب كاملاً آزادانه نیز نیست. از سوی دیگر برای ما جی این سؤال هست كه یهودی به دنیا آمدن به چه مفهومی است؟ پدر یا مادر یهودی داشتن؟ اسم یهودی داشتن و...؟ و درهمین جاست كه سارتر نكته مهمی را مدنظر داشته است. چرا كه یهودی به دنیا آمدن یك مسأله مربوط به تاریخ است و نه یك مسأله زیست‌‌شناختی و همچنین بیشتر از این كه یك نوع وراثت جسمانی و نژادی باشد، نوعی میراث روحانی است. در ینجا ما با یك سوال اساسی روبه رو می‌‌شویم: به چه دلیل مسئله یهودیت یك مسئله جهانی شده است و همگان در مورد آن به بحث می‌‌پردازند؟ در حالی كه تعلق ملی خود ما، یعنی همان چیزی كه ما را شهروند جمهوری فرانسه قلمداد می‌‌كند، مسئله‌‌ی شبیه یهودیت است. مگر نه این است كه تعلق ما به جمهوری فرانسه و ملیت فرانسوی ما امتزاجی از گذشته تاریخی و انتخاب ماست، مخلوطی از وطن دوستی جبری و انتخاب آزادانه ماست؟ ابراهیم ، موسی ابراهیم شیخ‌‌الانبیا حدوداً دو هزار سال پیش از میلاد مسیح می‌‌زیسته است. او دو فرزند به نامهی اسماعیل و اسحاق داشت. فرزند اول وی یعنی اسماعیل جد اعراب است و اسحاق جد عبرانیها و یا همان قوم یهود است. به همین دلیل است كه یهودیان، مسیحیان و مسلمانان همگی خود را فرزندان ابراهیم می‌‌دانند. موسی با فاصله شش نسل نواده ابراهیم است. یعقوب پسر اسحاق است و خود یعقوب به نوبه خود پدر دوازده پسری است كه دوازده قبیله یهودی یعنی بنی‌‌اسرییل از نوادگان آنها هستند. یعقوب و فرزندانش در مصر سكونت كرده‌‌بودند ت این كه دو قرن بعد مصری‌‌ها تصمیم به انهدام و آزار آنان (عبری‌‌ها) گرفتند و فرعون مصر دستور كشتن نوزادان پسر این قوم را صادر كرد. تولد موسی در همین دوران اتفاق افتاده است. كودكی كه پس از تولد توسط مادرش به رود نیل سپرده می‌‌شود و دختر فرعون او را از رودخانه می‌‌گیرد و موسی در قصر پادشاه مصر تربیت و بزرگ می‌‌شود. در قرن سیزدهم قبل از میلاد مسیح عبری‌‌ها مصر را ترك می‌‌كنند و در كوه سینا، تورات (ده فرمان) از سوی خد.اوند به آنان نازل می‌‌شود. در همین برهه از تاریخ است ك آنان به عنوان قومی حول محور فرامین ا.لهی گردهم می‌‌یند. پس از مرگ موسی یهوشوع هدیت قوم را بر عهده می‌‌گیرد. او ارض كنعان را به تصرف خود در می‌‌آورد و همه 31 حاكم آن دیار را مغلوب می‌‌كند و قبیل خود را در آن سرزمین استقرار می‌‌دهد. پس از پیان فتوحات، یهوشوع در آنجا پادشاهی تشكیل می‌‌دهد كه چهارصد سال دوام می‌‌یابد. پس از سلطنت داود و سلیمان این مملكت به دو بخش تقسیم می‌‌شود، اسرییل در شمال و یهودا در جنوب. اسرییل در سال 721 پیش از میلاد توسط آشوری‌‌ها از بین می‌‌رود و یهودا یعنی بخش جنوبی در سال 587 قبل ازمیلاد توسط بابلی‌‌ها نابود می‌‌شود. چهل هزار نفر ساكنان این دیار در طول شصت سال به بابل تبعید می‌‌شوند. درسال 539 ق.م كوروش پادشاه ایران سرزمین بابل را فتح می‌‌كند و به یهودیان اجازه می‌‌دهد كه در صورت تمیل به سرزمین خود بازگردند. در سال 537 ق.م پنجاه هزار نفر كه اغلب یهودیی (منطقه جنوبی مملكت قبلی) بودند راه بازگشت به سرزمین خود را در پیش می‌‌گیرند. در سال 445 ق.م یك سفر دیگر كه به مقصد موطن قبلی بود توسط كاهن یهودیان صورت می‌‌پذیرد و یهودیانی كه به سرزمین قبلی خود بازگشته بودند تحت عنوان قانون تورات به عنوان قانون مملكت قرار می‌‌گیرند. عبری‌‌ها ، یهودیان ، بنی‌‌اسرییل بر اساس رویات كتاب مقدس عبری‌‌ها فرزندان ابراهیم هستند و ابراهیم از نسل عِبِر پیامبر است و او نیز از نسل سام برادر بزرگتر نوح است. یعقوب نوه ابراهیم است از خد.اوند لقب اسرییل را دریافت نمود. یعقوب هم دوازده پسر داشت كه این پسر روسی دوازده قبیله بودند. و پس از این دوران است كه به عِبِرها بنی‌‌اسرییل اطلاق شد. كلمه یهودی كه بعد برای نامیدن آنها به كار رفت تنها پس از اسارت آنان در بابل به آنها اطلاق گردید و به این دلیل كه یهودی‌‌ها آخرین ساكنان سرزمین اسرییل بودند كه به اسارت درآمدند این كلمه برای نامیدن این قوم برگزیده شد. در واقع در حدود سال هزاره قبل از میلاد، داود با پیروزی بر فلسطینیان دوازده قبیله بنی‌‌اسرییل را با هم متحد ساخت. اورشلیم یا بیت‌‌المقدس پیتخت این مملكت شد و سلیمان پسر داود بنیی باشكوهی را در محل فعلی در آن ساخت. این بنا نخستین بار در سال 587 ق.م توسط بخت‌‌النصر پادشاه بابل ویران گردید و یك بار دیگر در سال 70 میلادی توسط رومیها به ویرانی كشیده شد. اما پس از مرگ سلیمان این مملكت به دو قسمت تجزیه شد. اسرییل در شمال كه ساكنان آن پیروی از حاكمیت فرزندان داود را رد كردند و سرزمین یهودا در جنوب كه ساكنان آنان معروف به یهودی شدند. به زودی اسرییل توسط آشوری‌‌ها ساقط شد و سپس در هزاره ششم قبل از میلاد سرزمین جنوبی نیز توسط بابلی‌‌ها به تصرف درآمد. از همین زمان است كه دوران اسارت یهودیان در بابل آغاز می‌‌شود.در همین دوران است كه كلمه یهودی مشخص كننده عبریها و بنی‌‌اسرییل می‌‌شود. ب این حال در قرن نوزدهم كلمه بنی‌‌اسرییل یا اسرییلی‌‌ها بسیار به كار می‌‌رود و به یهودیان حل شده در فرانسه اسرییلی گفته می‌‌شود. در سالهی آغاز شده بیستم و تا شروع جنگ جهانی دوم از بكاربردن كلمه یهودی احتراز می‌‌شود چرا كه لفظی تحقیر آمیز محسوب می‌‌شود. اما اكنون شریط دوباره كاملاً تغییر یافته است و با احیی جنبشهی یهودی كلمه اسرییلی تحقیرآمیز شمرده می‌‌شود چرا كه این كلمه مشخص كننده یك یهودی شرمگین است، كسی كه در برابر جریان استحاله عقب‌‌نشینی كرده و عقب رانده شده است. ظهور صهیونیسم پس از سركوبی شورش‌‌هی عظیم یهودیان در فلسطین سال 135 میلادی دوران پراكندگی و آوارگی یهودیان آغاز شد. یهودیان بید تا سال 1948 میلادی صبر می‌‌كردند تا دوباره صاحب دولت وحكومت گردند. (البته دو دوره كوتاه حكومتی در یمن و امپراتوری خزرها را استثنا قرار دادیم). به این ترتیب آنان در گروه‌‌هی پراكنده‌‌ی در سراسر دنیا زندگی می‌‌كردند و بالاجبار گرچه پیروان یك مذهب بودند از زبان مشتركی برخوردار نبودند. از زمان جنگ‌‌هی صلیبی به بعد یهودیان اروپا متحمل شكنجه‌‌ها و آزارهی سهمگینی شدند و دراواخر قرون وسطی از كشورهی زیادی فراری داده شدند، كشورهیی نظیر فرانسه، انگلستان و اسپانیا. در قرن هجدهم فرانسه به آنان حق شهروندی را اعطا كرد اما در عوض در روسیه از بسیاری از حقوق خود محروم شدند. در اواخر قرن نوزدهم آزار یهودیان شدت یافت و نوعی ضد یهودیت كه تبدیل به انزجار از نژاد یهودی می‌‌شد در اروپا گسترش و توسعه یافت و بدین ترتیب از این پس یهودیان نه به خاطر دین خود بلكه به خاطر تعلق به نژاد یهودی مورد انتقاد و اذیت قرار می‌‌گرفتند. از همین جا بود كه میل به تشكیل یك دولت یهودی در فلسطین ابتدا یهودیان روسیه و سپس یهودیان تمام اروپا را دربرگرفت. همین خواست یهودیان مبنی بر تشكیل دولت در فلسطی است كه صهیونیسم نامیده می‌‌شود و پیشوا و نظریه‌‌پرداز آن یك روزنامه‌‌نگار اتریشی به نام تئودورهرتزل است. ماهیت یهودستیزی یا نژادی به نام یهود وجود دارد؟ مسلماً خیر، نمی‌‌توان از روی خصوصیات نژادی و ریخت‌‌شناسی نژادی به عنوان نژاد یهود را مشخص نمود همانطور كه حتی نمی‌‌توان نژاد فرانسوی یا آلمانی را تشخیص داد و همین جاست كه یهودی ستیزی و نژادپرستی از هم متمیز می‌‌شوند. چرا كه در نژادپرستی، یك نژاد از نژاد دیگر به دلیل تفاوت‌‌هی فاحش مثل رنگ پوست، شكل چشم و موها اظهار تنفر می‌‌كند. اما در مورد یهودی ستیزی كاملاً بر عكس است. یك فرد ضد یهودی در وهله اول به این خاطر بر شخص یهودی اشكال وارد می‌‌كند كه چرا متمیز و مشخص نیست و چرا به صورت پنهانی وجود دارد. ماهیت یهودی ستیزی در همین جا نهفته است

نقل از: ترجمان سیاسی شماره 46- مجلة لوپوئن- ترجمه: ص. كاظم پور

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

مقاله مرتبط

 

 

 

Back Up Next

 

 

 

 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع بلامانع است.
.Using the materials of this site with mentioning the reference is free